طهارت و نجاست اهل كتاب

محمد حسن زمانى
سخنى با خواننده

يكى از ويژگى هاى مهم مكتب تشيع , استفاده از عنصر اجتهاد در گستره نصوص دينى است .
اين ويـژگـى , سـبـب پـويايى و تحرك هر چه بيش تر مكتب و نيز كسب توان مناسب در پاسخ ‌گويى بـه مـوضـوعـات نوپيدا بوده و هست .
تكامل و گسترش رشته هاى مختلف علوم اسلامى , از جمله دانـش فـقـه در پـرتو همين عنصر اجتهاد و نيز تلاش دانش مندان و فقيهان بزرگ و زمان شناس صورت پذيرفته است .
عـصـر حـاضر به جهت ظهور عقايد و مكاتب مختلف بشرى , تحولات چشم گير علمى ـ صنعتى ونـگـاه نـقـادانـه بـه دين و گسترش ارتباطات , مسئوليت عالمان دينى را دو چندان كرده است .
عـالـمـان وفـقـيهان بايد به نيكى چالش هاى نوين را دريابند, شيوه هاى استنباط را مهذب كنند, مـوضوعات جديد را پاسخ در خور دهندو ميراث كهن فقه شيعه را به زبان روز و متناسب با فهم و انـتـظـار انـسـان سرگشته و نقاد امروز باز سازى نمايند تا از ره گذر اين تلاش , دين و فقه را در عرصه زندگى اجتماعى جوامع بشرى زنده و بالنده نگه دارند و مسئوليت دينى و تاريخى خويش را بـه بـهـتـرين وجه ايفا نمايند.
انجام اين وظيفه , نيازمند نگاه بيرونى به مجموعه فقه , آشنايى با شـيـوه هـاى مـشـابـه استنباط و بررسى دقيق علوم وابسته به فقه , نظير اصول , رجال , درايه و ... مـى بـاشـد و بـدون ترديدتلاشى به اين وسعت نيازمند بسيج جمعى محققان زبده و زمان شناس است .
واحـد فـقـه و حـقوق مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى هدف اساسى خويش را تحقق بخشيدن بـه ايـن وظـيفه بزرگ قرارداده و در اين راستا تحقيقات متعددى را در زمينه هاى مختلف فقهى آحقوقى و دانش هاى وابسته به آن در دست انجام دارد.
يـكى از مسائل بسيار مهم حقوقى ـ سياسى , نحوه ارتباط و تعامل مسلمانان با غير مسلمانان است .
ايـن نـحـوه ارتـبـاط در عـرصه هاى متعددى رخ مى نمايد كه يكى از آن ها طهارت يا نجاست غير مسلمانان است .
اين بحث در دوران هاى متاءخر بيش تر مورد توجه قرار گرفته است .
كثرت ارتباط مـسـلـمـانان با پيروان ديگر مذاهب , مهاجرت ها و سفرهاى تحصيلى و تحقيقى بر اهميت بيش تر نـظـريـه پـردازى در ايـن مـسـئله افزوده است و اين نكته ضرورت تاءمل و تحقيق در ادله فقهى وفتاواى فقيهان گذشته مبنى بر نجاست اهل كتاب و مشركان را بيش از پيش مى نمايد.
جـنـاب حـجـة الاسـلام مـحـمـدحـسـن زمـانـى از فضلاى حوزه علميه قم در تحقيق حاضر با عـنـوان ((بـررسـى فـقـهـى طـهـارت اهـل كـتـاب و مـشـركان )) به بررسى علمى اين مسئله پـرداخـتـه اسـت .
واحـد فـقه و حقوق مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى ضمن تشكر از نويسنده محترم اميدوار اسـت طـرح فقهى اين مسئله شفافيت هر چه بيش تر روابطبين مسلمانان و اهل كتاب را از منظر دين در پى داشته باشد.
واحد فقه و حقوق مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى ((پژوهش گاه ))

پيش گفتار

حمد وسپاس خدايى را كه انسان را عصاره كل خلقت و نمونه كاملى ازجهان پـهـنـاور خـويش قرارداد ((1))

و عشق پاك به معنويات و گرايش الهى را در فطرت اوبه وديعت نـهـاد.
((2))

روح خـود را از ازل در او دمـيد ((3))

كه تا ابد هر مولودى برفطرت و عشق او متولد شـود.
((4))

آفرينش جسم آدمى را از گل , به فرشتگان خبرداد ((5))

و در نهايت پيكرش را از دو عـنصر پاك , بلكه پاك كننده : آب ((6))

وخاك ((7))

آفريد, آن هم نه با دستى ناپاك , بلكه به دست برترين پاكان عالم كه لحظه اى تن به گناه نداد.
((8))

او مژده برگزيدگى آدم را به مقام خلافت بـه همه ملائك اعلام نمود, ((9))

و وى را كه پدر همه انسان هاى مؤمن و كافر بود, مسجودملائك ساخت , ((10))

وبدين سان تاج كرامت ((11))

را بر تارك آدمى زادگان نهاد.
در اين ميان , گرچه گروهى از نور برگرفتگان از آن سرچشمه نور, آسمان ها وزمين ((12))

را به تـيـرگـى اعتقادات شرك آميز آميختند ((13))

و از همين روى , از قله رفيع انسانيت به حضيض حـيـوانـيـت , بلكه پست تر از آن سقوط كردند, ((14))

وروحشان آلوده به رجس شرك و پليدى و نـجاست ((15))

باطنى گشت , اما محبت وعطوفت خداى ارحم الراحمين ((16))

چنين نخواست كـه ثـمـرات تلخ آن در همين دنيا نصيبشان شود, بلكه ظهور و بروز آن را تا ((يوم تبلى السرائر)) ((17))

به تعويق افكند, تا شايد اين بنده و مخلوق ضعيف و نادانش در واپسين روزهاى عمر به سوى حـق رو كـرده بـه جـانب او بازگردد.
چرا چنين نكند كسى كه تنها مصداق ((من سبقت رحمته غضبه )) ((18))

بوده و رحمت واسعه اش همه هستى را در بر گرفته است .
((19))

و درود و سـلام بـر پيامبر خاتم و تجلى رحمت گسترده الهى براى همه جهانيان , ((20))

حضرت محمد(ص ) و بر پيشوايان معصوم و اهل بيت پاكش كه بااراده ((21))

ازلى حق , از هرگونه ناپاكى شرك ((22))

و انحراف تطهير شده , در عرصه وجود ظاهر شدند, و سلام بر مطهر ملت ايران , روح خـدا كه با دم عيسوى خود به كالبد مرده امت حيات بخشيد, ((23))

و سلام بر همه شهيدان پاك باخته انقلاب اسلامى و دفاع مقدس كه از ره گذر شهادت , حيات حقيقى را بازيافتند.
((24))

انگيزه تحقيق و اهميت موضوع بـاتـوجـه به مراوده و اختلاط طبيعى بخشى از مسلمانان ايران با اقليت هاى دينى در ايران و ساير كشورهاى جهان , و ضرورت ارتباطهاى اجتماعى و گسترش روزافزون روابط جمهورى اسلامى با جوامع بشرى و حضور بيش از پيش دانشجويان وديگر اقشار ايرانى در كشورهاى مختلف دنيا, و لـزوم اعزام كارگزاران و ماءموران نظام اسلامى به منظور صدور فرهنگ انقلاب به جهان , مسئله نـجاست پيروان اديان آسمانى و ديگر مكاتب و لزوم اجتناب از آن ها مشكلى است كه افراد پاى بند بـه احـكام فقهى را پيوسته در تنگنا قرار داده است .
از سوى ديگر, اظهار اين عقيده شيعى چه بسا موجب زدگى و انزجار پيروان ديگر اديان از اسلام و تشيع شده است .
گـرچـه مـلاك اصلى در هر كارى , چيزى جز انجام تكليف و تبعيت محض ازاحكام الهى نيست ـ هـرچـنـد به دشوارى و دشمنى بينجامد ـ اما مراجعه به برخى متون فقهى ـ استدلالى و ملاحظه ادله نجاست كفار و مشاهده نارسايى آن ها, انگيزه كاوشى فقهى را در نگارنده ايجاد كرد.
مواجهه با فـتواى مرحوم آية اللّه حكيم , مبتنى بر طهارت اهل كتاب و سپس گفت و گويى با استاد محترم حـضـرت آيـة اللّه جـناتى ,روزنه اى به سوى ((شك علمى )) در اين فتواى مشهور شد .
از اين رو, مـصـمـم شدم كه اين موضوع را در برنامه تحقيقات فقهى خود قرار دهم .
پس از چند ماه تحقيق درايـن زمـيـنـه , نتايج اميدوار كننده اى به دست آوردم .
روى گردانى تنى چند از مراجع تقليدو فـقـيهان معاصر از فتوا به نجاست اهل كتاب , مانند آيات عظام مكارم شيرازى ,فاضل و شيخ جواد تـبـريـزى , و هـم چنين مقام معظم رهبرى , و از سويى عدم تدوين رساله و كتابى مستقل در اين زمـيـنه , به صورتى كه جامع همه اقوال و ادله بوده وموجب آرامش و اطمينان قلب نسبت به اين فتوا باشد, مرا برآن داشت تا تحقيقى جامع در اين زمينه عرضه كنم .
در طـول مـدت تـحـقـيق هر چه بيش تر با دلايل مشهور فقها دراين زمينه ونارسايى ادله و حتى اعـتـراف اكـثـر آنان به اين نارسايى مواجه مى شدم , برشگفتى من ازشهرت ((فتوا به نجاست )) و اطـمـيـنـان بـه صحت فتواى آية اللّه حكيم افزوده مى شد.
اما آن چه در اين مدت موجب ترديد و اضـطـراب مـن بـه فتواى طهارت شده بود,اتفاق نظر فقيهان شيعه برحكم نجاست اهل كتاب و مـشـركـان بـود, چنان كه بعدهاعكس العمل و تاءثير ابهت همين اتفاق نظر را در فتاواى فقيهان بزرگ متاءخر ومعاصر, مانند حضرت امام خمينى (ره ) و آية اللّه خويى (ره ) و ديگران مشاهده كردم .
ناگزير براى حل اين معما, اقدام به تتبعى عميق و همه جانبه در آرا و كتب فقهى فقيهان متقدم و مـعـاصر كردم و بيش از پنجاه كتاب فقهى مهم فقهاى برجسته شيعه را بررسى , و فتاوا و تعابير و استدلال هاى ايشان را جمع آورى كردم .
نتيجه روشن اين تحقيق , كشف ((عدم اتفاق آراى فقهاى شـيـعه )) بود.
از آن پس , با آرامش خاطر به بررسى ادله و اقوال پرداختم و رساله فعلى , كه حاصل سه سال پژوهش مستمراست , سامان يافت .
سابقه تحقيق در اين باره مـوضوع طهارت يا نجاست ذاتى اهل كتاب ومشركان , به سبب آن كه به صراحت در روايات مطرح نشده , به صورت مدون و مبسوط مورد بحث فقيهان پيش از شيخ ‌طوسى , قرار نگرفته است , زيرا آنـان در تـدوين كتب فقهى خويش , متعهد بودند كه ازتعابير متن روايات پا فراتر ننهند .
از همين رو, مـعمولا به بيان نهى از مصافحه با يهودو نصارا, هم غذايى با آنان , استفاده از ظروف و لباس و رخـتـخـواب , آب نـيـم خورده آنان براى شرب و وضو و مانند آن اكتفا مى كردند, چنان كه فقهاى اهل سنت نيز درآن قرون به علت بساطت و عدم تنقيح مسائل فقهى كم تر به آن اشاره كرده اند.
امـا پس از شيخ طوسى به تدريج اين موضوع مورد بررسى قرار گرفت و اكثرفقيهان شيعه و اهل سـنـت در كـتب فقهى خويش آن را به صورت مختصر يا مبسوط,بحث و تحقيق كرده اند.
در اين مـيـان , فـقيهان متاءخر شيعه بيش از همه دركتب استدلالى خويش به اين مسئله پرداخته و گاه ده هـا صـفـحه درباره آن قلم زده اند.
ولى تا جايى كه نگارنده سراغ دارد تاكنون بيش از دو كتاب مستقل در اين زمينه تدوين نشده است كه آن دو كتاب عبارت اند از: 1 ـ طهارة الكتابى فى فتوى السيد الحكيم , تاءليف محمد ابراهيم جناتى در47صفحه .
2 ـ نتايج الافكار فى نجاسة اهل الكتاب , تاءليف على كريمى جهرمى در247صفحه .
بـه هـر حـال , گرايش فتاواى مراجع و مجتهدان معاصر به طهارت اهل كتاب وترديد در نجاست مشركان , تدوين كتابى را مى طلبيد كه تا حدود زيادى آرا و ادله راگردآورى و نقد كرده باشد.
ويژگى هاى كتاب حاضر ويژگى هاى آن عبارت است از: 1 ـ ايـن تـحـقـيـق بـه دليل فقهى بودن موضوع آن (طهارت يا نجاست ) داراى ماهيت ((فقهى ـ اسـتـدلالـى )) است , و بيش تر بر مراجعه به نصوص قرآن , حديث ومتون فقهى مبتنى است .
براين اساس , روش ما ((فقهى ـ اجتهادى محض )) است كه طبق قوانين ((اصول فقه )) انجام مى پذيرد.
2 ـ از آن جـا كه بخشى از مباحث اين كتاب در پرتو مفاهيم و دلالت آياتى از قرآن است , قسمتى از اين را بحث هاى تفسيرى تشكيل داده است .
3 ـ گـرچـه شـنـاخـت مـوضوعات و مصاديق جزئى احكام برعهده مكلف است ودر شاءن فقيه و مـبـاحث فقهى نيست , اماشناخت و بررسى موضوع كلى احكام ,مانند مفهوم آب مطلق , بخشى از وظايف فقها و كارى فقهى است .
شناخت عقايدتوحيدى يا شرك آميز اهل كتاب , به ويژه در زمان حـاضـر و در كـشـور مـا, نيازمندتحقيقات تاريخى و اجتماعى و حتى گفت وگو با برخى سران مسيحى كشورمان بودكه بخش ديگرى از كتاب حاضر را تشكيل مى دهد.
4 ـ انـتـخاب فتواى ((طهارت اهل كتاب )) به عنوان موضوع تحقيق , هر چند تاحدى تازه به نظر مـى رسـد, امـا اضـافـه كردن موضوع فتواى ((طهارت مشركان )) كه تاكنون از سوى هيچ يك از فـقهاى شيعه به طور صريح در كتب و رساله ها مطرح نشده است , سخنى بى سابقه است و بررسى آن از نوآورى هاى مهم اين رساله به شمار مى آيد.
5 ـ اكنون كه ضرورت ارتباط علمى عالمان و حوزه هاى شيعه و اهل سنت درجهان اسلام بيش تر احـساس مى شود, شايسته است محققان در پژوهش هاى معارف اسلامى ديدگاه هاى عالمان اهل سـنـت را نـيـز مـورد نظر قرار دهند.
كتاب حاضر با اشتمال بر آراى بيش از چهل تن از فقيهان و مفسران برجسته مذاهب اربعه اهل سنت و غير آن ها, ويژگى مزبور را دارا است .
6 ـ در نـقـل اقوال مؤلفان به ماءخذ اصلى مراجعه شده و به نقل قول ها اكتفا نشده است , لذا هر جا كه از ماءخذ ديگرى مطلبى نقل شده , در پاورقى به همان ماءخذدرجه دو ارجاع داده شده است .
محدوديت هاى تحقيق پـژوهش كامل در اين موضوع نيازمند وجود همه منابع , امكانات و فرصت لازم بود.
گرچه خداى مـنان را بر تاءمين بسيارى از امكانات فوق سپاس گزاريم , امامحدوديت هايى نيز وجود داشت كه نگارنده را از رسيدن به تحقيق كامل بازداشت ,از آن جمله : 1 ـ در قرآن كريم و جوامع روايى حاضر, نصوصى كه بر حكم طهارت يا نجاست ذاتى , تصريح كند, وجود ندارد, تا بتوان با استناد به آن ها به طور قطعى و اطمينان زاحكم كرد.
2 ـ از آن جـا كـه مـوضـوع طـهارت يا نجاست ذاتى كفار, نزد فقيهان قبل از شيخ ‌مطرح نبوده , از نظريات قدماى بزرگوار محروم بوديم .
چنان كه جمعى ديگر ازفقيهان بزرگ ده قرن گذشته نيز درايـن بـاره نظرى ابراز نداشته , يا فتواى خود رادر كتب , ثبت نكرده اند و يا اين كه به علت كمبود نـسـخ , تـاءلـيفاتشان در اختيارما قرار نگرفته و اين تحقيق فاقد نظريات ايشان است , كه اين خود دربحث اجماع مؤثر است .
3 ـ فقيهان اهل سنت در كتب فقهى خويش دراين باره كم تر به استدلال پرداخته اند.
از همين رو, بخشى از دلايل فتاواى آنان بر ما پوشيده است .
4 ـ جمعى از فقيهان شيعه در حالى كه ممكن بود خود قائل به طهارت ذاتى اهل كتاب و ... باشند, به دليل آماده نبودن افكار عمومى و مسائلى چند, فتواى خويش را اظهار ننموده , حكم به احتياط داده اند.
5 ـ بـحـث طـهـارت يا نجاست ذاتى علاوه بر ((اهل كتاب ومشركان )) بايد شامل دوگروه ديگر, يعنى ((ملحدان )) و ((فرقه هاى مسلمان محكوم به كفر, مانند غلات ,نواصب , منكران ضرورى )) نـيـز بـاشـد و شايسته بود بررسى مفصلى هم در باره آن هاانجام گيرد.
اما محدوديت عنوان اين كتاب و اختصاص آن به دو گروه اول به علاوه تنگناى وقت , مجال بررسى درباره دو گروه ديگر را نداد.
ليكن از نظر علمى جاى بحث از اين دو گروه خالى است .
6 ـ انجام تحقيق كامل در اين باره , تتبع و تدوين جامع تر و عميق ترى رامى طلبيد, تا هم به منابع و مـتون ديگرى مراجعه شود و هم با ايدئولوگ ها وپيشوايان هر كدام از اديان و مكاتب ـ حداقل در ايران ـ گفت وگويى صورت گيرد, امامحدوديت وقت اين اجازه را به مؤلف نداد.
سپاس گزارى لازم اسـت پـس از شـكـرگـزارى از خداوند منان كه توفيق انجام اين تحقيق راعنايت فرمود, از شخصيت ها و مراكز ذيل كه مرا درانجام اين تحقيق مساعدت كرده اند, سپاس گزارى كنم : 1 ـ حضرت آية اللّه محمد ابراهيم جناتى , كه با راهنمايى هاى ارزش مند خود مرايارى كردند.
2 ـ حضرت آية اللّه محمد هادى معرفت , كه با تشويق هاى خويش براميدوارى وانگيزه من افزودند.
3 ـ مسئولان و كتاب داران كتاب خانه مرجع و عمومى دفتر تبليغات اسلامى كه در طول مدت دو سال , همكارى بى شائبه اى در واگذارى منابع به اين جانب داشتند.
4 ـ حضرت آية اللّه سبحانى و مسئولان كتاب خانه مؤسسه امام جعفر صادق (ع )كه امكانات تكميل تحقيقات را در اختيار من گذاشتند.
5 ـ ديگر شخصيت هاى علمى و دوستان و مسئولان كتاب خانه ها كه همكارى هاى جانبى داشته اند.
6 ـ گرچه نتيجه بررسى هاى نگارنده در تحقيق حاضر به ((طهارت ذاتى اهل كتاب و مشركان )) انـجـامـيـده اسـت , اما چنان كه همه آشنايان با فقه و اصول مى دانند, دراستنباط فقهى ((احكام غـيرضرورى )) هيچ گاه نمى توان ادعا كرد كه حكم استنباطشده به طور دقيق منطبق با احكام واقـعى الهى است , چرا كه بيش تر از ((ادله ظنى ))استفاده مى شود, به ويژه تحقيقى كه با بضاعت مـزجاة انجام گيرد.
از اين رو, از همه فقيهان , استادان و محققان صاحب نظر خواستارم كه با ارائه نظريات اصلاحى وتكميلى خويش اين جانب را مرهون الطاف خود نمايند.
قم ـ محمد حسن زمانى 15 خرداد 74

فصل اول : شناخت كافر, اهل كتاب و مشرك

گفتار اول : معناى كفر

= 1 ـ معناى لغوى كفر و مصاديق آن

هرچند در اين كتاب خصوص ((اهل كتاب و مشركان )) مطمح نظرند, اما از آن جا كه فقيهان شيعى در رساله هاى عمليه خويش از ((كافر)) به عنوان يكى ازنجاسات نام برده و اهل كتاب و مشركان مشمول اين عنوان هستند, لذا آشنايى بامفهوم عنوان كفر و كافر, به ويژه در فـرهـنـگ وقـامـوس قرآن و حديث از بايسته هاى آغازين تحقيق است تا حدود و مرزهاى موضوع واقعى كتاب مشخص ترگردد: واژه ((كـفر)) از نظر لغت شناسان عرب يك معناى كلى دارد و آن ((پوشاندن )) است .
معانى ديگر اين واژه , مصداق هايى از همين معناى كلى مى باشند, از قبيل : 1 ـ كـفر در برابر ايمان كه به معناى پوشاندن و انكار حقايقى , از قبيل خدا,قيامت , نبوت پيامبران , آيات نازل شده بر پيامبران و ... است .
2 ـ كفران نعمت دربرابر شكر نعمت , كه به معناى ناديده گرفتن نعمت است .
3 ـ كافر به معناى شب , كه پرده سياه وظلمت را برهمه اشيا مى افكند.
4 ـ كفر به معناى كشاورزى , و كافر, يعنى كشاورز, كه بذر را در زمين پنهان مى كند.
5 ـ كفر به معناى پوشيدن زره جنگى كه سربازان بدن خويش را با آن مى پوشانند.
بسيارى از لغت شناسان بزرگ عرب اين معانى را مصاديقى از همان معناى كلى دانسته اند, از قبيل راغـب در ((مـفـردات )) ((25))

, ابـن فـارسـى در ((معجم مقاييس اللغة )), ((26))

ابن منظور در ((لـسـان الـعـرب )), ((27))

جـوهرى در صحاح اللغة , ((28))

زبيدى در ((تاج العروس )) ((29))

و طريحى در ((مجمع البحرين )). ((30))

= 2 ـ معانى نه گانه كفر در قرآن

ايـن واژه كـه بـيـش از پانصد بار به شكل ها و صيغه هاى گوناگون در قرآن كريم به كاررفته , با توجه به اشتقاق از معناى كلى لغوى آن در نه معنا استعمال شده است , به تعبير ديگر مى توان همه موارد استعمال آن را در قرآن در نه معنا دسته بندى كرد: 1 ـ انكار اصول دين اين نوع كفر ويژه ملحدان , زنادقه و ماديون است كه به طور كلى منكر ماوراى ماده اند.
نمونه آياتى كه كفر در آن ها بدين معناست , عبارت است از: ـ ((كيف تكفرون باللّه و كنتم امواتا فاحياكم ...)), ((31))

ـ ((و مامنعهم ان تقبل منهم نفقاتهم الا انهم كفروا باللّه ...)), ((32))

ـ ((ان الذين يكفرون باللّه و رسله ...)), ((33))

ـ ((اولئك الذين كفروا بايات ربهم ولقائه )), ((34))

ـ ((... و من يكفر باللّه و ملائكته و كتبه و رسله واليوم الاخر فقد ضل ضلالابعيدا)). ((35))

2 ـ انكار توحيد و يگانگى خدا كـفـر در ايـن مـعـنا, معادل ((شرك )) است و شامل همه مشركان , اعم از ثنويه , قائلان به تثليث , بت پرستان و نيز فرقه هاى مشرك از بين اهل كتاب نيز مى باشد.
نمونه آيات : ـ ((لقد كفرالذين قالوا ان اللّه ثالث ثلثة ...)), ((36))

ـ ((لقد كفر الذين قالوا ان اللّه هو المسيح ابن مريم ...)). ((37))

3 ـ انكار رسالت حضرت محمد(ص ) اين نوع از كفر شامل همه مردم ـ غير از مسلمان ـ حتى پيروان ديگر اديان آسمانى نيز مى شود, كه در آياتى چند مطرح شده است , از جمله : ـ ((ويقول الذين كفروا لست مرسلا)), ((38))

((مايود الذين كفروا من اهل الكتاب و لاالمشركين ان ينزل عليكم من خير من ربكم ...)). ((39))

4 ـ انكار طاغوت چـنـين كفرى پسنديده و بر هر مؤمنى بايسته است , زيرا لازمه اعتقاد به خداوندـ تبارك وتعالى ـ كـفـر ورزيدن به ديگر خدايان و شركاى ادعايى و طاغوت هاست ,چنان كه ((لااله )) ركن مقدم بر ((الا اللّه )) است , به عنوان نمونه : ـ ((فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن باللّه فقد استمسك بالعروة الوثقى ...)). ((40))

5 ـ كفران نعمت كـفـر بدين معنا در برابر ((شكر)) و به مفهوم ناسپاسى و به كارگيرى نعمت درمسيرناخشنودى خداوند و ولى نعمت است .
نمونه آيات : ـ ((و اذتاءذن ربكم لئن شكرتم لازيدنكم و لئن كفرتم ان عذابى لشديد)), ((41))

ـ ((هذا من فضل ربى ليبلونى ءاشكر ام اكفر...)), ((42))

ـ ((فاذكرونى اذكركم واشكروا لى ولاتكفرون )), ((43))

ـ ((فكفرت بانعم اللّه فاءذاقها اللّه لباس الجوع )). ((44))

6 ـ ترك فرايض و وظايف دينى قرآن كريم در برخى موارد, ترك واجب و دستورهاى دينى , از قبيل حج را كفرناميده است , مانند: ـ ((وللّه عـلـى الـنـاس حـج الـبـيـت مـن اسـتـطـاع الـيـه سـبـيـلا و مـن كـفـر فان اللّه غنى عن العالمين )). ((45))

7 ـ ارتكاب معصيت قـرآن كـريـم در چـندين مورد, اقدام به محرمات و معاصى را كفر خوانده است ,مانند جادوگرى شـيـاطين در زمان حضرت سليمان كه منجر به جدايى زن و شوهر ازيك ديگر مى شد, هم چنين جنايات و جرايم بنى اسرائيل , مثل كشتار و آواره كردن مردم بى گناه , اخاذى و امثال آن .
ـ ((واتـبعوا ما تتلوا الشياطين على ملك سليمان و ما كفر سليمان ولكن الشياطين كفروايعلمون الناس السحر...)), ((46))

ـ ((ثـم انـتـم هـؤلاء تـقـتـلـون انـفـسـكـم و تخرجون فريقا منكم من ديارهم تظاهرون عليهم بـالاثم والعدوان و ان ياءتوكم اءسارى تفادوهم و هو محرم عليكم اخراجهم افتؤمنون ببعض الكتاب وتكفرون ببعض ...)). ((47))

8 ـ بيزارى و برائت قرآن كريم در چند مورد واژه كفر را به معناى بيزارى به كار برده است , از آن جمله : ـ ((ثـم يـوم الـقـيـمـة يـكـفـر بـعـضـكـم بـبـعـض ويلعن بعضكم بعضا و ماءويكم النار و مالكم من ناصرين )), ((48))

ـ ((قـد كـانت لكم اسوة حسنة فى ابراهيم و الذين معه اذ قالوا لقومهم انا براؤا منكم و مما تعبدون من دون اللّه كفرنا بكم و بدا بيننا و بينكم العداوة و البغضاء ابدا حتى تؤمنوا باللّه وحده ...)), ((49))

ـ ((و قـال الشيطان لما قضى الامر ان اللّه وعدكم وعد الحق و وعدتكم فاخلفتكم ... انى كفرت بما اشركتمون من قبل ...)). ((50))

9 ـ كشاورزى قـرآن كـريـم در يك مورد كفر را به معناى كشت و پنهان كردن بذر در زير خاك به كار برده و بر كشاورزان نام ((كفار)) اطلاق كرده است : ـ ((اعلموا انما الحيوة الدنيا لعب و لهو و زينة و تفاخر بينكم و تكاثر فى الاموال والاولادكمثل غيث اعجب الكفار نباته ثم يهيج فتريه مصفرا)). ((51))

در پرتو كلام معصوم (ع ) اسـتعمال كلمه كفر در قرآن كريم ممكن است براى عده اى سبب اين ابهام شودكه چرا اين معانى يـكـسـان و سـازگـار نيستند؟ امام صادق (ع ) پاسخ اين سؤال را به صورت تحليلى و تقسيم انواع مـعـانـى مـتـعـدد كـفـر بـراى يكى از راويان بيان داشته واين شيوه دسته بندى آيات و اطلاقات گـوناگون را به مسلمانان تعليم داده است .
حضرت در اين حديث شريف اكثر معانى ذكر شده را در پنج گروه دسته بندى كرده كه شايسته است آن را به عنوان سند و شاهدى بر تقسيمات معانى كفر و نيز درسى از آن پيشواى بزرگوار نقل كنيم : زبيرى مى گويد به امام صادق (ع ) عرض كردم : معانى كفر در قرآن را بيان فرماييد! حضرت فرمود: واژه كفر در كتاب خدا به پنج معنا استعمال شده است : 1 ـ كفر جحود به معناى انكار ربوبيت خداوند و گفته كسانى است كه مى گويندنه خدايى است و نـه بـهـشـتـى و نه جهنمى .
اين عقيده دو گروه از زنادقه است كه ادعا مى كنند هيچ عاملى جز روزگـار, مـا را فـانـى نـمـى كند.
آنان اين دين را بدون تحقيق , با اندك خوشايندى براى خويش برگزيده اند, چنان كه خداوندمى فرمايد: ((آنان فقط تابع گمان خويش هستند.
)) و درباره آن ها مـى فـرمـايـد: ((آنـان كـه كـافـر شـدنـد ـ چـه آنـان را انذار كنى يا نه ـ ايمان نخواهند آورد.
)), يعنى يگانه پرست نخواهند شد.
2 ـ مـعـنـاى ديـگر, انكار آگاهانه است .
چنين كسى حقانيت چيزى را كه برايش اثبات شده ,انكار مـى كـنـد, چـنـان كـه خـداونـد مـى فـرمـايد: ((آنان درحالى كه يقين به آن داشتند, ظالمانه و برترى جويانه انكارش كردند)). 3 ـ كـفـران نـعـمـت , چـنـان كـه خداوند سخن حضرت سليمان را نقل مى كند كه : ((اين تفضل پروردگار من است تا مرا بيازمايد كه شكر خواهم كرد يا كفران خواهم ورزيد.
هر كسى شكر نمود, براى خودش شكر كرده و هر كس كفران بورزد, پس خداى من بى نياز و بخشنده است .
)) و فرمود: ((اگـر شـكـر كـنـيد افزونتان خواهم كردو اگر كفران ورزيد, همانا عذاب من سخت است .
)) و فـرمـوده اسـت : ((پـس بـه يـادمـن باشيد تا به ياد شما باشم و شكر مرا به جاى آريد و كفران من نورزيد)). 4 ـ تـرك آن چـه را كـه خداوند بدان امر كرده است , چنان كه فرموده است : ((آن گاه كه از شما پـيمان گرفتيم كه خون خويش را مريزيد و يك ديگر را از ديارتان بيرون نكنيد, شما اقرار كرديد و شـهـادت داديـد, سـپـس اكـنون خويشتن را مى كشيد وگروهى از خودتان را از ديارشان اخراج مى كنيد و برآنان با گناه و تجاوز غلبه مى كنيد و اگر خويش را اسير شما كنند, فديه مى گيريد و حـال آن كـه اخـراج آنـان بـر شـما حرام بوده است .
آيا به برخى از كتاب خدا ايمان مى آوريد و به برخى ديگر كفر مى ورزيد؟ پس مجازات آن دسته از شما كه اين گونه عمل كنند,چيست ؟)) خداوند به موجب ترك دستور الهى نسبت كفر به آن ها داده است , و گرچه نسبت ايمان هم به آنان داده است , اما ايمان را از آن ها نپذيرفته , هيچ سودى برايشان نزدخدا ندارد.
((پس مجازات اين گروه از شما كه چنين كنند چيست , غير از خوارى در زندگى دنيا؟ و در روز قيامت به سوى سخت ترين عذاب رانده مى شوند و خداوند ازكردار شما غافل نيست )). 5 ـ برائت و بيزارى , چنان كه خداوند سخن حضرت ابراهيم را نقل مى كند كه به گمراهان امتش گـفت : ((ما از شما بيزاريم و بين ما و شما دشمنى و بغض هميشگى است , تا وقتى كه شما ايمان بـه خـداى يگانه آوريد.
)) و چنان كه خداوند بيزارى ابليس را از دوستانش ( برخى از آدميان ) نقل مـى كـنـد كه : ((من ازشرك ورزيدن سابقتان نسبت به خودم بيزارى مى جويم .
)) و فرمود: ((شما غـيـر ازخـدا بـت هايى را اتخاذ كرديد كه فقط به خاطر علاقه هاى دنيوى است , اما روزقيامت هر گروه از شما از ديگرى بيزارى خواهد جست و او را لعن خواهدكرد)). ((52))

در پـايـان يـاد آور مى شود كه دقت در حدود و مرزهاى هريك از معانى ذكر شده ,لازم است , زيرا مـمكن است گروهى از افراد مشمول كفر و كافر به بعضى از معانى باشند و مشمول كفر به معانى ديـگـر نباشند.
بايد دقت داشت كه احكام و قوانين ويژه هر معنا, به مشمولان همان معنا اختصاص دارد و نـبايد به منسوبان به كفر درمعانى ديگر, سرايت داده شود, مثلا يهود ونصارا كافر به معناى سوم هستند, اماكافر به معناى اول نيستند.
بايد دقت شودكه آيات مربوط به كافران به معناى اول , براهل كتاب تطبيق نشود.
ديگر معانى ذكر شده نيز چنين اند.

= 3 ـ معانى پنج گانه كفر در احاديث

كـفر در اصطلاح قرآن و حديث چندان تفاوتى با يك ديگر ندارد, زيرا پيامبراكرم (ص ) وائمه اطهار (ع ) مترجمان وحى خدا و شارحان قرآن اند.
بر اين اساس ,مى توانيم مجموعه معانى واژه ((كفر)) را كه دراحاديث كتاب شريف بحار الانواردربيش از پنج هزار مورد, با شكل ها وصيغه هاى گوناگون به كار گرفته شده , در پنج گروه دسته بندى كنيم : 1 ـ انكار يگانگى خداوند يا برخى صفات او, يا شك در آن ها اين نوع كفر شامل همه ملحدان , ماترياليست ها, مشركان , بت پرستان و لا ادريون مى شود.
نمونه اى از اين روايات : ـ ((من قال بالتشبيه و الجبر, فهو كافر)), ((53))

ـ ((الارتياب هوالكفر)), ((54))

ـ ((فان هولاء ائمة الكفر)). ((55))

2 ـ انكار نبوت عامه يا خاصه ايـن نـوع كـفـر شـامـل همه منكران كتب آسمانى و نيز منكران قرآن , مانند يهوديان ومسيحيان مى شود.
نمونه احاديث : ـ ((من رد كتاب اللّه , فهو كافر)), ((56))

ـ ((قلت : من الكفار؟ قال : الكافر بجدى رسول اللّه )). ((57))

3 ـ انكار معاد يا برخى از خصوصيات آن در برخى احاديث منكران برخى خصوصيات و مسائل فرعى معاد, مانندمعتقدان به تناسخ نيز كافر شمرده شده اند, مانند اين حديث كه ((من قال بالتناسخ فهوكافر)). ((58))

4 ـ انكار امامت بخشى از روايات مشتمل بر واژه كفر, درباره منكران امامت على ابن ـآابى طالب (ع ) يا همه امامان مـعـصوم (ع ) و حتى منكران امامت برخى از آنان است ,زيرا اگر معناى لغوى كفر, پوشاندن است , قـهـرا پـوشـانـدن يـكى از حقايق مهم دين ,يعنى امامت و رهبرى الهى دوازده امام معصوم (ع ) تا قـيـامـت , مـصـداق كفر است .
البته پيش تر نيز يادآورى كرديم كه اين معانى گوناگون يك سان نيستند و نبايد همه مصاديق كافر را در يك رتبه و درجه داشت .
ايـن نـوع احـاديـث , هـر گـونه انحراف از مسير امامت دوازده امام (ع ) را كفرشمرده اند, از قبيل مـنـازعه با على (ع ) در امر خلافت , دشمنى با او, رد كردن حكم ,سخن و ولايت ايشان , رد و انكار امـامـت و ولايت همه ائمه (ع ), نشناختن امام زمان (ع ) , شك در امامت حضرت على (ع ), شك در كـفر ستم گران نسبت به على (ع ) ,تقدم و تاءخر نسبت به موضع گيرى ها و عمل كرد على (ع ) و توقف درامامت هر يك از امامان .
5 ـ ارتكاب معصيت بـيـش تـر احـاديثى كه واژه كفر در آن ها به كار رفته , به انواع گناهان , به ويژه به گناهان كبيره مـربـوط است .
اين نوع كفر, بسيارى از مسلمانان را شامل مى شود, اماروشن است كه اين درجه از كفر با كفر به معانى قبل تفاوت زيادى دارد.
احاديث پيامبر اكرم (ص ) و امامان معصوم (ع ) گناهان فـراوانـى را در حـكـم كفر دانسته اند, ازجمله : جراءت بر ارتكاب گناهان كبيره , بدعت گذارى , لواط, ترك نماز, تقيه و حج ,شراب خوارى , جادوگرى , ناسپاسى در برابر مادر, پناه دادن به بدعت گـذار, سـبـك شـمـردن حـدود الـهـى , نسبت دادن كفر به مسلمان , دوستى ورزيدن با كفار و امثال آن ها.
نمونه احاديث : ـ ((من اجترء على ارتكاب الكبائر, فهو كافر)), ((59))

ـ ((قـلت لابى عبداللّه : عن ما ادنى مايكون به العبد كافرا؟ قال : ان يبتدع شيئا, فيتولى عليه ويبراء ممن خالفه )), ((60))

ـ ((من اوى محدثا فهو كافر)), ((61))

ـ ((اللواط مادون الدبر, والدبر هو الكفر)), ((62))

ـ ((الصلوة مفرقة بين المسلم و الكافر)), ((63))

ـ ((تارك التقية كافر)), ((64))

ـ ((تارك الحج ـ و هو يستطيع ـ كافر)), ((65))

ـ ((شارب الخمر كافر)), ((66))

ـ ((الساحر كافر)), ((67))

ـ ((فان كفر النعمة من الام كفر)), ((68))

ـ ((المتخف بالحد...كافر)), ((69))

ـ ((اذا قال لاخيه كافر...كفراحدهما)), ((70))

ـ ((من اخى كافرا... كان كافرا)), ((71))

= 4 ـ معانى پنج گانه كفر و كافر در اصطلاح فقه شيعه

فقيهان شيعه به پيروى از قرآن و احاديث پيامبر اكرم (ص ) و ائمه (ع ), واژه كفر را در پنج معنا به كار برده و در مجموع , پنج گروه ـ با توجه به اختلاف فتاوا آدر اصطلاح فقه و كلمات فقها كافر شمرده شده اند: 1 ـ منكران خداوند يا ماديون , 2 ـ مشركان , 3 ـ پيروان ديگر اديان آسمانى , مثل اهل كتاب (يهوديان , مسيحيان وزردشتيان ), 4 ـ منكران ضروريات دين با آگاهى از ضرورى بودن آن , حتى خوارج , ناصبيان و برخى از غلاة , 5 ـ منكران امامت .
فـقـيـهان شيعه در كافر بودن سه گروه اول اتفاق نظر دارند, اما نظر آن ها درباره گروه چهارم مختلف است , زيرا برخى از فقيهان , همه دسته هاى نامبرده درآن گروه را كافر و نجس مى دانند و بـرخـى ديـگر گرچه همه آن ها را نجس مى دانند, برخى راكافر نمى دانند, هم چنان كه گروهى نجاست آن ها را هم منكرند.
دربـاره گروه پنجم هم هر چند تقريبا همه فقهاى شيعه منكران امامت را كافرندانسته اند, تعداد اندكى از آن ها, دسته پنجم را كافر به معناى منكر حقيقت امامت شمرده اند.
لازم اسـت بـر ايـن نـكته تاكيد شود كه گرچه شمار اندكى از علماى شيعه عنوان كافر به معناى خـاص نـوع پـنـجـم را بـر غـير امامى اطلاق كرده اند, اين استعمال دراصطلاح علم فقه تاءثيرى نـگـذاشـته و واژه كافر در اصطلاح فقه و فقهاى شيعه درچهار معناى اول منحصر است , و هر جا سخن از كافر و احكام كافر است , مقصودهمان گروه هاى چهارگانه است .

گفتار دوم : اقسام كفار

از مباحث گذشته روشن شد كه از نظر اصطلاح فقهى , كافران چهار گروه اند: 1 ـ اهل كتاب , 2 ـ مشركان , 3 ـ ماديون , 4 ـ فرقه هاى محكوم به كفر( مرتدين و منكران ضروريات دين ). هـر كدام از عناوين چهارگانه بالا نيازمند بحث توصيفى و مبسوط است , ولى ازآن جا كه موضوع ايـن كـتاب در دو عنوان ((اهل كتاب و مشركان )) منحصر است ,مباحث كتاب را نيز به همين دو گـروه اختصاص داده و درفصل اول به توصيف ومعرفى تاريخچه , انديشه ها, عقايد بارز مذاهب و انشعاب هاى آن هامى پردازيم .

1 ـ اهل كتاب

اصـطـلاح اهـل كـتـاب , سـى و يـك بـار در قـرآن كـريم آمده ودر بسيارى از آن موارد درمقابل ((مشركان )) ذكر شده است , و اين خود نشانه مغايرت مفهوم آن دو است .
قرآن در موارد بسيارى , احـكـام آن دو گـروه را از هـم تـفـكـيك كرده است (توضيح و شرح كامل آن در بحث آيه ((انما المشركون نجس )) خواهد آمد). اين تفكيك را به روشنى مى توان در آيات اول سوره توبه ملاحظه كـرد, زيرا پس از آن كه خداوند در 28 آيه اول اين سوره به بيان احكام مشركان و بت پرستان قريش مـى پـردازد و بـه كـشـتـار و قـتل آن ها فرمان مى دهد ـ مگر آن گاه كه به اسلام ايمان بياورند ـ مى فرمايد: ((...فـاقـتـلـوا المشركين حيث وجدتموهم و خذوهم و احصروهم واقعدوا لهم كل مرصد فان تابوا واقاموا الصلوة و اتوا الزكوة فخلوا سبيلهم ان اللّه غفوررحيم )). ((72))

سـپـس حـكم ويژه اهل كتاب را بيان مى كند و تا زمانى كه تسليم شوند و حاضر به پرداخت جزيه شوند, كشتار آنان را جايز مى داند و در صورت تسليم و پرداخت جزيه در امان خواهند بود: ((قـاتلوا الذين لايؤمنون باللّه ولاباليوم الاخر ولايحرمون ما حرم اللّه و رسوله ولايدينون دين الحق من الذين اوتوا الكتاب حتى يعطوا الجزية عن يد و هم صاغرون )). ((73))

مقصود از ((اهل كتاب )) پيروان ديگر اديان آسمانى هستند كه پيامبر و كتاب آسمانى ندارند.
فـقـهـاى اسـلامـى عـلاوه بـر اهل كتاب , اديان ديگرى را به عنوان ((من له شبهة كتاب ))مطرح كـرده انـد, يـعـنـى اديانى كه هر چند در آسمانى بودن آن ها و بعثت پيامبرى الهى و ارسال كتابى آسـمانى براى آن ها ترديد وجود دارد, چون پيروان آن اديان ادعاى آسمانى بودن دينشان را دارند, محتمل است كه واقعا اهل كتاب باشند, بنابراين ,آنان نيز داراى حكم اهل كتاب خواهند بود.
در جهان , علاوه بر اسلام , فقط دو دين آسمانى وجود دارد كه به طور مسلم و به اتفاق آراى علماى اسلامى اهل كتاب اند: ((يهود)) و ((مسيحيت )). قرآن كريم به اهل كتاب بودن پيروان اين دو دين اشاره كرده , مى فرمايد: ((ان تقولوا انما انزل الكتاب على طائفتين من قبلناو ان كنا عن دراستهم لغافلين )). ((74))

گـفـتـنـى اسـت كـه نـبايد هم چون برخى , اين آيه را دليلى بر اهل كتاب نبودن بقيه اديان عالم گـرفت , زيرا اولا, اين آيه متعرض اديان ديگر نشده و از حكم درباره آن هاساكت است و سكوت را نـمـى توان دليل بر نظرى خاص دانست .
ثانيا, چنان كه شيخ ‌طوسى در تفسير ((التبيان )) فرموده اسـت , ((75))

ذكر اين دو دين در آيه شريفه , به علت شهرت و وضوح كتابى بودن آن ها است , نه به انگيزه انحصار.
ثالثا, همان طور كه رشيد رضا در تفسير ((المنار)) نقل مى كند, قرآن كريم به دليل ايـن كـه ايـن دو ديـن بـه عـربـسـتان و مسلمانان نزديك تر و مورد حاجت و نظر بيش تر بوده اند, مطرح فرموده است .
((76))

امـا از گروه دوم كه مشابه و در حكم اهل كتاب اند, دو مورد بيش تر مورد نظرفقيهان و مفسران قرار گرفته است : 1 ـ مجوس ,