989) چو ديد آن ماه كز روى چو خورشيدببرّيدم من از جان خود امّيدماه = اشاره به پير كامل است.
پير كامل و مرشد آگاه هنگامى كه با فروغ چهره خورشيد گون خود در دل سالك پرتو افكند و متوجه شد كه من به سبب اين نور خود را آنچنان كه هستم شناختهام من را شايسته و مستعد فيض خود دانست و چون به نقص خود پى برده بودم اميد از جان بريده به عجز و ناتوانى و نادانى خود اقرار كردم.
990) يكى پيمانه پر كرد و به من دادكه از آب وى آتش در من افتادپيمانه = ب822 آب = اشاره به معرفت و فيض وجود است.
(ف-ع) آب آتش افروز = اشاره به فيوضات الهى دارد.
(ف-ع) پير كامل پيمانهاى از شراب معرفت و محبّت حق به من داد كه از مستى فيض وجود او آتش فنا و نيستى در وجود مجازى من انداخت به طورى كه از خود بيخود گشته باطن را از لوث تعلقات و تعيّنات پاك گردانيدم.
991) كنون گفت از مى بى رنگ و بى بوىنقوش تخته هستى فرو شوىمى = ب756 رنگ = كنايه از رسوم و تعلقات و قيود بشريّت است.
(ف-ع) نقوش تخته هستى = اشاره به كثرات و تعيّنات وجود است.
پير كامل وقتى كه حالت مستى و جذبه عشق الهى را در سالك مشاهده كرد و سالك را مستعد فيض حق ديد چنين گفت: به واسطه شراب فنا و نيستى كه عارى از تعلقات و قيود انسانى است، نقش و نگار هستى و تعيّنات وجود را از خود محو و نابود نماى و اين گونه خود را مهياى وصال معبود و معشوق حقيقى گردان.
992) چو آشاميدم آن پيمانه را پاكدر افتادم ز مستى بر سر خاكپيمانه = ب822 پاك = كامل، تمام هنگامى كه با راهنمايى و ارشاد پير كامل و مرشد آگاه پيمانه شراب عشق الهى را به تمامى نوشيدم از مستى و جذبه عشق او بر خاك فنا و نيستى افتادم يعنى از فرط بيخودى وجودى براى خود قائل نبوده و محو وجود حق گرديدم و جز او چيزى را نمى ديدم.
993) كنون نه نيستم در خود نه هستمنه هشيارم نه مخمورم نه مستم اكنون كه به واسطه شراب عشق الهى و با راهنمايى پير كامل به مقام وحدت رسيدهام وجودى براى خود نمىشناسم و خود را در حق فانى مىدانم و چون هستى مجازى خود را محو و نابود مىبينم پس وجودى ندارم و از شدت مستى شراب سرمدى هشيار و به خود نيستم و چون در اين حالت به مقام «بقاء باللّه» رسيدهام مخمور و مست نيز نمىباشم زيرا خمارى صفت فراق بنده از حق و مستى حالت فنا و بيخودى است.
994) گهى چون چشم او دارم سرخوشگهى چون زلف او باشم مشوّشچشم = اشاره به شهود حق است.
(ف-ع) سرخوش = خوشحال، سرحال، مست زلف = ب29و715 مشوّش = آشفته، پريشان شده گاهى مانند چشم معشوق از خوردن شراب حقيقت خوشحال و سرمستم و آن زمانى است كه به وصال او رسيدهام و گاهى همچون زلف محبوب آشفته و پريشان خاطرم و در بيابان كثرت و تعيّن حيران و سرگردانم.
995) گهى از خوى خود در گلخنم منگهى از روى او در گلشنم منخوى = خو، عادت، خصلت گلخن = «نوعى آتشدان، تون حمام»، «كنايه از تن و زندان نفس است.» گلشن = گلستان، گلزار، اشاره به عالم ملكوت است.
گاهى به سبب تمايل به صفات و عادات انسانى اسير زندان تن و نفس خود مىباشم و ره از عالم مُلك و ماده بيرون نمىبرم و گاه به واسطه رسيدن به مقام وحدت و وصال معشوق حقيقى در عالم ملكوت و معنى ساكن هستم.
خاتمه در بيان تمام آنچه در كتاب آمده است
996) از آن گلشن گرفتم شمّهاى بازنهادم نام او را گلشن رازگلشن = ب995 شمّه = اندكى، مقدارى از حقايق و معارف عالم ملكوت، آنچه را كه از طريق كشف و شهود بر من آشكار گرديد به رشته تحرير در آورده، آن را «گلشن راز» ناميدم.
997) در او از راز دل گلها شكفته استكه تا اكنون كسى ديگر نگفته استاو = اشاره به كتاب مثنوى «گلشن راز»است.
راز دل = راز حقيقت، اسرار حقيقت كه مخصوص كاملان است.
(ف-ع) در مثنوى «گلشن راز» از اسرار حقيقت، گلها و گفتنىهاى بىشمارى وجود دارد كه تاكنون كسى از آنها پرده بر نگرفته و در بيان نياورده است.
«اين كتاب آرايش است ايّام راخاص را داده نصيب و عام را هر كه اين برخواند برخوردار شدو آنكه اين دريافت با اسرار شد»998) زبان سوسن او جمله گوياستعيون نرگس او جمله بيناستسوسن = گلى است فصلى و داراى گلهاى زيبا و درشت به رنگهاى مختلف(ف-م) زبان سوسن = اشاره به كاسبرگهاى اين گل است كه مانند گلبرگهايش سفيد است. اشاره به معانى توحيد و حكمت دارد.
عيون = جمع عين، چشمها نرگس = گلى است كه تعداد گلبرگهايش سه عدد و سفيد رنگ و كاسبرگهايش نيز سه عددند كه همرنگ گلبرگهايش مىباشند در وسط گل نرگس معمولاً حلقهاى زرد رنگ ديده مىشود كه زيبايى خاصى به آن مىدهد و به همين سبب آن را به چشم تشبيه مىكنند(ف-م) عيون نرگس = اشاره به مكاشفات و مشاهدات ارباب معرفت است.
معانى اين «گلشن» كه همچون گل سوسن زيباست همه گويا و بيانگر معارف و معانى حقيقت اند و چشمهاى نرگس زيباى اين «گلشن» همه بينا و نگرنده مىباشند و مىبينند كه تاكنون كشف اين معانى و اسرار نصيب ديگران نگرديده است.
999) تأمّل كن به چشم دل يكايككه تا برخيزد از پيش تو اين شكتأمل = نيك نگريستن، انديشيدن(ف-م) چشم دل = اشاره به قوّه بصيرت و آگاهى آدمى دارد كه معانى عقلى را درك مىكند.
شيخ: آنچه كه در مثنوى «گلشن راز» گفتهام با چشم دل به يك يك آن معانى توجه و تأمّل كن تا حقايق معنى بر تو واضح و آشكار گردد و غبار شك و ترديد از پيش روى تو برداشته شده به اين طريق به يقين برسى.
1000) ببين منقول و معقول و حقايقمصفّا كرده در علم دقايقمنقول = نقل شده، آنچه كه روايت شود از پيشوايان دين و آن شامل اخبار و احاديث است.
(ف-م) علوم نقلى معقول = پسنديده عقل، آنچه به وسيله عقل ادراك شود، امورى كه محسوس نمىباشند و مجرّدند(ف-م) علوم نقلى حقايق = جمع حقيقت، واقعيتها، اشاره به حقايق معانى است كه از اصطلاحات صوفيه مىباشد.
مصفّا = صاف كرده شده، تصفيه شده، خالص(ف-م) دقايق = جمع دقيقه، نكات باريك اگر با چشم دل توجه و تأمل نمايى پى خواهى برد كه علوم نقلى و عقلى و معانى حقيقى همه را با علم دقايق كه نكات باريك و دقيق است پاك و تصفيه كرده، غبار تيره شطح و طامات را گِرد آنها رُفتهام.
1001) به چشم منكرى منگر در او خواركه گلها گردد اندر چشم تو خارمُنْكر = انكار كننده، جاهل(ف-م) خوار = پست، بى اعتبار، حقير (ف-م) با ديده جهالت و نادانى و از روى بى اعتبارى به مثنوى «گلشن راز» نگاه مكن و در پى عيب جويى و خردهگيرى از آن مباش زيرا اگر چنين باشى گلهاى معانى آن در چشم تو خار و خوار مىگردد و از بوى خوش آن گلشن محروم و بى نصيب خواهى ماند.
1002) نشان ناشناسى ناسپاسى استشناسايى حق در حق شناسى است نشانه و مشخصه ناشناسى و جهالت آن است كه انسان نسبت به عمل نيك ديگران ناسپاس باشد و زبان تشكّر نداشته باشد به همين خاطر معرفت و شناخت خدا را در حق شناسى دانستهاند و اينكه حقّ هركس را بشناسى و آن را محترم بشمارى و حق هيچكس را ضايع مگردانى.
1003) غرض زين جمله تا آن گر كند يادعزيزى گويدم رحمت بر او بادغرض = هدف، مقصود عزيز = «نادر، كمياب، نيرومند، ارجمند و گرامى، از نامهاى خداى بزرگ است»، عرفا به حكم اينكه انسان بنده خاص و اشرف مخلوقات است او را «عزيز» خطاب مىكنند.
هدف و مقصود من از به نظم درآوردن معانى توحيد در مثنوى «گلشن راز» آن است كه اگر ارباب معرفت و صاحبان طريقت آن را بخواند، مرا ياد كند و بگويد رحمت و بخشش خداوند نصيب ناظم اين ابيات باشد كه چراغى فرا راه جويندگان معارف الهى و معانى حقيقى روشن كرده است.
1004) به نام خويش كردم ختم و پايانالهى عاقبت محمود گردانعاقبت = پايان هر چيز، نتيجه، حاصل(ف-م) محمود = ستايش كرده، ستوده(ف-م) حقايق معنوى در مثنوى «گلشن راز» را با نام خودم ـ شيخ محمود شبسترى ـ پايان بخشيدم خدايا از تو مىخواهم كه حاصل و نتيجه آن را نيكو و ستوده بگردانى.
آمين يا رب العالمين
كتاب نامه
1ـ قرآن كريم2ـ احاديث مثنوى، بديعالزمان فروزانفر، چاپ سوم، انتشارات امير كبير، تهران،13343ـ امثال و حكم، علىاكبر دهخدا، جلد سوم، انتشارات سپهر، تهران، 13624ـ بر سمند سخن،نادر وزينپور، چاپ اول، انتشارات فروغى، تهران، 13665 ـ برهان قاطع، تأليف، محمد بن حسين بن خلف تبريزى (برهان)، به اهتمام محمد معين، چاپ ششم، انتشارات اميركبير، تهران، 13766ـ بوستان سعدى (سعدىنامه)، تصحيح غلامحسين يوسفى، چاپ دوم، انتشارات خوارزمى، تهران، 13637ـ تاريخ ادبيات ايران، صادق رضازاده شفق، چاپ دوم، چاپخانه بهمن، تهران،13488 ـ تاريخ ادبيات در ايران، ذبيحالله صفا، جلد دوم، چاپ سوم، انتشارات فردوسى، تهران، 13689ـ تازيانههاى سلوك، نقد و تحليل چند قصيده از حكيم سنايى، محمدرضا شفيعى كدكنى، چاپ دوم، انتشارات آگاه، تهران، 137610ـ تمهيدات عينالقضاة همدانى، با مقدمه و تصحيح عفيف عُسيران، چاپ دوم، انتشارات منوچهرى، تهران (بىتا)11ـ درويش گنج بخش، گزيده كشفالمحجوب هجويرى، انتخاب و توضيح محمود عابدى، چاپ اول، انتشارات سخن، تهران، 137612ـ درست بنويسيم، دكتر منصور ثروت، چاپ اول، انتشارات دانشگاه تبريز، تبريز،1371.
13ـ ديوان حافظ، به كوشش خليل خطيب رهبر، چاپ سيزدهم، انتشارات صفى عليشاه، تهران، 1373.
14ـ ديوان حافظ، خواجه شمسالدين محمدحافظ شيرازى، به اهتمام محمد قزوينى و قاسم غنى، چاپ چهارم، كتابفروشى زوار، تهران، 136215ـ ديوان حكيم سنايى غزنوى، به اهتمام پرويز بابايى، چاپ اول، مؤسسه انتشارات نگاه، تهران، 1375.
16ـ ديوان غزليات استاد سخن سعدى شيراز، خليل خطيب رهبر، انتشارات سعد، تهران، 136717ـ ديوان فخرالدين عراقى، مقدمه سعيد نفيسى، چاپ ششم، سازمان انتشارات جاويدان، تهران، 137018ـ سى و سه غزل عرفانى از فروغى بسطامى، سيد جعفر حميدى، چاپ اول، مؤسسه انتشاراتى و آموزش نسل دانش، تهران، 1374.
19ـ شرح گلشن راز، صاينالدين على تركه، تصحيح و تعليق كاظم دزفوليان، چاپ اول، نشر آفرين، تهران، 1375.
20ـ عارفانهها (جامى از اقيانوس بىكران عرفان)، رضا معصومى، چاپ چهارم، نشر بهاره، تهران، 136821ـ عشق در مثنوى، سيد احمد حسينى كازرونى، چاپ اول، انتشارات زوار، تهران،1374.
22ـ غلط ننويسيم (فرهنگ دشواريهاى زبان فارسى)، ابوالحسن نجفى، چاپ اول، مركز نشر دانشگاهى، تهران، 1366.
23ـ فرهنگ اشارات ادبيات فارسى، سيروس شميسا، 2 جلد، چاپ اول، انتشارات فردوسى، تهران، 137724ـ فرهنگ اشعار حافظ، احمد على رجايى بخارايى، چاپ پنجم، انتشارات محمد على علمى، تهران، 136825ـ فرهنگ الفبايى ـ قياسى زبان فارسى، مهشيد مشيرى، چاپ اول، انتشارات صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران، تهران، 136926ـ فرهنگ تلميحات، سيروس شميسا، چاپ دوم، انتشارات فردوس، تهران، 136927ـ فرهنگ جديد عربى ـ فارسى، ترجمه منجدالطلاب، ترجمه محمد بندر ريگى، چاپ هفتم، انتشارات اسلامى، تهران، 137028ـ كنوز الحقايق فى حديث الخلايق، عبدالرؤف بن على المنادى القاهرى الشافعى، بمبئى، چاپ سنگى، بىتا.
29ـ فرهنگ فارسى معين، محمد معين، 6 جلد، چاپ هشتم، انتشارات امير كبير، تهران، 137130ـ فرهنگ كنايات، منصور ثروت، چاپ اول، مؤسسه انتشارات امير كبير، تهران،136431ـ فرهنگ لاروس عربى ـ فارسى، مترجم سيد حميد طبيبيان، انتشارات امير كبير، تهران، 136332ـ فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبيرات عرفانى، سيد جعفر سجادى، كتابخانه طهورى، تهران، 135033ـ فرهنگ نفيسى، ناظمالاطباء، 5 جلد، كتابفروشى خيام، تهران، 134234ـ گزيده اشعار خاقانى شروانى، به كوشش سيد ضياءالدين سجادى، چاپ سوم، چاپخانه سپهر، تهران، 135635ـ گزيده اشعار ناصر خسرو، انتخاب و شرح جعفر شعار، چاپ شانزدهم، نشر قطره، تهران، 137636ـ گزيده غزليات شمس، مولانا جلالالدين مولوى بلخى، به كوشش محمدرضا شفيعى كدكنى، چاپ اول، شركت سهامى كتابهاى جيبى، تهران، 1362.
37ـ گزيده مخزنالاسرار از پنج گنج نظامى گنجوى، به كوشش عبدالمحمد آيتى، چاپ اول، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، تهران، 136738ـ گزيدهاى از ادب فارسى، على اصغر خبره زاده، چاپ سوم، چاپ رشديه، تهران،135239ـ گزينه متون عرفانى، سيد احمد حسينى كازرونى و سيد جعفر حميدى، چاپ اول، مركز انتشارات علمى دانشگاه آزاد اسلامى، تهران، 137840ـ گلستان سعدى، به اهتمام محمد على فروغى، چاپ پنجم، انتشارات امير كبير، تهران، 136341ـ گلشن راز، شيخ محمود شبسترى، با تصحيح و مقدمه و حواشى جواد نوربخش، چاپ اول، انتشارات خانقاه نعمتاللهى، تهران، 1355.
42ـ گلشن راز، شيخ محمود شبسترى، به اهتمام صمد موحد، چاپ اول، كتابخانه طهورى، تهران، 136843ـ گلشن راز (باغ دل)، شيخ محمود شبسترى، تصحيح و توضيحات حسين الهى قمشهاى، چاپ اول، شركت انتشارات علمى و فرهنگى ، تهران، 137744ـ گلشن عشق (گزيده شرح گلشن راز لاهيجى)، انتخاب و تصحيح محمدرضا برزگر خالقى و عفت كرباسى، چاپ اول، انتشارات سخن، تهران، 1374.
45ـ مثنوى معنوى، مولانا جلالالدين محمد بلخى معروف به مولوى، به همت رينولد. الين. نيكلسون، جلد 2 و 3، چاپ دوم، انتشارات مولى، تهران، 1362.
46ـ مثنوى معنوى، مولانا جلالالدين بلخى، تصحيح محمد استعلامى، دفتر دوم و سوم، چاپ پنجم، انتشارات زوار، تهران، 137547ـ مثنويهاى حكيم سنايى، با تصحيح و مقدمه سيد محمد تقى مدرس رضوى، چاپ دوم، انتشارات بابك، تهران، 136048ـ مجموعه آثار شيخ محمود شبسترى، به اهتمام صمد موحد، چاپ دوم، كتابخانه طهورى، تهران، 137149ـ مرصادالعباد، شيخ نجمالدين رازى، به سعى و اهتمام حسين الحسينى ملقب به شمس العرفا، انتشارات كتابخانه سنايى، تهران، 136350ـ مركز اطلاع رسانى رايانهاى علوم اسلامى، وابسته به نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى، دانشگاه علوم پزشكى بوشهر، 137651ـ مفاتيح الاعجاز فى شرح گلشن راز، شيخ محمد لاهيجى، با مقدمه كيوان سميعى، چاپ پنجم، چاپخانه احمدى، تهران، 137152 ـ مقدمهاى بر مبانى عرفان و تصوف، سيد ضياءالدين سجادى، چاپ پنجم، سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها «سمت»، تهران، 137553 ـ نقش بر آب، عبدالحسين زرينكوب، چاپ سوم، انتشارات سخن، تهران،1374.
54 ـ واژهنامه غزلهاى حافظ، حسين خديو جم، چاپ اول، انتشارات ناشر، تهران،1362.