بعدي

 

مباهله از ديدگــاه اهـل سـنت .

ديباچه .

يكى از آرمانها و وظايف برنامه هاى برون مرزى , توجيه و تبيين صحيح ابهامات و شبهاتى است كه به علل گوناگون ,همچون عدم آشنايى با موازين دين مبين اسلام و دسترسى نداشتن به منابع و مـراجـع مـطـمـئن و يا تزوير و نيرنگ دشمنان اسلام , بر دل و جان مخاطبان آنسوى مرزها سايه افكنده است . زدودن زنـگـار بـى خـبـرى از آيينه دل اسلام جويان و انعكاس نور تابان شريعت محمدى و تشيع عـلـوى , مـستلزم آن است كه در گام نخست با عنايت به كثرت مخاطبان اهل سنت , انديشه ها و ديـدگـاه هـاى ايـشـان در ارتـباط با اعتقادات شيعه را در طرحى جامع بريزيم و پيوند برادرى را محكم تر نماييم . در اين راستا بر آن شديم تا به تدوين مجموعه هايى مناسب دست يازيم و آنها را در دسترس برنامه سازان محترم قرار دهيم . بديهى است مطرح نمودن اين گونه مباحث , غير از فوايد برون مرزى , براى مخاطبان داخلى , اعم از شيعه و سنى نيز جذاب و سودمند خواهد بود. مـجموعه حاضر با عنوان ((غدير از ديدگاه اهل سنت )) گامى است در اين راه , اميد آنكه مقبول درگاه احديت واقع شود. در پـايـان از زحـمـات حـجة الاسلام محمدرضا جباران كه اين مجموعه با تلاش و كوشش ايشان تدوين گرديدسپاس گذارى مى نماييم . مركز پژوهشهاى اسلامى صدا و سيما. گروه فقه و معارف .

مقدمه .

اجـزا زمـان و مكان گرچه بخودى خود برهم برترى ندارند, اما يك اتفاق كافى است تا چهره آنها دگرگون شده و از يك قطعه زمين يا زمان يك تاريخ ساخته شود, تاريخى كه تا ابد براى بشريت الهام بخش و سرنوشت ساز باشد. بر همين مبناست كه سرزمين مكه داراى شرافت فوق العاده اى است , مدينه شهر پيامبر(ص ) مورد توجه دل هاست وديگر مشاهد مشرفه در پيشگاه خدا و مسلمانان از حرمتى ويژه برخوردارند. زمان نيز حكم زمين را دارد, گاهى قطعه اى از آن گرهى بزرگ از كار انسان ها را باز مى كند و از همين رهگذر است كه خداوند به موسى مى فرمايد:. ((و ذكرهم بايام اللّه . روزهاى خدايى را به مردم ياد آورى كن )). شب قدر از جمله زمان هايى است كه از عظمت فراوانى برخوردار هستند. مـقام و شان اين قطعه زمان را تنها خدا مى داند و بس , و از اين روست كه پيامبر(ص ) را مخاطب قرار داده و مى فرمايد:. ((و ما ادريك ما ليلة القدر. تو چه دانى شب قدر چيست ؟
)). و به راستى كه شب قدر جايگاه رفيع و عظيمى دارد و با هيچ مقياسى قابل سنجش نيست . شب قدر شب پيوند بين زمين و آسمان است ,. شبى است كه عاشقان حقيقى كام دل از وصال محبوب مى گيرند. شب قدر, شب روييدن جوانه هاى ((الغوث )) بر لب هاى توبه كنندگان است ,. شب رخ دادن بزرگترين اتفاق تاريخ بشر در ماه مبارك رمضان . شب شناختن ((قدر)) خويش و دارالسلام اهل يقين . شب قدر, بهترين فصل آبادى مساجد با كوشش و شب زنده دارى مسلمانان است ,. شبى كه بيدارى و ديندارى را در گوش جان مسلمانان زمزمه مى كند. شب قدر, حضور دائمى معنويت را در عرصه حيات انسان ها بيمه مى كند,. و لاله اى شكفته در كوير شب هاى عادى سال است . شب قدر, تنها در ارتباط بين بنده و خالق خلاصه نمى شود,. بـه تـمـام اجـزا زنـدگى مربوط است , چرا كه شب تقدير است , تقدير همه چيزهايى كه در قلمرو حيات بشر نقش دارد. مـناسبتى با اين گستردگى , بحثى ژرف و همه جانبه را مى طلبد و بديهى است كه بررسى تمام ابعاد ياد شده از توان ومحدوده نوشتار بيرون است . نـوشـتـه حـاضـر رسالت خود را در شناساندن فلسفه واقعى شب قدر و پيوند دادن آن با ولايت و خليفة اللهى انسان مى داند, البته با تاكيد بر ديدگاهى خاص , يعنى استفاده از منابع اهل سنت . محور نوشتار موجود قرآن و احاديث صحيح و معتبر است و البته از مطالب نغز و سودمند ديگر هم استفاده شده است . اميد كه اين تلاش اندك مورد قبول استفاده كنندگان و خوانندگان گرانمايه قرار گيرد.

فصل اول .

داستان غدير.

اسامى داراى نقش بزرگى در زندگى بشر و گاه شناسنامه اى كامل از صاحبان خويش هستند, بـه ويـژه اگـر بـدانـيـم انتخاب كننده اسم , شخصى حساب گر است و اين انتخاب را راهى براى معرفى و پى بردن به اسرار صاحب اسم قرار داده است . نام ها و صفات در قرآن كريم و روايات از اهميت ويژه اى برخوردار هستند و بررسى موشكافانه آنها انسان را در برابردريايى از معارف قرار مى دهد. قـرآن و روايـات بـراى ((شـب قدر)) نام ها و اوصاف گوناگونى ذكر كرده اند كه هر يك اشاره به رمزى از رموز و بركتى ازبركات اين شب عزيز دارد. قـرآن كـريـم اين شب را ((ليلة القدر)) (شب قدر) و ((ليلة مباركه )) (شب مبارك و با بركت ) نام گذاشته است در روايات نيز از اين شب بزرگ به ((قلب رمضان )) و ((مهتر و سرور شب ها)) تعبير شـده اسـت از سوى ديگر اهل عرفان و معرفت ,شب قدر را ((شب وصل )) خوانده اند و مردم آن را ((شب احيا)), ((شب توبه )) و ((شب نجوا و راز و نياز با پروردگار))مى دانند.

شب دعا و راز و نياز.

شب قدر, شب راز و نياز و مناجات با خدا است .
شبى كه انسان خود را از هياهوهاى دنياى رنگارنگ و پر فريب ـ اين عروس هزار داماد ـ گسسته و خانه دل را براى ضيافت دوست آماده و مطهر مى نمايد. كـنـج خلوتى را مى جويد تا با يار نجوا كرده و غم يكساله از قدر تا قدر را با او در ميان گذارد و از ستمى كه شيطان نفس بر او روا داشته است به حضرت بى نياز بنده نواز شكايت برد. با دوست به بيان شيرين سخن ساز كند و ((الغوث الغوث خلصنا من النار)) را زمزمه كند. بگريد و بگويد:. اى عزيز!. ((گناهان مرا درمانده كرده و جامه خوارى بر من پوشانده است !. بـارالـهـا! مـن رو سـيـاه , هستى خود را چون قطرات شمع در پاى گناه آب كرده و گوهر يگانه ((خود)) را ازكف داده ام تويى كه مى توانى ((خود)) گران قيمتم را به من باز گردانى . اى بلندترين آرزويم و اى غاية القصوايم !. بـه عـزتـت سـوگند كه جز تو كسى گناهم را نبخشد و استخوانهاى درهم شكسته از گناهم را ترميم نكنداينك با خوارى تمام سر بر آستان تو نهاده و آه جانسوز پشيمانى سر مى دهم . . اى همه هستيم !. اگر تو از بارگاهت برانى ام به كه پناه برم ؟
)). مناجات التائبين ـ امام على بن الحسين (ع ). و چه مناجاتى در اين شب شيرين تر از ادعيه ماثوره اى چون ((جوشن كبير)) و ((ابو حمزه ثمالى )). البته شكى نيست كه گواراترين كلام براى گفتگو با حضرت رب العالمين , همان احسن الحديث يعنى قرآن است . چـه تـرنـمـى جان فزاتر از تلاوت آيات قرآن كه نسيم حيات را در كالبد افسرده جان ها مى دمد و زمينيان را آسمانى مى كند و تاليان و قاريان قرآن را چون ستاره اى پر فروغ به آسمانيان مى نمايد. از رهگذر تلاوت قرآن در شب قدر است كه همدم قرآن , جان خويش را صيقل داده و انبوه گناه و شقاوت را از جان مى شويد و دور مى كند و تا ((قدرى )) ديگر خود را به قرآن مى سپارد.

شب احيا و شب زنده دارى .

((شب احيا)) از مشهورترين نامهاى شب قدر در بين مردم است .
مـردم ايـن شـب را شـب ((احـيا)) مى گويند, چون شبى است كه بايد تا سپيده دم با راز و نياز و مناجات و توبه و ذكر ونماز و تلاوت قرآن و ديگر اعمال صالح شب زنده دارى كرد. هر كس در اين شب خفته باشد شور بخت است , زيرا شب قدر, شب تقسيم زندگى و جلسه تعيين سرنوشت است و عاقلانه نيست زمانى كه براى كسى تعيين تكليف مى شود خودش غايب باشد.

شب توبه و انابه .

شـب قدر را مردم ((شب توبه و انابه )) هم مى گويند, چرا كه مناسب ترين فرصت براى بازگشت بـه سـوى خـدا و كـنـارگذاشتن گناهان است شب قدر شب رستن و گسستن است , رستن از پليدى و پلشتى و پيوستن و آشتى كردن باخوبى ها و كرامت ها. شـب قـدر زمان آشتى با فضيلت ها, ارزشها, كرامت ها و در يك جمله شب آشتى با خداست انسان گـنهكار بايد دراين شب از گذشته تباه خود دست بشويد,به سوى خدا باز گردد و پيوند خود و خدايش را محكم و عميق نمايد. شب قدر شبى است كه دامن آلوده را با زمزمه قدر تطهير مى كنند و شايسته است خطا كاران توبه كننده , در توبه ,صداقت پيشه كنند و از خود فريبى و ديگر فريبى دورى گزينند. شـايسته است در اين شب كه روايات ((1)) و اهل معرفت آن را آغاز و انجام سال دانسته اند, از خدا بخواهيم ما راهمگام با شب تحويل سال دگرگون كند و حالمان را در طول سال آينده از بهترين حال ها قرار دهد,. ((يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الى احسن الحال )). آرى !. شب قدر, شب توبه و بازگشت به سوى خداى بخشنده و رئوف است .

شب وصل .

اهل معرفت و سلوك اين شب را ((شب وصل )) ناميده اند, لسان الغيب شيرازى مى گويد:.
شب ((وصل )) است و طى شد نامه هجر ـــــ سلام فيه حتى مطلع الفجر. دلا در عاشقى ثابت قدم باش ـــــ كه در اين ره نباشد كار بى اجر ((2)) . عرفا از آن رو اين شب را ((شب وصل )) ناميدند كه :. در آن شـب سـالـك بـه تـجـلـى خـاص اخـتـصـاص يافته و قدر و مرتبت او نسبت به خدا معلوم مـى شوداجتماع همت در توجه به خدا, اشتغال كامل به او و دل كندن از ما سوى اللّه در او حاصل مى شود ((3)) . شـبـى كـه بـايد شكوائيه هجران خواند و به اميد وصل بيدار نشست و از جام ظهور سلام تا مطلع الفجر سر مست بود.

قلب رمضان .

يكى از نام هاى شب قدر كه در روايات آمده است , ((قلب رمضان )) است .
امام صادق (ع ) فرمودند:. ((و قلب شهر رمضان ليلة القدر. شب قدر قلب ماه رمضان است )) ((4)) . ماه رمضان ماه تقوا و معنويات و دورى از گناهان است و بندگان خود را نزديك به خدا احساس مى كنند. قلب ها با هم مهربان تر و نسبت به تهيدستان و زيردستان نرم تر است . در اين ماه انسان ها تلاش مى كنند از گذشته توبه كرده و به گونه اى خود را پاك كنند. از سوى ديگر اين ماه , ماه خداست و خداوند توجه و لطف و رحمت ويژه اى را شامل بندگان خود فـرمـوده و بـركـات خود را به سوى آنان سرازير مى فرمايد, خيرات و بركاتى كه در ماه رمضان به بندگان رو مى كند و در شب قدر به اوج مى رسد. در شـب قـدر به اندازه همه ماه رمضان بركات نصيب بندگان مى شود, گويا تمام ماه مقدمه اى اسـت براى شب قدر تااساسى ترين كار يعنى تقدير و تنظيم برنامه هاى هدايت انسان ها, كه با نزول قرآن و اشكال خاص ديگر همراه است صورت گيرد. اگـر در ديـگر اوقات ماه مبارك درهاى رحمت الهى نيمه باز است , در شب قدر به صورت كامل گشوده مى شود ولطف الهى به تمام معنا به سوى بندگان سرازير مى گردد. پـس شب قدر به درستى ((قلب رمضان )) نام گرفته است , چرا كه چكيده خالص تمام فضايل ماه مبارك يكجا در شب قدر جمع و موجود است .

برترين شب ها.

((سلمان فارسى )) از پيغمبر(ص ) روايت مى كند كه فرمودند:.
(( و ليلة القدر سيدة اليالى . شب قدر مهتر و سرور همه شب هاست )) ((5)) . از آنـچـه در گفتار پيش آورديم اين نكته نيز روشن مى شود كه چرا شب قدر بهترين شب هاست , زيـرا شـبى كه خلاصه و عصاره فضايل همه شب ها, ظرف نزول قرآن , زمان تنظيم برنامه هاى يك ساله و راه معرفت و مغفرت بندگان باشد,بهترين شب سال خواهد بود.

شب مبارك .

مرحوم ((امين الاسلام طبرسى )) مى گويد:.
اين شب را مبارك ناميده اند, زيرا خداوند خيرات و بركات را در او نازل مى فرمايد ((6)) . محمد بن على بن عبداللّه الشوكانى الصنعانى در تفسير ((فتح القدير)) آورده است :. خـداونـد ايـن شـب را مـبـارك توصيف فرموده , چون قرآن كه حاوى مصالح دين و دنياى مردم مى باشد, درآن نازل شده است ((7)) . آرى ! چه بركتى فراتر از اين كه , قرآن كه كتاب زندگى است و همه نيازهاى زندگى در آن نهفته است , در همين ماه فرو فرستاده شده است . سـزاوارتـر آن اسـت كه شب قدر را شب قرآن بناميم و در همان حال شب انسان هم بخوانيم , زيرا قرآن نسخه نجات بخش انسان است , و شب قدر, هنگامه پيوند اين دو. آيا فرخنده تر از اين مى توان يافت ؟
. آيا مى توان به شب قدر را به درتسى ارزشيابى كرد؟
. حـقـيـقـت آن اسـت كـه هـنـگـامـى مـى تـوان به ((شب قدر)) رسيد كه بتوان نهاد انسان , اين اسرارآميزترين پديده هستى وآفرينش را تسخير كرد. انسان قابل اندازه گيرى با مقياس ها و اندازه هاى موجود در دست بشر نيست , پس براى شب قدر هم چنين اندازه اى نيست . ايـن شب , از آن انسان است با همه ويژگى هاى نهفته در نهاد او, انسانى كه گسترده وجودش از خاك تا افلاك امتداددارد. انسانى كه افق اعلاى او ((قاب قوسين او ادنى )) است و عصاره خلاصه شده جهان آفرينش است . در ايـن شـب , طـراح هـستى و انسان , كتاب راهنماى زندگى را به نماينده خود در زمين , يعنى حـضـرت خـتمى مرتبت سپرده است و از آن جا كه بشر در زندگى خود همواره نيازمند هدايت و راهـنمايى هست خداوند اين مسئوليت سنگين را به عهده فرستاده خود قرار داده است به عبارت ديـگـر, او حجت و تمام كننده سخن خدا با مردم بوده است و درشب قدر نيازمندى هاى يك ساله بندگان مستقيما به خود ايشان ابلاغ مى شود. بى گمان اين كشش ها در همه نسل ها هست و لطف خدا هم به يك زمان و نسلى خاص اختصاص ندارد, پس بايدنماينده اى باشد كه در سايه او و به دست مباركش , به برنامه هاى شب قدر بندگان رسيدگى شود به عبارت بهتر, كسى به عنوان حجت خدا در زمين باشد و حرف آخر و قطعى را از طرف او بزند. لطف و عنايت خدا و عدل و حكمت او حكم مى كند كه زمين هيچ گاه از حجتش بى بهره نباشد. از اين رو در روايات صحيح آمده است كه : ((اگر دو نفر در زمين باشند, حتما يكى از آن دو حجت خدا است )). امام صادق (ع ) فرموده اند:. ((لو لم يبق فى الارض الا اثنان لكان احدهما الحجة . اگر در روى زمين دو نفر باقى بمانند يكى از آن دو حجت خداست )) ((8)) . باز آن بزرگوار از پدرشان روايت فرموده اند كه :. ((و لـم تـخـل الارض منذ خلق اللّه آدم (ع ) من حجة اللّه فيها اما ظاهر مشهور او غايب مستور و لا تخلو الارض الى ان تقوم الساعة من حجة فيها و لو لا ذلك لم يعبداللّه . از روزى كه خداوند آدم را آفريد, زمين خالى از حجت نبوده است اين حجت يا در بين مردم ظاهر وآشكار است يا اين كه در اثر كارها و اعمال خود مردم , از ديدگان آن ها پنهان مى باشد و تا روزى كه قيامت بر پا شود, زمين تهى از نماينده و حجت نخواهد بود, زيرا اگر زمين خالى از حجت شود, خداپرستى از بين مى رود)) ((9)) . بـنـابـر اين , زمين هرگز خالى از حجت نيست , اما اين كه وى چه مشخصاتى دارد و از چه طريق مـى تـوان او راشـناخت , چيزى است كه با استفاده از قرآن و روايات صحيح و عقل سليم به دست مى آيد. از اين روست كه پيامبر گرامى (ص ) فرمود:. ((من مات بغير امام , مات ميتة الجاهلية . كسى كه بدون امام بميرد بر كيش مشركان و جاهلان پيش از اسلام مرده است )) ((10)) . چند سؤال در ارتباط با اين حديث شريف مطرح است :. سـؤال اول : آيـا اين امام در روزگار پس از عصر رسالت و صدر اسلام هم هست يا نه ؟
اگر بگوييم هـسـت , در ايـن مرحله پاسخ را دريافت كرده ايم اما اگر گفته شود اين امام ويژه زمان رسالت يا صـدر اسلام بوده است , در اين صورت اين سؤال مطرح است كه چرا پيامبر گرامى (ص ) نفرمودند كـسـى كه در صدر اسلام بدون امام بميرد بر دين مشركان از دنيارفته است ايشان هيچ سخنى از زمـان بـه مـيان نياورده اند و فرموده اند: ((كسى كه بدون امام بميرد بر آيين جاهليت از دنيارفته است )), بى آن كه زمانى خاص را در بر بگيرد. سؤال دوم : آيا شناخت اين امام ممكن است يا نه ؟
. اگر بگوئيم آرى , در اين مرحله پاسخ خود را دريافت كرده ايم اما اگر گفته شود خير, اين سؤال مطرح است كه , پس چرا پيامبر گرامى (ص ) نفرمودند: كسى كه بدون امام بميرد با كيش جاهليت قـبل از اسلام از دنيا رفته است , مگر اين كه شناخت امام براى وى ممكن نباشد؟
بى آن كه سخنى از امـكـان شـناخت به ميان آورند و قيدى بيفزايند, سخن خويش را رها كرده اند از اين رو مى توان نتيجه گرفت كه شناخت امام ممكن , بلكه حتمى و واجب است , چون انتخاب امام فرع بر شناخت دين است . سـؤال سـوم : آيا پيروى از اين امام واجب است يا نه ؟
اگر بگوييم آرى , پاسخ خود را در اين مرحله گرفته ايم اما اگربگوييم خير, بايد توجيهى براى اين مطلب پيدا كنيم كه چرا حجت خدا همواره در زمـين هست و با نبودش خداپرستى از ميان مى رود و هم چنين هر كس بى پيشوا بميرد و او را نشناسد, مانند مشركان مرده و بايد سزاى او مانند كافران باشد؟
. عـلاوه بـر اين اگر اطاعت امام واجب نباشد, وجوب شناخت او امر بيهوده اى است , زيرا شناخت , مقدمه اطاعت است . سـؤال چهارم : اين امام كيست ؟
اگر بگوييم منظور از اين امام همان ((اولى الامر)) يعنى صاحبان مقدرات شب قدراندكه فرشتگان بر آن ها وارد مى شوند, هم آنان كه نمايندگان خدا در زمين اند و هـم آنـان كـه مـعـصـوم انـد, پـاسخ را دريافت كرده ايم اما اگر گفته شود مراد زمام دار, حاكم و فرمان رواست و او هر كس مى خواهد باشد (!) اين با روح حديث واسلام ناسازگار است . از سويى , اسلام پرچم دار دادگرى و دادگسترى است و ستم ستيزى و ستم سوزى محور تعاليم عاليه آن است و ازسوى ديگر هولناك ترين ضربه ها از ناحيه زمامداران خود كامه متوجه اسلام شده و يـكى از عمده ترين موانع پيشرفت تمدن اسلام هم اينان بوده اند كه از هيچ جنايتى روى گردان نـبوده اند اگر پيامبر گرامى (ص ) كه تجسم همه نيكى هاهستند, مهم ترين وظيفه امت را پيروى از چـنـيـن رهـبـران و زمامدارانى معرفى بفرمايند (!) آيا اين نقض اهداف رسالت وتناقض آشكار نيست ؟
!. بر اين اساس , از حديث شريف استفاده مى شود كه امام هست , چون حديث به ما مى گويد و پيامبر هم بودن امام رابه هيچ زمانى مقيد نفرموده اند و شناختن او هم ممكن است در نتيجه شناخت او و پـيـروى و اطـاعت از آن وجودشريف , لازم و حتمى است و او جز امام معصوم و صاحب مقدرات شب قدر فرد ديگرى نمى تواند باشد. بـه بـيـان مـخـتصر: چون نسخه نجات بخش بشر, يعنى قرآن در اين شب نازل شده و برنامه هاى هدايت و مقدرات درآن پياده مى شود و نويد استمرار حجت خدا در زمين تا روز قيامت در اين ماه داده شده است , آن را ((شب بركت ))ناميده اند. ((انا انزلناه فى ليلة مباركة . ما قرآن را در شب مبارك (شب قدر) نازل كرديم )) ((11)) .

شب قدر.

((شب قدر)) يا ((ليلة القدر)) مشهورترين نام اين شب است .
واژه قدر به معنى اندازه و مقدار است . مرحوم ((شيخ طبرسى )) در تفسيرش مى گويد:. قدر مساوى بودن چيزى با چيز ديگر است بدون كم و زياد و هنگامى كه گفته شود:((قدراللّه هذا الامـريـقدره تقديرا)) به اين معنا است كه خداوند آن چيز را به ميزانى كه حكمت ايجاب كند قرار داده است ((12)) . اين كه چرا ((شب قدر)) گفته اند و ((قدر)) به چه معنى است مفسرين سه گونه معنا كرده اند:. 1 ـ قدر: تقدير و اندازه گيرى ,. بسيارى از دانشمندان اين معنا را پذيرفته اند كه چون در اين شب همه چيز اندازه گيرى مى شود, بـه آن شـب قدر گفته مى شود از جمله مقدرات اين شب , سرنوشت افراد, جامعه , حوادث و پيش آمـدها, مانند جنگ , زلزله , پيروزى ,شكست , سعادت و شقاوت و است كه بحث آن در ادامه خواهد آمد. بسيارى از مفسران ((ليلة القدر)) را به همين معنا گرفته اند. در اين شب سرنوشت افراد و جوامع و هر آن چه با سرنوشت انسان ها ارتباط دارد, بر اساس حكمت و مصلحت رقم مى خورد:. در او تـقـدير و تفصيل كنند هر كار كه مشحون به حكمت است , نقص را بر او راه نبود و هر چه در آن سال خواهد بود از آجال و اقسام , در اين شب تقدير كنند ((13)) . از حضرت رضا(ع ) روايت شده است كه :. (( يقدر فيها ما يكون فى السنة من خير او شر او مضرة او منفعة او رزق او اجل و لذلك سميت ليلة القدر. ايـن شـب را لـيـلـة القدر ناميده اند, چون آن چه مربوط به سال است از قبيل : خوبى , بدى , زيان , سود,روزى (معيشت ), و مرگ (و ولادت ) در آن شب اندازه گيرى مى شود)) ((14)) . ((ابن عباس )) گويد:. (اى بسا) كسانى كه در خيابان مى بينى دنبال كار خود هستند, در صورتى كه نام آنان در كنار نام مردگان نوشته شده است ((15)) . امام صادق (ع ) خطاب به ابوبصير فرمودند:. ((يـا ابـا مـحمد يكتب وفد الحاجه فى ليلة القدر والمنايا والبلايا والا رزاق و ما يكون الى مثلها فى قابل فاطلبها فى احدى و ثلاث . اى ابو محمد! در شب قدر حاجيان مشخص شده و پيش آمدها و مرگ ها و روزى ها و آن چه مربوط به آن سال است تا سال آينده [ شب قدر ديگر] رقم مى خورد, پس آن را در شب 21 و 23 ماه جست و جو كن )). الـبته اين كه خداوند بر پايه حكمت و مصلحت تقدير امور مى فرمايد, به شايستگى , ظرفيت و حال افراد و جوامع بستگى دارد. قدر, باران رحمتى است كه در جويبار هر فرد و هر جمع به اندازه او جارى است . شـخـصـيـت افراد به گونه اى شكل گرفته كه بعضى از آنان توان پذيرش جريان رودى وسيع از رحمت و بركت قدر رادارند و برخى ديگر زمينه كم ترى براى جذب رحمت و عنايت دارند و برخى هـيچ گونه آمادگى ندارند, تا آن جا كه زمينه وجودشان چون سنگى سخت , صيقلى شده و نفوذ ناپذير است كه قطرات باران از آن فرو مى غلطد. حـقـيقت شب قدر از نوع حقايق قرآنى است و همانطور كه قرآن شفا و درمان است , شب قدر نيز اين گونه است . ((و تنزل من القرآن ما هو شفا و رحمة للمؤمنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا)) ((16)) . قـرآن غـذاى سـالم روح انسان هاست اين غذاى دل پذير براى روان سالم لذت بخش است , اما اگر كسى بيمار باشد,نه تنها از اين سفره رنگين دل پذير و غذاى شفابخش بهره اى نمى برد, بلكه براى او مايه آزردگى است . از ايـن رو, در قسمت دوم , آيه كريمه مى فرمايد: و همين قرآن براى ستم كاران مايه تباهى و زيان است . گفتيم كه در شب قدر سرنوشت انسان ها بر اساس حكمت و مصلحت رقم مى خورد بى گمان اين تـصـمـيـم گـيـرى درباره آينده اشخاص و امت ها با گذشته آنان پيوند خورده است اين كه بايد سـرنـوشت آينده شان چه باشد, بستگى به اين دارد كه چه بوده اند و اينكه چگونه تصميم گيرى و تـقـديـر مى شود و چه مراحلى پشت سر گذاشته مى شود و نقش عنصر انتخاب چيست , در آينده بدان خواهيم پرداخت . 2 ـ قدر: شرف و منزلت ,. و اين دومين معنايى است كه براى قدر گفته اند. مرحوم ((طبرسى )) گويد:. از آن رو بـه اين شب , قدر گفته اند كه داراى شرف و پايه اى بلند و شانى عظيم است مثل اين كه گـويند:مرد داراى قدر, يعنى داراى شرف و منزلت , چنان چه قرآن مى فرمايد: ((و قدروا اللّه حق قـدره )) يعنى عظمت و شان خدا را آن گونه كه بايد به جا نياوردند ابوبكر وراق گويد: ((لان من لـم يكن ذاقدر اذا احياها صار ذاقدر آن شب را قدر ناميدند از اين رو كه انسان ها با زنده داشتن آن بـه قـدر و منزلت مى رسند ديگران نيزگفته اند: شب قدر است , زيرا كارهاى خدايى را در آن شب پـاداشـى بـزرگ و گـران سـنـگ اسـت گروهى ديگرنيز گفته اند: شب قدر است , چون كتابى گـران بـها بر پيامبرى بلند مرتبه و گرامى براى امتى بلند پايه با دستان فرشته اى گرانقدر نازل شده است ((17)) . در قدر و منزلت شب قدر همين بس كه سوره مباركه ((قدر)) در شان آن نازل شده است . و حتى برخى از مفسران ((18)) در تفسير آيه مباركه :. ((انا انزلناه فى ليلة القدر)) گفته اند:. ((ما قرآن را درباره مقام و شان شب قدر نازل كرديم )). و درباره آن شب همين بس كه خداوند تعالى به رسول خود مى فرمايد:. ((و ما ادريك ما ليلة القدر. تو چه دانى كه كنه و ژرفاى شب قدر چيست )) ((19)) . هـمـيـن بـس كـه عرفا بهترين حالات عرفانى و قرب به حضرت حق را در شب قدر يا شب وصل مى جويند, گفتيم شب قدر داراى جايگاهى رفيع است و چنان چه قرآن مى فرمايد: ((برتر از هزار ماه است )). ايـنك اين پرسش پيش مى آيد كه به طور كلى دليل برترى بعضى زمان ها يا مكان ها بر بعض ديگر چيست ؟
. آيـا ايـن تفاوت مربوط به خود آن ها است يا حوادثى كه در آن ها رخ مى دهد و به اعتبار آن ها, مثلا بـعـضـى زمان ها يامكان ها فرخنده و برخى ديگر بد شگون , بعضى شريف و برخى ديگر غير شريف مى شوند. حضرت امام خمينى (ره ) نظر دوم را مى پسندند كه خلاصه آن چنين است :. هـر يـك از زمـان و مـكـان داراى حقيقت واحد و بلكه شخصيت واحد هستند از اين رو نمى توان پـذيـرفـت كه شخص واحد داراى دو حكم متفاوت باشد بنابر اين ناگزيريم بگوييم : آن چه درباره شـرافـت و نـحـوست زمان و مكان به دست ها رسيده , بازگشت مى كند به وقايع و اتفاقاتى كه در زمـان و مكان پديد آمده است ورويدادى كه مايه قدر و منزلت شب قدر شده است وصول حضرت خـتـمـى مـرتبت (ص ) به معشوق خود است و اين شب , شب وصال عاشق حقيقى به محبوب خود است و اين رويداد مايه قدر و شرف اين شب شده است ((20)) . 3 ـ قدر: تنگى و ضيق ,. يكى از معانى ((قدر)), ضيق و تنگى است , نظير آيه شريفه :. ((و من قدر عليه رزقه . اگر زندگى و معيشت بر او تنگ آمد, به مقدار توان اتفاق كند )) ((21)) . ايـن شـب را از آن رو قـدر گـفـته اند كه زمين به واسطه كثرت فرود فرشتگان در آن شب , تنگ مـى شود زمين در اين شب سرشار از فرشتگان است و تا سپيده دم هم صدا با زمينيان به احياى آن شب و بيتوته مى پردازند و به وظايف خويش مى رسند در اين زمينه قرآن كريم مى فرمايد:. ((تنزل الملائكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر)) ((22)) . روايات بى شمارى نيز بر اين معنى دلالت مى كند در ((كشف الاسرار)) آمده است :. فرشتگان از آسمان به زير آيند به عدد سنگ ريزه جهان )) ((23)) . آرى ! در آن شـب زمينيان دل در گرو آسمانيان دارند و آسمانيان بى قرار و نا آرام و در تب و تاب زمينيان و براى ديدار آنان لحظه شمارى مى كنند. آن شب , زمين ميعادگاه كروبيان است و هيچ مانع و مزاحمى براى اين حضور نيست , چون زمين امـن و خـالـى ازاغيار است , شياطين و پريان كافر كيش در زنجيرند در آن شب آرامش و سلامتى همه زمين را فرا گرفته و از اين رو بسترفرود فرشتگان فراهم است . گفتيم كه شب قدر از حضور فرشتگان در زمين غلغله اى برپاست اما طورى نيست كه با چشم سر و ديده طبيعى ديده شوند براى ديدن آن ها بايد ملكوتى شد و خوى و بوى فرشتگان داشت . در اين حال و هوا بايد هم گام با فرشتگان و آسمانيان پيشانى بندگى بر خاك ساييد. شب دراز و دل جمع و پاسبان در خواب ـــــ چه سجده ها كه بر آن خاك مى توان كردن . ايـن شـب را بـايد قدر شمرد و فرصت را پاس داشت و در اين جمع با شكوه حضور يافت كه چنين فرصتى به آسانى دست نمى دهد. تـصـور كنيد حاكم دادگرى را كه به كارگزاران و صاحب منصبان بلند پايه و امين و خاص خود دستور دهدكه در هر سال در روز معين و مكانى معين در ميان مردم حاضر شويد به همه خلايق و مردمان بار عام داده وبه مشكلات آنان رسيدگى كرده و گره از كار آنان بگشاييد. آن گاه امر فرمايد كه : اين دستور را كو به كو و شهر به شهر جار زنند تا همه بدانند. آيا هيچ عاقلى اين فرصت گران بها را آسان و رايگان از كف مى دهد؟
. حاشا و كلا؟
. آيـا كـسـى كـه گـره كـورى در كاراو افتاده است , كه باز شدن آن از طريق حضور در اين جلسه ميسراست ,به چنين نشست و انجمنى بى توجه است و از آن غفلت مى كند؟
هرگز, هرگز. انـسان خرد پيشه براى درك چنين جمعى روزشمارى و لحظه شمارى كرده و رنج هاى فراوان بر خودهموار مى كند ((24)) . در آن شب كه شب گره گشايى است , بايد بود و بوييد و دعا خواند و مناجات كرد و زمزمه كرد و حضور داشت وزنده بود. اگر زنده اى , در اين شب نفسى بزن و اگر بيدارى قدمى بردار به سوى دارالقرار. اگر هوشيارى توبه بيار, قطره اى چند از ديده ببار, كه آتش دنيا را باران كشد و آتش عقبى را آب ديده عاصيان ((25)) . كدام شب , شب قدر است ؟
. دانـسـتيم كه شب قدر اهميت به سزايى دارد و براى درك آن تاكيد فراوان شده است اما اين شب كدام شب است و آيادقيقا مشخص شده كه كدامين شب است ؟
. حـقـيـقـت ايـن است كه درباره تعيين شب قدر و اين كه كدام يك از شب هاست بين دانشمندان تـفسير و حديث اتفاق نظر وجود ندارد, بلكه آراى گوناگونى است تا جايى كه مؤلف كتاب ((فتح الـبارى )) كه شرح صحيح بخارى است , چهل و شش ديدگاه را درباره تعيين شب قدر ذكر كرده است . عـمـدتـا ريـشه اين اختلاف انظار, تنوع و تكثر احاديث است گروهى عقيده دارند شب قدر, شب مـشـخـص و ثـابـتى نيست , بلكه در بين شب هاى سال در گردش است اين راى را به ((مالك بن انس )) پيشواى مالكى ها و تعداد ديگرى نسبت داده اند ((26)) . ابو حنفيه مى گويد:. شب قدر در تمام سال پنهان است و بر همين اساس اگر كسى طلاق زنش را مشروط به شب قدر كند تا يك سال سپرى نشود, طلاق واقع نمى شود ((27)) . از عبداللّه بن مسعود روايت شده :. ((من يقم الحول كله يعبها. اگر كسى تمام سال شب زنده دارى كند, شب قدر را درك كرده است )) ((28)) . الـبته روايات ديگرى هم از ((ابن مسعود)) در دست است كه مخالف اين روايت است كه شب قدر را برخى شب 17,بعضى شب 21 و پاره اى شب 23 دانسته اند ((29)) . اين عقيده چندان طرفدارى نداشته و نظرى نادر محسوب مى شود. بـنـابـراين , بيشتر و بلكه همه انديشمندان نظرشان بر اين است كه شب قدر از ماه مبارك رمضان بيرون نيست . ارتـبـاط شب قدر و ماه مبارك رمضان به گونه اى روشن است كه حتى در كتب حديثى , روايات مربوط به شب قدرباعنوان : ((باب فضل ليلة القدر)) يعنى بخشى از روايات كه درباره ويژگى هاى شـب قـدر اسـت )) در كـنـار روايـات روزه و مـاه مبارك ذكر شده است و اين نشان دهنده پيوند ناگسستنى رمضان و قدر است . محكم ترين دليل كسانى كه شب قدر را در ماه مبارك رمضان مى دانند آيات شريفه قرآن است , آن جـا كـه مـى فـرمـايـد:((انـا انزلناه فى ليلة القدر, يعنى به راستى كه ما قرآن را در شب قدر نازل كـرديم )) ((30)) و يا : ((شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن , يعنى ماه رمضان همان ماهى است كه قـرآن نـازل شده است )) ((31)) وقتى اين دو آيه را كنار آيه اى بگذاريم كه مى فرمايد: قرآن هم در مـاه رمـضـان نـازل شده و هم در شب قدر و از طرفى بدانيم كه قرآن به صورت كلى و فقط يك بارنازل شده است , نتيجه مى گيريم كه شب قدر در ماه رمضان است . اما اين كه كدام يك از شب هاى ماه مبارك شب قدر است به درستى معلوم نيست . بعضى گفته اند: شب اول ماه است . بـعـضـى گفته اند: شب هفدهم , و برخى گفته اند: شب نوزدهم , چنان چه پيش از اين روايتى از ((ابن مسعود)) در اين باره آورديم اما بيشترين آرا و نظريات بر دهه سوم ماه مبارك متمركز است . ((ماوردى )) گويد:. در ايـن كـه شـب قـدر در دهه سوم ماه مبارك است , هيچ گونه اختلاف نظرى بين علما نيست , چون ابوذر ازپيامبر خدا(ص ) روايت كرده است كه شب قدر در دهه آخر ماه مبارك است ((32)) . از مـجـمـوعـه رواياتى كه در اين زمينه هست برمى آيد كه شب قدر در دهه آخر ماه مبارك است ((عبداللّه بن عمر)) ازپيامبر گرامى (ص ) روايت كرده كه ايشان فرمودند:. ((التمسوا ليلة القدر فى العشر الا و اخر من رمضان . شب قدر را در دهه پايانى ماه رمضان جست و جو كنيد )) ((33)) . از هـمـيـن روى اسـت كـه بـراى دهـه پـايانى ماه مبارك رمضان آداب و اعمال ويژه اى از پيامبر گرامى (ص ) نقل شده است عايشه همسر پيامبر گرامى (ص ) گويد:. ((كان رسول اللّه (ص ) اذا دخل فى العشرالاواخر من رمضان احيا الليل و ايقظ اهله و شد المئزر. هـنـگامى كه دهه پايان ماه مبارك فرا مى رسيد پيامبر خدا(ص ) كمر به عبادت و شب زنده دارى مى بستندـ يا از زنان دورى مى كردند ـ و خانواده و كسان خود را بيدار نگه مى داشتند)) ((34)) . علاوه بر اين , جايگاه رفيع شب قدر و جاى گرفتن آن در دهه آخر ماه مبارك باعث شده است كه انـجـام سنت ((اعتكاف )) در اين دهه مورد تاكيد فراوان روايات قرار گيرد ((اعتكاف )) يك آيين عبادى است كه مكان آن مسجد جامع شهر است و داراى شرايط و اعمال بسيار ويژه اى است و تاثير شگرفى در خودسازى دارد در جريان اعتكاف انسان ازكارهاى روزنه منقطع شده و فقط به اعمال سنگين آن مى پردازد و به دور از هياهوى زندگى با خداى خود خلوت مى كند. از عبداللّه بن عمر از پيامبر گرامى (ص ) نقل شده كه وى گويد:. ((ان النبى كان يعتكف فى العشر الاواخر من رمضان . حـقـيـقـت ايـن اسـت كه پيامبر گرامى (ص ) دهه آخر ماه مبارك رمضان را اعتكاف مى كردند)) ((35)) . روايات ديگرى هم در اين باره هست كه در جاى خود خواهد آمد. پس شب قدر در دهه پايانى ماه مبارك است اما اين كه كدام شب , روايات و نظريات متفاوتى است گـروهـى عـقـيـده دارنـد كه شب مشخصى و ثابتى نيست , بلكه در بين شب هاى دهه پايانى در گـردش اسـت و در يـكـى از شب هاى دهه است و علامت هاى خاصى را براى پى بردن به آن ذكر كـرده اند ((36)) اما اين گفتار پايه استوار و قابل اعتمادى ندارد,چون ((شب قدر)) قطعا ثابت و لايتغير است , اگر چه ندانيم كدام شب است . ((ابن حزم اندلسى )) مى گويد:. شب قدر معين است و هرگز تغيير نمى كند, اما كسى نمى داند كدام يك از شب هاى دهه آخر ماه رمضان است ((37)) . اين كه گفته اند اين شب نشانه هاى خاصى دارد, از جمله هواى متعادلى دارد كه نه گرم است و نـه سـرد و ياصبحگاهان آن شب , خورشيد كم فروغ و بدون شعاع است و مواردى از اين قبيل , اولا جـاى درنـگ دارد, زيـرا ايـن علامت ها در رواياتى آمده است كه اعتبار چندانى ندارند و ثانيا: اين علامت ها نمى توانند گسترده و كارآمد باشندوگرنه تاكنون از چشم عموم پنهان نمى ماندند. به اين ترتيب , باز دليل روشن و قابل اعتمادى براى اين شكل از علامت ها در اختيار نيست . الـبته اگر سخن از كشف شهود و رابطه با واقعيت هاى پشت پرده و ملكوت شب قدر: چون ديدن نزول فرشتگان ازآسمان و تقدير مقدرات آن شب باشد, سخن حقى است و هر كس شايستگى آن را بيايد به مقدار شان و مقامش مى تواند از اين راه را دريابد و ببيند كه در زبان اهل معرفت يا روايات به آن ((رؤية ليلة القدر)) ((38)) گويند و اين گونه ديدن , شدنى است و دور از دسترس نيست .

قوى ترين حدس در ارتباط با تعيين شب قدر.

در ميان شب هاى دهه پايانى ماه مبارك بيشترين تاكيد در روايات بر شب هاى فرد است .
مـشـهـورترين و قوى ترين حدس بين علماى شيعه درباره شب قدر, مربوط به شب بيست و سوم است ((39)) . البته ((نوى )) در شرح كتاب ((صحيح مسلم )) شب و بيست و سوم را قوى دانسته است :. گـفـته شده : شب قدر, شب بيست و سوم است و اين قول بسيارى از صحابه و غير صحابه است )) ((40)) . امـا قـوى تـريـن احتمال درباره شب قدر از نظر دانشمندان اهل سنت شب بيست و هفتم است و رايج ترين و بهترين زمان براى شب زنده دارى در بين اهل سنت نيز همان شب است . ((ابن حجر)) گويد:.