> فريب ـ كنكاشى در اسلام راستين >

--- پاورقى ---

1- وهـابـيـت جـوانـان را به رد صوفيت و پيكار با آن وادار كرد .
يادآورمى شود كه در مصر بيش از هشتاد طريقه تصوف وجود دارد كه برخى از آنها را دولت پذيرفته است .

2- ر .
ك .
به كتابمان الحركة الاسلامية في مصر كه اوضاع دهه هفتاد را بررسى كرده و من يكى از اعضاى آن جمعيت در سالهاى هفتاد بودم .

3- تاكنون اين گروه با پشتوانه وهابيت به فعاليت خود ادامه مى دهد وماهنامه اى به نام التوحيد دارد .
كار اصلى آنها عبارت است ازپيكار با تشيع وتصوف .

4- ر.ك .
به كتابمان : الحركة الاسلامية .

5- در حادثه كشته شدن وزير اوقاف دكتر ذهبى , پنج تن از رهبران گروه تكفيرمحكوم شدند كه در راس آنان مؤسس گروه شكرى مصطفى بود و هر پنج نفر به اعدام محكوم شدند .
ر.ك به كتاب الحركة الاسلامية .

6- ر.ك به كتاب الحركة الاسلامية .

7- اين گروه نيز از زير نفوذ اخوان المسلمين خارج شد, مصدر سابق .

8- ر .
ك به الحركة الاسلامية .

9- مصدر سابق .

10- به بخش رهائى از گذشته و دين و ميراث همين كتاب مراجعه كن .

11- به كتابمان مذكرات معتقل سياسي چاپ قاهره , مراجعه كن .

12- مصدر سابق .

13- مصدر سابق .

14- دكتر علي القرش پس از اينكه تحصيلاتش را در مصر به پايان رساند ودكترا دريافت كرد, به الجزيرة منتقل شد و اينك در يكى ازدانشگاههاى آنجا به تدريس مشغول است .

15- ر.ك .
به كتابمان فقهاء النفط چاپ قاهره .

16- در آن زمـان مـقـالات زيادى در مجله البلاغ در رابطه با انقلاب اسلامى نوشتم كه در آنجا به چاپ رسيده است .

17- رجوع كنيد به كتابهاى العقل المسلم بين اغلال السلف واوهام الخلف .

18- كـتـاب العقيدة الطحاويه انگيزه اش وادار كردن مسلمان است به پيروى ازعقيده اى كه آن خـط را دنـبـال مـى كـنـد .
و كتاب عواصم هدفش جلوگيرى مسلمانان است از تحقيق درباره رويدادهايى كه مربوط به صحابه است تا به قول آنان گمراه نشود.
19- دانـشـجـويـان مصرى عمده ترين طرفداران قيام اسلامى در مصر بودند, وكتابهاى سلفى و وهابى از طريق انتشاراتى هاى مربوط به سلفى هاو اخوان المسلمين چاپ و پخش مى شد.
رجوع كنيد به كتابمان الحركة الاسلاميه فى مصر .

20- بـسـيـار اتـفـاق مى افتاد كه طرفداران گروه تكفير, به برخى از احاديث دست مى يافتند كه افـكـارشـان را مـتزلزل مى ساخت و برايشان مشكل ايجاد مى كرد .
و در اين ميان ناچار بودند ياآن احـاديـث را تـاويـل وتـفـسـير كنند كه اين كار آنان را باشخصيات سلفى كه مقلدينشان راتكفير مـى كـردنـد, يكسان قرار مى داد, و يا اينكه اين روايت ها را رد كنندكه اين كار نيز آنها را با مشكل بـزرگترى روبرو مى ساخت زيرامجبور بودند به تاويل گرايى در روبرو شدن با حملات دشمنان , چـنـگ زنـنـد, ازايـن روى , بـسـيـارى از طـرفـدارانـشـان مـتزلزل شده و از سازمانشان فاصله گرفتند,رجوع كنيد به كتابمان الحركة الاسلامية .

21- رجوع كنيد به تاريخ گروه خوارج .

22- ايـن كـتـاب خطى بود و همچنان دست به دست مى گشت , كه پس ازدورى من از سنى ها, كتاب نيز از دستم خارج شد.
23- گروه تكفير به يمن , اردن , عربستان , الجزيره و حتى اروپا نيز سرايت كرد.
24- در بخش دوران ترديد اين احاديث را مورد بررسى قرار مى دهيم .

25- اين موضوع را به تفصيل در كتابمان عقائد السنه و عقائد الشيعة وكتابمان الاسلام والعمل السياسى خواهى يافت .

26- ابـن تيميه فتواى مشهورى دارد كه در آن روا مى دارد پيكار باحاكمانى كه احكام خدا را اجرا نـمـى كـنند, و اين فتوا بر اساس نبرد باحاكمان مغولى است كه اسلام آوردند ولى به سنت چنگيز چـنـان بـاقى ماندند كه او در كتابش الياثق قوانين و احكامى را آورده است و درآن ها از تورات , انـجـيـل , قـرآن و خـودش !اسـتـفاده كرده است .
و گروه جهاد به استناد اين فتوا, نزاع خود را با حـكـومـت مـصـر آغـازكـرد .
بـه فـتـاواى ابـن تيميه مراجعه كن و همچنين رجوع كن به كتاب الـفـريـضـة الغائبه نوشته محمد عبدالسلام فرج , يكى از پنج نفرى كه در قضيه ترور انورسادات , اعدام شدند.
27- بـيـانـيـه هـاى زيـادى از سوى سلفى ها و گروه جهاد پخش شد ومسلمانانى راكه دست به كارهاى سياسى مى زدند, مورد يورش قرار داد.
28- ارتباط حديث در جواز خروج بر حكام با قيد : مگر اينكه كفر صريحى از آنان ببينند, معنايش غيرممكن بودن قيام عليه حاكمان و بستن راه بر قيام كنندگان است .
به صحيح مسلم رجوع كن .

29- به بخش دوران ترديد مراجعه كن .

30- اين احاديث , ميان گروههاى اسلامى , شكاف انداخت وآنان رابه كشمكش واداشت بويژه ميان جهاد واخوان و سلفى ها.
31- به بخش دوران ترديد رجوع كن .

32- قـاتـل واقـعى سادات ابن تيميه است , زيرا اگر فتوايش نبود, هيچ مجوزى براى قتلش پيدا نمى شد.
33- رجوع كن به بخش دوران ترديد.
34- فـقـهاى سنه قائل به روايت ها و نظريه هايى است كه مفيد تجسيم وتشبيه حق تعالى است .
به كتاب عقائد السنة و عقائد الشيعة رجوع كن .

35- بـجز كتاب العقيدة النسفية سايركتابهابه صورت رايگان در ميان مسلمانان در سراسر جهان پخش مى شود.
36- بررسى اين احاديث رادربخش دوران ترديد مطالعه كن .

37- ازايـن كـتـابـهـا مى توان به كتاب الفرق بين الفرق بغدادى و الملل والنحل شهرستانى و مقالات الاسلاميين اشعرى اشاره كرد.
38- ابـوداود واحمدبن حنبل وابن ماجه , اين را روايت كرده اند, و حديث ازروايتهاى معاويه است .

خـوب دقـت كن ! درگذشته مرحوم دكترعبدالحليم محمود,شيخ الازهر اين حديث را در كتاب التفكيرالفلسفى فى الاسلام مورد انتقادقرارداد .
شيخ غزالى نيز در كتابش المستشرقون از آن انتقاد كرد.
39- رجوع كن به كتابمان فقه الهزيمة .

40- رجوع كن به كتاب عقائد السنة و عقائد الشيعة .

41- به بخش توجيه و تاويل همين كتاب مراجعه كنيد.
42- به بخش پيامبر وزنان مراجعه كنيد.
43- طرفداران قيام اسلامى معاصر, اشتباه بزرگى مرتكب شدند كه پنداشتندخط وهابيت , طرح گـذشـتـگـان (سـلف ) را دنبال مى كند, كه اين خط فقط منعكس كننده افكار و انديشه هاى ابن تيميه است و او ازحنبلى هايى بود كه همواره با مسلمانان مخالف خود در نزاع وكشمكش بود.
44- طـرح ابـن تـيـمـيه در فقه اهل سنت , طرح غريب و شاذى است .
وى از سوى علماى زمانش مـحـكـوم شد و حكم به كفرش نمودند و به تشويق فقهاى زمان , به زندان افكنده شد تا اين كه در زندان از دنيا رفت .
رجوع كنيد به كتاب الدررالكامنة في اعيان المائة الثامنة (ج1 /144 160).
45- عـبـاسـيـان و هـمـچـنـين صلاح الدين و ظاهر بيبرس , مذاهب را تاييدكردند, وانگيزه اين پشتيبانى , فقط كوبيدن خط اهل بيت و پيروانشان بود.
46- رجوع كنيد به كتاب السيف و السياسة فى الاسلام ص 133 ـ 134.
47- رجوع كنيد به بخش بزرگ جلوه دادن شخصيات از همين كتاب .

48- رجـوع كنيد به كتاب دعاة لا قضاة كه از سوى اخوان المسلمين در رد گروه تكفير منتشر شد .
وهمچنين رجوع كنيد به كتاب الحركة الاسلامية في مصر.
49- نص حديث در صحيح بخارى ـ كتاب النكاح : ج7 ص 15 اين است : لا تنكح المراة على عمتها او خالتها 50- همواره حاكمان در پى سوء استفاده از اختلافهاى مذهبى هستند تاامت را به اختلاف وا دارند و خود در ميان آب گل آلود, ماهى بگيرند.
51- به بخشهاى آينده كتاب رجوع كن .

52- رجوع كنيد به بخش قرآن .

53- رجوع كنيد به بخش قرآن همين كتاب .

54- رجوع كنيد به كتاب السيف والسياسة و كتب التاريخ .

55- رجوع كنيد به بخارى ـ كتاب الفتن ـ باب سوم ـ ج9 ص 60.
56- همان ـ ج9 ص 60 ب 3 ـ مسند احمد ج2 ص 304.
57- همان ـ ج9 ص 60 ب 3.
58- اين لعن از زبان عايشه نقل شده , چنانكه توضيح خواهيم داد.
59- صحيح بخارى ـ كتاب العلم ـ ج1 ص 41.
60- الاصابه فى تمييز الصحابه ـ ج 1 ص 345 ـ شماره 1781.
61- همان ـ ج1 ص 345.
62- همان ـ ج1 ص 346.
63- همان ـ ج1 ص 346.
64- صحيح مسلم ـ كتاب فضائل الصحابه ـ باب من فضائل ابى سفيان ـ ج4 ص 1945 ح2501 .

65- الاصابه ـ بيوگرافى معاويه ـ ج3 ص 434.
66- همان ـ ج3 ص 434.
67- رجوع كنيد به تاريخ عمر بن الخطاب , نوشته ابن الجوزى , و ساير كتب تاريخ .

68- ابـن عـساكر در تاريخش ج1 ص 305 بسيارى از اين احاديث را نقل كرده كه ضعيف است و به دروغ بـودن , نـزديـكـتر است .
احمد درمسندش ـ ج3 ص 436 وج5 ص 34 و35 از رسول خدا نقل مى كند كه : اگر اهل شام فاسد شدند, پس شما هيچ ارزشى نداريد ! 69- البدايه و النهايه ابن كثير, مسند احمد ـ ج1 ص 62.
70- صحيح مسلم ـ كتاب فضائل الصحابه ـ باب فضل ابي سفيان ـ ج4 ص 1945 ح2051 .

71- بـه كـتابهاى سيره رسول خدا رجوع كن .
روايت مشهورى در اين كتابها ديده مى شود راجع به بـرخـوردى كـه مـيـان ابـوسفيان و دخترش , هنگام آمدن ابو سفيان به مدينه رخ داد و دخترش نپذيرفت كه او را در منزلش استقبال كند, تاريخ الطبري ـج3 ص 46 و165.
72- صحيح مسلم ـ كتاب فضائل الصحابه ـ باب من فضائل صهيب وسلمان و بلال ـج4 ص 1947 ح2504 .

73- بـخـارى ـ ج5 ص 35 ب 29در روايت از زبان ابن عباس نقل مى كند كه درروايت اول , وقتى معاويه يك ركعت نافله خواند و خادم ابن عباس از آن ناراحت شد, مى گويد كه ابن عباس گفت : رهايش كن !او ياررسول اللّه بوده است ! و درروايت دوم مى گويد : او فقيه است .
لازم به ذكر است كه مسلم در ستايش معاويه ,مطلبى نقل نكرده است .

74- فـتح البارى ـ ج 7 ـ ص 83 .
اسحاق بن راهويه ـ استاد بخارى ـ گويد: هيچ منقبت وستايشى درباره معاويه نرسيده است كه صحيح باشد.
75- مصدر سابق .
ـ ج7 ص 83 و همچنين رجوع كنيد به مسند احمد.
76- صـحـيـح مـسـلم ـ كتاب البر و الصله و الاداب ـ باب من لعنه النبى او دعا عليه اوسبه ـ ج 4 ص 2010 ح2604 .

77- رجوع كنيد به مصدر سابق ـ ج4 ص 2007.
78- نسائى بدست ياران معاويه در سال 303 هجرى به قتل رسيد .
همانا وى كتابى نگاشت در مدح حضرت على كه آن را خصائص الامام على ناميد و قبول نكرد كه درباره معاويه كتابى بنويسد.
79- رجوع كنيد به بخش بزرگ جلوه دادن شخصيات ص 183.
80- رجوع كنيد به مصدر سابق ص 183.
81- رجوع كنيد به مصدر سابق ص 183.
82- رجوع كنيد به مصدر سابق ص 183.
83- رجوع كنيد به مصدر سابق ص 183.
84- رجوع كنيد به مصدر سابق ص 183.
85- رجوع كنيد به مصدر سابق ص 183.
86- صحيح مسلم (شرح نووى ) ـ كتاب فضائل الصحابه ـ باب من مناقب على ج15 ص 174.
87- مـصـدر سابق .
اين چيزى است كه نووى از حديث , استنباط كرده ولى درحقيقت نمى خواهد اعتراف به منزلت على و نقش ويژه اش بنمايد.
88- همان ـ ج15 ص 176.
89- همان ـ ج15 ص 179.
90- همان ـ ج15 ص 181.
91- صـحيح بخارى ـ كتاب فضائل الصحابه ـ باب مناقب الامام على ـ ج5 ص 22 ب 9.و رجوع كن به سنن ابن ماجه ـ ج 1 ـ ص 44 ح119 .

92- رجـوع كـنيد صحيح مسلم ـ كتاب الايمان ـ ج1 ص 86 ح131 و ترمذى ـ كتاب المناقب ـ ج 5 ص 635 ح3717 و فتح البارى ـ ج 7 ـ ص 57 93- مـسـند احمد بن حنبل ـ ج 1 ص 84 ـ سيوطى گفته است اين حديث ,متواتراست ـ خصائص النسائى ص 99 ح82 ب 27 وترمذى ـ ج5 ص 633 ح3717 .

94- فتح البارى ـ ج 7 ص 57 ـ الاصابة ـ ج2 ص 507 شماره 5688.
95- همان ـ ج7 ص 60.
96- مصدر سابق ج7 ص 60 و در ص 57 ابن حجر گويد : مردم درباره على , سه گروه شدند : اهل سـنـت و مـبتدعين از خوارج و دشمنانش ازبنى اميه و پيروانشان .
پس اهل سنت به نشر فضايلش پرداختند وبدينسان , ناقلين فضايلش زياد شدندچرا كه مخالفينش بسيار بودند,وگرنه فضايل هر چهار خليفه اگر به ميزان عدالت سنجيده شود,خارج از قول اهل سنت نخواهد بود.
ايـن سـخـن ابـن حـجـر هـدفـى جز ترديد در نصوصى كه امام على راويژگى مى بخشد,ندارد و مى خواهد خواننده را متوجه كند كه على هيچ مزيتى بر سه خليفه ديگرندارد .
وانگهى وقتى گروه هـاى مـردم رادربـاره على معرفى مى نمايد, شيعيان راكاملا ناديده مى گيرد و آنها رامنحصر در خوارج و اهل سنت وبنى اميه مى داند !وقطعا اين سخن تصادفى نيست .

97- فتح البارى ـ ج 7 ص 60.
98- همان ـ ج7 ص 57.
99- رجوع كنيد به صحيح مسلم ـ ج4 ص 1874 ح37 روايت منحصرمى كندسفارش رسول خدا را به كتاب خدا و لا غير.
100- حاكم در مستدرك نيز آن را آورده است ـ ج1 ص 93 ـ وموطا مالك ـ ج2 ص 899 ح3 .

101- در گفتگوهائى كه با بزرگان قوم داشتم , آنان را جاهل به حديث عترت مى يافتم , و همه آن را رد مـى كـردنـد و وقـتـى متوجه مى شدند كه اين حديث درصحيح مسلم ـ ج4 ص 1874 ح37 .

روايت شده , شگفت زده مى شدند و انگشت حيرت به دندان مى گرفتند.
102- از ايـن احـاديـث , سخن رسول خدا ـ صلى اللّه عليه و آله و سلم ـ است كه مى فرمايد : اسلام هـمـچنان عزت خواهد داشت تا دوازده خليفه ...ومى فرمايد : اين امر (دين )تمام نمى شود تا اينكه دوازده خـليفه در ميان آنان باشد .
رجوع كنيد به صحيح مسلم , كتاب الاماره ـ ج3 ص 1453 ح7 و بـه صحيح بخارى ـ كتاب الاحكام ـ باب 51 ج9 ص 101 و همچنين به كتاب تاريخ الخلفاء سيوطى ص 10.
103- رجـوع كنيد به شرح العقيدة الطحاويه ص 488 و فتح البارى ـ ج13 ص 179 ـ183 آخر كتاب الاحـكام .
صحيح مسلم , شرح نووى ج12 ص 201 و همانا اهل سنت ايمان و اعتقاد به اين دوازده تن را از اصول اعتقاد دانستند.
104- ائمـه اهل بيت كه مقصود حضرت رسول است و اهل سنت تحت تاثيرسياست , آنان را ناديده گرفتند عبارت اند از : امـام عـلـى بـن ابـى طالب ـ امام حسن بن على ـ امام حسين بن على ـ امام على بن الحسين زين العابدين ـ امام محمد بن على الباقر ـ امام جعفر بن محمد الصادق ـ امام موسى بن جعفر الكاظم ـ امـام على بن موسى الرضا ـ امام محمد بن على الجواد ـ امام على بن محمد الهادى ـ امام حسن بن على العسكرى و امام مهدى منتظر.
سيره اين امامان را در كتابهاى : اعيان الشيعه سيد محسن امين وحياه الائمه باقرشريف القرشى و سـيـره ائمـه اثـنـاعـشر نوشته هاشم معروف الحسينى و تاريخ ‌اسلامى , مطالعه كن .
و همانا آقايان دركتابهاى تاريخ , اين امامان را تجاهل مى كننديا از آنها به سرعت مى گذرند .
رجوع كنيد به كامل ابن اثير و البدايه والنهايه .

105- فتح البارى ـ ج 6 ـ ص 151.
106- همان ـ ج6 ص 151.
107- همان ج6 ص 151.
108- درباره اختلاف در ميراث رسول خدا, به تفصيل رجوع كن به كتاب البدايه والنهايه ابن اثير و كتاب فدك فى التاريخ نوشته سيد باقر صدر.
109- بخارى ـ كتاب الاعتصام بالكتاب والسنة ـ ج9 ص 132 ـ 133 باب 21.
110- بـه تاريخ حادثه صفين در كتابهاى تاريخ مراجعه كن .
و همچنين ملل و نحل ابن حزم و ملل ونحل شهرستانى و العواصم من القواصم ابن عربى .

111- نـسـائى در سال 303 هجرى بدست اهل شام به شهادت رسيد .
رجوع كنيد به وفيات الاعيان ابـن خـلكان .
نسائى كتابى را در فضايل امام على نوشت و آن راخصائص ناميد و همين كتاب باعث قتلش شد .
رجوع كنيد به كتاب خصائص .

112- رجوع كنيد به كتاب البدايه و النهايه و فتاوى ابن تيميه ج 3 ـ ص 411 وعواصم من القواصم و تـاريخ ابن خلدون .
عقايد قوم بر اين است كه صحابه را جز به خير يادنكنند .
ابن حزم گويد : قطعا همه صحابه اهل بهشت اند.
اسفرائينى گويد : آنچه اهل سنت بر آن اجماع دارند, اين است كه بايد هر كسى نام صحابه را خوب بداند و عدالت را برايشان ثابت بشمارد و هيچ ناسزائى به آنان نگويد و آنها را ستايش كند.
ابـن ابـى زرعـه عراقى گويد : اگر ديدى شخصى را كه به يكى ازصحابه رسول خدا(ص ) توهين مى كند, پس بدان كه او ملحد و زنديق است .
بى گمان خواسته اين قوم ,همين است كه مردم را از توهين كردن به امثال معاويه و ديگر منافقين كه درصحابه رخنه كردند, نيز منصرف كنند و آنها را بترسانند.
113- رجوع كنيد به فتاوى ابن تيميه ـ ج 3 ـ ص 410.
114- همان ـ ج35 .

115- رجوع كنيد به بخارى ـ كتاب المغازى ـ باب قتل ابى جهل ـ ج5 ص 95.
116- فتح البارى ـ ج 7 ـ ص 237.
117- همان ـ ج7 ص 237.
118- در ايـن بـخش از كتاب مؤلف رواياتى را كه در كتب اهل سنت در مورد رفتارجنسى رسول اكـرم (ص ) آمـده اسـت مـورد بـررسى قرار داده است وثابت كرده است كه اينها ساخته وپرداخته واعـظان دربارى است كه مى خواسته اند رفتارحاكمان وخلفاى جور را توجيه كنند ولى ما بدليل اين كه تكرار آن سخنان هم ممكن است هتك مقام رفيع رسالت وولايت عظمى باشد بخش زيادى از آن را حذف كرديم ـ مترجم ـ .

119- بـخـارى و غـيـر آن روايـاتـى در مورد افراط آن حضرت در شهوت جنسى دركتابهاى نكاح صـحـيـح بـخـارى وفتح البارى وصحيح مسلم آورده اند كه در متن عربى كتاب آورده شده ولى بدليل استهجان پيش از اندازه آنهارا حذف نموديم ـ مترجم .

120- صـحيح بخارى ـ ج5 ص 168 باب غزوه خيبر, فتح البارى ـ ج7 ـ ص 378 وصحيح مسلم ج 2 ص 1047 ح1365 .

121- صحيح بخارى ـ كتاب مناقب الانصار ج3 ص 205, فتح البارى ـ ج7 ص 157.
122- بخارى ـ باب تزويج النبى (صلى اللّه عليه وآله ) عائشه ج5 ص 71 وج7 ص 72فتح البارى ـ ج 7 ـ ص 179.
123- بدايه و نهايه ابن كثير ـ ج7 ـ ص 144.
124- بخارى ـ باب فضائل عايشه ـ ج5 ص 37 فتح البارى ـ ج 7 ص 86.
125- مـتـن بعضى از اين روايات در اصل عربى آمده است كه ما به دليل استهجان بيش از حد آنها در ترجمه حذف كرديم .

126- رجوع كنيد به كتابمان : فقه الهزيمه , بخش شخصيت حضرت رسول .

127- صـحـيـح مسلم ـ ج1 ص 249 ح309 , شرح النووى ـ ج3 ص 217 و سنن ابى داود ـج1 ص 56 ح219 .

128- فتح البارى ـ ج9 ـ ص 260.
129- همان ـ ج9 ص 260.
130- همان ـ ج7 ص 379.
131- همان ـ ج7 ص 179.
132- البدايه والنهايه ـ ج7 ص 144.
133- به بخش بعدى رجوع كن .

134- رجوع كنيد به كتابمان فقه الهزيمه .

135- صحيح مسلم ـ مقدمه ج1 ص 15.
136- همان ج1 ص 15 و17 و20 و22.
137- همان ج1 ص 15 و17 و20 و22.
138- صـحـيـح مـسلم ج1 ص 20, همواره اهل سنت مسائلى را راجع به رجعت , به شيعيان نسبت مى دهند كه هدفشان وادار ساختن مسلمين به دشمنى با ايشان وكوچك كردن عقايدشان است , از جمله مسلم ازسفيان نقل مى كند كه رافضه ـ يعنى شيعه ـ معتقدند كه على درابرها است و روزى خـواهـد باز گشت و او از همان جا ـ ازبالاى ابر ـ شيعيان را رهبرى كرده و فرمان مى دهد !!البته رجـعـت را گـروهـى ازشـيـعـيـان مـى پـذيرند ولى نه به اين معنى كه آقايان گفته اند, و الان جاى بحثش نيست .

139- صحيح مسلم ج1 / 22 .

140- صحيح مسلم ج1 / 22 .

141- تهذيب التهذيب .

142- همان ـ ج2 ص 103.
143- چگونه بخارى كه به شرق و غرب سفر مى كرده و شهرها و دهات را زير پامى گذاشته تا يك حـديـث از رسول اللّه بدست آورد, آنهم ازكسانى كه با مشقت زيادبدانها دسترسى پيدا مى كرده و بين آنان وپيامبر, مانند زمين و آسمان فاصله داردتا جائى كه روزى يك نفر راديد كه حتى درباره مركب سواريش نيز دروغ مى گويد, چگونه اين همه تلاش مى كند ولى از جعفربن محمد كه بين او و رسـول اللّه فـقطچهار نفر قرار دارند (محمد الباقر ـ على بن الحسين ـ حسين بن على وعلى بن ابـى طـالـب ) و هـر پـنچ نفر بزرگان زمان خود بودند كه از همه مردم برترى داشتند,روايت نقل نمى كند, بلكه تعمد در ترك روايتش دارد.
حـال ايـن سـؤال مطرح است : بخارى كه اينقدر دقت در نقل حديث داشته , و اينقدرخود را پارسا مى داند, چرا از ائمه اهل بيت , هيچ نقل نكرده است ؟
! 144- تهذيب التهذيب ابن حجر ـ ج8 ص 70 ـ 74 و ميزان الاعتدال ذهبى ـج3 ص 273.
145- تهذيب التهذيب .

146- مصدر سابق .
بخارى و يحيى بن معين و ابن حنبل او را تضعيف كرده اند.
147- تهذيب التهذيب ـ ج2 ص 103.
148- رجـوع كـنـيـد به كتب رجال و علم الحديث .
جالب است كه بيشتررواتشان ,تبهكار و فاسق بودند.
149- مصادر سابق .

150- رجـوع كـنيد به هدى السارى , مقدمه فتح البارى در شرح بخارى كه بسيارى از نمونه هاى انتقاد به بخارى را آورده و ابن حجر از راه منطق توجيه !, از آنها دفاع كرده است .

151- صـحـيـح مـسـلـم ـ كتاب الاماره ـ باب وجوب طاعة الامراء ـ ج3 ص 1465 بخارى ـكتاب الاحكام ـ ج9 ص 77.
152- همان ـ ج3 ص 1466 ح1835 .

153- صحيح مسلم ـ ج3 ص 1471 ح1841 .

154- صحيح مسلم ـ ج3 ص 1471 ح1842 .

155- صحيح مسلم ـ ج3 ص 1474 ح1846 .

156- صحيح مسلم ـ ج3 ص 1477 ح1849 .

157- صحيح مسلم ـ ج3 ص 1480 ح1852 .

158- صحيح مسلم ـ ج3 ص 1480 ح1853 .

159- صحيح مسلم ـ ج3 ص 1480 ح1854 .

160- صحيح مسلم ـ ج3 ص 1481 ح1855 .

161- رجوع كنيد به كتابمان : عقائدالسنه و عقائدالشيعه .

162- بخارى ـ ج9 ص 19.
163- رجوع كنيد به كتابمان : شهداء الراى فى التاريخ الاسلامى ,السيف والسياسة ص 191.
164- رجوع كنيد به بخش قرآن در همين كتاب .

165- رجوع كنيد به كتب تراجم .

166- رجوع كنيد به بخش بزرگ جلوه دادن شخصيات در همين كتاب ص 183.
167- رجوع كنيد به مصدر سابق .

168- رجوع كنيد به مصدر سابق .

169- رجوع كنيد به مصدر سابق .

170- رجـوع كـنيد شرح حال ابن شهاب زهرى در وفيات الاعيان ابن خلكان ـ ج4 ص 177 شماره (563) و ساير كتب تراجم .

171- تهذيب التهذيب , ميزان الاعتدال .

172- مصدر سابق .

173- تهذيب التهذيب , ج4 / 114 ـ 115.
174- تذكرة الحفاظ ـ ج1 ص 205.
175- رجـوع كنيد به كتاب العقيدة الواسطيه ابن تيميه ص 236 كه در مصر .
كثيرالانتشار است و به رايگان پخش مى شود.
176- شرح العقيدة الطحاويه ص 468 چاپ دار الفكر و اين كتاب يكى ازمشهورترين كتابهايى است كه در ميان مسلمانان مصرى پراكنده است .

177- مصدر سابق ـ ص 468.
178- رجوع كنيد به كتاب السنه احمدبن حنبل و عقيدة اهل السنه ابن حنبل .

179- الاصابة فى تمييز الصحابة ـ ج1 ص 7.
180- مصدر سابق ج1 ص 7 و9.
181- مصدر سابق ج1 ص 7 و9.
182- مصدر سابق ج1 ص 7 و9.
183- رجـوع كـنـيـد به بخش بزرگ جلوه دادن شخصيات ص 183 همين كتاب وكتاب السيف و السياسة ص 115.
184- رجوع كنيد به بخارى , كتاب الاعتصام بالكتاب والسنه ـ ج9 ص 124 ـ 125روشن است از اين روايـت كه معاويه خط فقهى و سياسى امت را ترسيم نموده است , چنانكه مشخص كرده كه طايفه رسـتگار, همان اهل علم اند, چنانكه بخارى يادآور شده واجماعشان بر اين است كه در عصر عباسى بـوده اسـت .
حـال مـعلوم نيست مقصود از اهل علم ,همان اهل علمى است كه در دوران بنى اميه بـودند يا بنى عباس ؟
واينكه طائفه رستگار شده را منحصر در اهل علم مى دانند همچنان كه فرقه ناجيه را نيز مشخص كرده اند به خاطر اين است كه راهى پيداكرده ورواياتى را بتراشند كه معاويه را جزء فقها قرار دهند.
185- رجوع كنيد به بخش بزرگ جلوه دادن شخصيات .

186- رجوع كنيد به هدى السارى مقدمه فتح البارى .

187- رجـوع كـنـيد به مسند احمد بن حنبل .
و همانا در روايات مسند بن حنبل نيز,تشكيك مى كنند ! 188- رجوع كنيد به بخش بزرگ جلوه دادن شخصيات .

189- بخارى ـ كتاب الفتن و باب الحوض ـ ج9 ص 58.
190- مصدر سابق ـ ج9 ص 59.
191- رجوع كنيد به حاشيه صحيح مسلم ـ چاپ استانبول وارشاد السارى لشرح صحيح البخارى ـ ج9 ص 340.
192- كتاب الفتن ـ صحيح بخارى ـ ج5 ص 159 ـ 160.
193- العقيدة الطحاوية ص 473 ـ 488 ط الفكر.
194- العقيدة الواسطية ص 242.
195- شرح العقيدة الواسطية ص 244.
196- حاكم در مستدرك ج1 ص 96, مسند احمد ج4 ص 126.
197- بخارى ـ كتاب فضائل الصحابه ـ باب فضل ابى بكر ج5 ص 5.
198- همان ج5 ص 18 وص 9.
199- همان ج5 ص 18 وص 9.
200- رجوع كنيد به كتاب السنة و مكانتها فى التشريع الاسلامى , نوشته سباعى , وهمچنين كتاب ابوهريره راوية الاسلام , نوشته عجاج .
و كتاب ابو هريرة و اقلام الحاقدين .
اينها كتابهايى است كه به خاطر ردبر كسانى كه متعرض روايات پيامبرشده اند, نوشته شده است .

201- صحيح مسلم ـ ج1 ص 9 ح1 ـ (1) (المقدمة ) وص 10 ح4 ـ (4) (المقدمة ) وص 10ح2 ـ (2).
202- رجوع كنيد به بخارى ـ كتاب النكاح ـ باب ذب الرجل عن ابنته ج7 ص 47 .
وصحيح مسلم ـ باب فضائل فاطمه ج4 ص 1902 ح93 .

203- مصدر سابق ج4 ص 1903 ح95 , صحيح بخارى ج4 ص 101.
204- صحيح مسلم ـ ج4 ص 1903 ح96 .

205- فتح البارى ـ ج 9 ـ ص 270.
206- مسند احمد ـ ج 2 (مسند الامام على ) ج1 ص 91.
207- سنن ترمذى ج1 ص 193 ح114 .

208- مصدر سابق ج1 / 247 ح17 , صحيح بخارى ج1 ص 45 و55 ـ 56.
209- مسند احمد ـ ج1 ص 114 وص 95 وص 124.
210- بخارى ـ باب كتابة العلم ج1 ص 38 و باب فكاك الاسير ج4 ص 83, مسنداحمد.
211- بخارى ـ كتاب فضائل الصحابه ـ باب فضائل ابى بكر ج5 ص 11.
212- بخارى ـ باب فضائل على ج5 ص 22.
213- مصدر سابق ج5 ص 24.
214- مصدر سابق و همچنين كتاب الفرائض ج8 ص 185 ـ 186 ـ باب 3 ـ كتاب الاعتصام بالكتاب و الـسنة ج9 ص 121 / باب 5, كتاب النفقات ـباب 3 ـ ترمذى , كتاب السير ج4 ص 158 ح1610 .
مسند احمد ج 1 ص 49.
215- بخارى ـ كتاب فضائل الصحابه ـ باب فضائل ابى بكر ج5 ص 9.
216- احمدبن حنبل نقل مى كند: از عبدالرحمن بن عوف سؤال شد: چطور شد كه باعثمان بيعت كـرديد و با على نكرديد؟
گفت : من گناهى نداشتم .
من اول از على شروع كردم وبه او گفتم : با تو بيعت مى كنم بر كتاب خدا و سنت رسول و سيره ابوبكر وعمر .
گفت : تا آنجا كه بتوانم .
سپس بر عـثـمـان عرضه داشتم , او فورا پذيرفت .
(مسنداحمد ـ ج2 )لازم به ذكر است كه عثمان نه تنها به سـنـت شـيخين عمل نكرد كه حتى بركتاب خدا و سنت رسولش نيز خروج نمود و با آنها مخالفت ورزيد.رجوع كن به رويدادى كه عثمان را از ميان آن شش نفر براى خلافت برگزيد.
217- ابـو داود ج4 ص 211 و212 حـديـث 5649 و 4650, رجـوع كـنيد به العقيدة الطحاويه , شرح العقيدة الطحاويه : ص 489.
218- ترمذى ـ ج5 ص 648, ابو داود ج4 ص 212 ح4649 .

219- مصدر سابق ـ ج5 ص 647.
220- بخارى ج5 ص 10 وج9 ص 69 و مسلم كتاب فضائل الصحابه ـ باب فضائل ابى بكر و مناقب عمر و عثمان ج4 ص 1868 ح29 .

221- صحيح مسلم ـ كتاب صفة القيامة و الجنة و النار ج4 ص 2170 ح75 .

222- مصدر سابق ج4 ص 2170 ح76 وص 2171 ح77 .

223- بخارى ـ باب مناقب عمر ج5 ص 16.
224- بخارى ج6 ص 69 صحيح مسلم ج4 ص 2194 ح58 .

225- طبرى ـ ج 2, سيره نبويه ابن هشام كنزالعمال ـ ج5 .

226- بخارى ج5 ص 7 ـ كتاب فضائل الصحابه ـ باب فضل ابى بكر.
227- فتح البارى ـ ج7 ص 21.
228- بخارى ـ ج5 ص 4 ـ كتاب فضل ابى بكر.
229- فتح البارى ـ ج7 ـ ص 7 و21.
230- مصدر سابق ج1 ص 442 ـ 443.
231- مصدر سابق ج1 ص 442 ـ 443.
232- ابـن مـعين در باره فليج گويد: ثقه نيست .
احمد گويد: او معتقد به عقايد صفريه از خوارج بود .
عكرمه را ابن عمر تكذيب كرده و همچنين ابن المسيب و يحيى بن سعيد و ابن سيرين , ميزان الاعتدال ج3 ص 93 ـ 97 وص 365.
233- ترمذى ج5 ـ ح3732 ـ كتاب المناقب , مسند احمد ـ ج 1 ـ ص 175.
234- بخارى ـ ج5 ص 6 ـ باب فضل ابى بكر.
235- رجوع كنيد به كتابمان السيف و السياسة فى الاسلام ص 129.
و همچنين به بيوگرافى عمرو بن العاص در كتب تراجم طبقات ابن سعد ـ ج3 ص 32.
236- بخارى ـ ج5 ص 6 ـ كتاب فضل ابى بكر.
237- مسلم ـ ج4 ص 1857 ح13 ـ كتاب فضائل الصحابه ـ باب من فضائل ابى بكر.
238- بخارى ـ ج5 ص 6 باب فضل ابى بكر.
239- بخارى ـ ج5 ص 14 ـ كتاب فضائل الصحابه ـ باب مناقب عمر بن الخطاب .

240- رجوع كنيد به كتابمان السيف و السياسة .
و ساير كتابهاى تاريخى طبرى ـ ج3 ص 218 ـ 223 .

241- به كتب تاريخ مراجعه كن .
تاريخ طبرى ـ ج3 ص 210.
242- كتابهاى سيره و تاريخ را مطالعه كن .
تاريخ طبرى ـ ج3 ص 433 وكنز العمال ـج5 ح14178 .

243- رجوع كنيد به كتابمان السيف و السياسة .

244- بخارى ـ ج5 ص 12 ـ باب مناقب عمر.
245- مصدر سابق ـ ج5 ص 13.
246- رجوع كنيد به كتاب النص والاجتهاد .
وكتابمان فقه الهزيمه .

247- بخارى ـ ج5 ص 9 ـ باب فضل ابى بكر.
248- رجـوع كـنـيد به تاريخ عمر بن الخطاب ابن الجوزى ص 144 ـ طبقات ابن سعد ـ ج2 ـ ص 339 .
عـمـر هـمواره مى گفت : فهميده ترين ما در احكام على است .
سعيد بن مسيب گويد: عمر مى گفت : خداوند مرا درمشكله اى نياندازد كه ابوالحسن با من نباشد.
249- رجوع كنيد به تاريخ الخلفاء سيوطى و ساير كتب تاريخ .

250- عـمر بزرگان اصحاب را به بهانه مشورت , تحت نظر قرار داده بود .
گوياانگيزه هاى ديگرى هـم بـراى ايـن كـار داشته است .
به كتاب تاريخ ‌عمر نوشته ابن الجوزى و ساير كتب تاريخ مراجعه كنيد.
251- بخارى ـ ج5 ص 14 ـ باب مناقب عمر.
252- مصدر سابق ـ ج5 ص 13.
253- مسلم ـ ج4 ص 2168 ح70 ـ كتاب صفة القيامة والجنة والنار ـ باب تحريش الشيطان .

254- بخارى ـ ج5 ص 15 ـ باب مناقب عمر.
255- فتح البارى ـ ج 7 ـ ص 41.
256- صحيح مسلم ـ ج4 ص 1865 ح24 ـ كتاب فضائل الصحابه ـ باب من فضائل عمربن الخطاب .

257- فتح البارى ـ ج1 / 401.
258- صحيح مسلم ـ ج4 ص 1865 ح25 ـ فضائل عمر.
259- صحيح مسلم ـ ج4 ص 1709 ح18 ـ كتاب السلام .

260- مصدر سابق ـ ج4 ص 1709 ح17 , حاشية ارشاد السارى لشرح البخارى ـ ج8 ص 475.
261- مصدر سابق ـ ج4 ص 1709 ح17 , حاشية ارشاد السارى لشرح البخارى ـ ج8 ص 475.
262- فتح الباري ـ ج8 ص 431 .

263- مسلم ـ ج4 ص 1866 ح36 ـ كتاب فضائل الصحابه ـ باب من فضائل عثمان .

264- بخارى ـ ج5 ص 18 ـ كتاب فضائل الصحابه ـ باب مناقب عثمان .

265- فتح البارى ـ ج 7 ـ ص 47.
266- مستدرك حاكم ـ ج4 ص 48.
267- مستدرك حاكم ـ ج4 ص 48.
268- 6 ـ تلخيص المستدرك ـ ج4 ص 48.
269- بخارى ـ ج5 ص 31 ـ كتاب فضائل الصحابه ـ باب مناقب عمار و حذيفه .

270- بخارى ـ ج5 ص 33 ـ 34 ـ كتاب فضائل الصحابه ـ باب مناقب بلال .

271- بخارى ـ ج5 ص 33 ـ 34 ـ كتاب فضائل الصحابه ـ باب مناقب بلال .

272- مصدر سابق ـ ج5 ص 33 و مسلم ـ ج4 ص 1910 ـ كتاب الفضائل ـ باب من فضائل بلال .

273- مصادر گذشته , صحيح مسلم ـ ج4 ص 1938 و1927 و1945.
274- ايـن درگـيـرى در ايام خلافت ابوبكر بود كه بلال قبول نكرد پس ازوفات رسول خدا, براى ديـگـرى اذان بـگـويد, و تصميم بر ترك مدينه گرفت ولى ابوبكرمى خواست او را منع كند .
مانند چـنـين حديثى دلالت دارد بر اين كه اصحاب امام ,موضعگيرى هاى خاصى نسبت به ابوبكر و عمر دارنـد .
بـه كتابهاى تاريخ مراجعه كن .
و به كتاب فتح البارى ـج 7 ـ ص 99 وطبقات ابن سعد ج 3 ص 236.
275- به كتابمان العقل المسلم بين اغلال السلف و اوهام الخلف مراجعه كن .

276- به كتابمان شهداء الراى فى التاريخ الاسلامى مراجعه كن .

277- اخيرا كتابهايى منتشر شده كه نخستين كتاب حديث شيعيان , يعنى كافى راخلاصه كرده و احـاديـث ضـعيف و ساختگيش را برطرف نموده است .
و همچنين كتابى منتشر شده كه من لا يـحـضـره الفقيه يعنى دومين كتاب شيعيان را خلاصه وبازسازى نموده است .
به هر حال فقهاى شيعه كتابهاى زيادى در اين زمينه نوشته اند.
278- بخارى ج9 ص 19 در باب حكم المرتد و المرتده چنين آورده است : بعضى ازملحدين را نزد عـلـى آوردنـد, و عـلى آنانرا سوزاند .
پس به ابن عباس خبر دادند .
اوگفت : اگر من به جاى على بـودم , هرگز چنين كارى را نمى كردم چرا كه پيامبر (ص )نهى كرد ازاين كه مردم را به عذابى كه خدا آنانرا به آن عذاب مى كند, گرفتاركنيم ! ولى آنها را به قتل مى رساندم چرا كه پيامبر (صلى اللّه عليه وآله وسلم ) گفته است :هر كه دينش را تـبـديـل كند (مرتد شود) او را بكشيد.احمدبن حنبل نيز در مسندش , ج1 , ص 217 نقل كرده اسـت .
روشن است كه با اين روايت مى خواهند امام على را اززبان ابن عباس بكوبند و محكوم كنند, وانـگـهـى در فـقـه و علم على تشكيك و ترديدنمايند .
آيا معقول است كه على عليه السلام حكم روشنى را كه پيامبرصادركرده است نداند؟
و آيا معقول است كه ابن عباس , از على اعلم باشد؟
! 279- اهل سنت شخصيت كاذبى را تحت عنوان عبداللّه بن سبا تراشيدند كه يهودى الاصل است و او را بـه شـيـعـيان مربوط ساختند تا بدينسان تاريخ تشيع رازير سؤال برده و ايده شان را محكوم نمايند .
و تا امروزنيز اين قوم , ابن سبا را به شيعيان وابسته مى دانند ! رجوع كنيد به كتاب السبئية و السبئيون .

280- رجوع كنيد به كتاب النص والاجتهاد تاليف مرحوم سيد عبدالحسين شرف الدين .

281- هر مرجعى داراى نمايندگانى در سراسر مناطقى است كه شيعيان در آنجاديده مى شوند .
و هر مرجعى نيز داراى يك رساله عمليه است كه مسائل مربوط به عبادات و معاملات را در آن گرد آورى نـمـوده انـد .
و ايـن رسـاله ها تقريبا به يكديگرشباهت دارند جز در برخى از مسائل كه مورد اختلاف است خصوصا مسائل مستحدثه مانند ربا و بانكدارى .

282- فـقـهاى شيعه قائل به تحريم تنباكو نيستند ولى اين فتوا تحت شرايط خاصى در سال 1891 ميلادى صادر شده كه ميرزاى شيرازى (قدس سره ) به خاطركوبيدن منافعى كه شركت انگليسى كـه حق استثمار تنباكوى ايران به مدت پنجاه سال تمام به آن شركت واگذارشده بود, اين فتوا را صادر كرد و فرمود: استعمال تنباكو حرام و به منزله محاربت با امام زمان سلام اللّه عليه است 283- ايـن حق قانونى پس از تظاهرات و درگيرى هاى زيادى رخ داد كه تحت فشارفقها و ملت , مـظـفـرالـدين شاه مجبور به پذيرش قانون اساسى شد و در روز15/8/1906 ميلادى فرمان قانون اساسى صادر شد ومذهب شيعه را مذهب رسمى دولت اعلام كرد.
284- رجوع كنيد به الملل و النحل ـ ج1 ص 30.
285- رجوع كنيد به روايات وارده در باره حكام .

286- صحيح مسلم ـ ج /1452 و 1453 ح5 , 7, 8 ـ كتاب الاماره ـ باب الناس تبع لقريش .

287- رجوع كنيد به شرح العقيدة الطحاوية ص 493.
288- اهـل بـيت چنانكه در روايات آمده است , عبارتند از: على , فاطمه , حسن ,حسين و نه امام از ذريه حسين سلام اللّه عليهم .

289- از ايـن احـاديـث اسـت : هر كه به اندازه يك وجب با جماعت اختلاف داشته باشد, و بميرد, مـرگـش مرگ جاهليت است , و هر كه بميرد و در گردنش بيعت نباشد, مرگش , مرگ جاهليت است .
و هر كه بميرد وامام زمان خود را نشناسد,مرگش مرگ جاهليت است .
در اينجاپيامبر بين امـام و جاهليت , به عنوان دو طرف مخالف يكديگر, مرتبطساخته است , يعنى هر كه پيروى از امام كـنـد, داخـل درمـحـيـطـاسـلام اسـت و هـر كـه پـيـروى نكند, داخل در دايره جاهليت است , گـويـاپيامبرامام را ملاك قرار داده است كه تنها پيروى از او, پيروى ازاسلام است .
و از اين روايت , مـعلوم مى شود كه مقصود, حاكمان نيستند, چنانكه اهل سنت ادعا مى كنند,زيرا حاكمان خود در راس جاهليت قرار داشتند, بلكه مقصود امام شرعى معصوم است كه ائمه منحصر مى شود در امامان دوازدگانه .