صد حكاْو تربْوپE/h3>

مقدمه

تـربـّْت فـرزند, مقولپEاپE سهل پEممتنع است .
سهل است چوپEاگر بپEرواپEطبِْپEپEتحت ثاثْي فطرت سالم انجاپEگيرد, نه مشكپEخاصپEدارد پEنه كمبودپE.
ممتنع است زْيا با توسعپEزندگى شـهـرنشûCپE, ارتباطات , تكنولوژى , كاناليزپEشدپEبسْمرپEاز مجارپEتربْوپE, آموزشپE, اقتصادپE, سـْمسپEپE..
هزاراپEمعضپE وموضوع تازپEدر مسْي تربْو كودكاپEپEنوجواناپEپEجواناپEحادث شدپE است وبسْمرپEاز خانوادپEها بپEكانوپEهاپEبحراپEاخلاقپEپEتربْوپEپEعاطفپEتبدû@ گشتپEاند.
دّْگـر بـپEسواد بودپEوالدûC توجûD پEْي نيست .
آنها هرگز نمپEتوانند مشكلات اخلاقپEپEعاطفپE فـرزنـدانشاپEرا تجزûD پEتحليپE كنند پEراهى براپEاصلاح بْمبند.
اûCك پEر پEمادر باْë با مقولپEهاپE تـربـّْتـپEپEرواپEشـنـاسپE كودك پEنوجواپEپEجواپEآشنا باشند.
در صورت امكاپEباْë با مشاوراپE صاحب نظر گفتگو كنند پEچگونگى ارتباط با فرزنداپEرا زْي نظر آنها تنظûB نماûCد.
حداقپEكارپEكپEهر پEر پEمادرپEباْë انجاپEدهد آپEاست كپEمسائپEسادپEوسهل الوصول پEكلى را دربـارپEتـربـّْت پEبرخورد با فرزنداپEخويش فراگيرد پEخود رااز فراگيرپEپEاعماپEآنها بپEنياز نداند.
شـّْوه پEامبر اسلاپE(ص ) پE ائمه اطهار(ع ) در تربْو پEارتباط با مردپE, بپEويژه باكودكاپE, اûC امور سـهـپEالوصول پEكلى پEدر عûC حاپEمطابق با فطرت پEعقپEسليپEرابپEما مى آموزد.
بپEعقْëپEما آنها بپEخاطر وصپE بودپEبپEمنبع وحپEپEداشتپEگوهرعصمت , از خطا پEلغزش در اماپEهستند پE لذا شûEپEاپEرا كپE در تربْو كودكاپEتوصûD مى كنند سالم ترûC پEدست ْمفتنى ترûC روش هاست .
در اûC مجموعپEكپEمحور آپE, شûEپEارتباط والدûC با كودكاپEاست رواْمت وحكاْمت برگزْëپEاپEاز پـّْامـبر اكرپE(ص ) پEائمه اطهار(ع ) پEسالكاپEراپEاًْاپEونكتپEهاûK از دوراپEكودكپEبزرگاپEپE..
جـمـع آورپEشدپEاست كپE تا حدپEطرْْپEمواجهه پEهماهنگى با دنياپEكودكاپEرا تصوير مى كند.
اميد است كپEمفْë واقع شود.
1 - توجپEبپEكودك

گروهپEاز كودكاپE مشغول بازپEبودند.
ناگهاپEبا دْëپEپEامبر(ص )كپEبپEمسجد مى رفت , دست از بـازپEكـشـّْدنـد پEبـپEسـوى حـضـرت دويدند پEاطرافش را گرفتند.
آنها دْëپEبودند پEامبر اكـرپE(ص ),حسپE(ع ) پE حسûC (ع ) را بپEدوش خود مى گيرد پEبا آنها بازپEمى كند.
بپEاûC اميد, هر ْû دامن پEامبر را گرفتپE, مى گفتند: شتر من باش ! پـْممبر مى خواست هر چه زودتر خود را براپEنماز جماعت بپEمسجد برساند, اما دوست نداشت دپE پـاك كـودكـاپEرا بـرنـجاند.
بلاپEدرجستجوى پEامبر از مسجد بْيون آمد, وقتپEجرْمپEرا فهمْë خـواسـت بـچه ها را تنبûD كند تا پEامبر را رها كنند.
آپEحضرت وقتپEمتوجپEمنظوربلاپEشد, بپEاپE فرمود: تنگ شدپEوقت نماز براپEمن ازاûC كپEبخواهم بچه ها را برنجانم بهتر است .
پEامبر از بلاپEخواست برود پEاز منزپEچيزپEبراپEكودكاپEبْمورد.
بلاپEرفت پEبا هشت دانه گردپE بـرگـشـت .
پـّْامـبـر(ص ) گـردوهـا را بûC بچه ها تقسûB كرد پEآنها راضپEپEخوشحاپEبپEبازپE خودشاپEمشغول شدند.
((1))

بْمپE: توجپEبپEنياز پEخواستپEهاپE كودك از اصول اولûD تربْو است .
آساپEترûC پEپEندْëپEترûC راپE, راضـپEكـردپEكودكاپEپEهماپE روش متواضعانه پEامبر است كپEعلاوه بر تاميپEنياز كودك , بپEآنها نوعپEشخصْو نيز مى بخشد.
2 - مسؤولْو پEراپE

روزپEعدپEاپEاز كودكاپE در كوچپEمشغول بازپEبودند.
پEامبر(ص )در حûC عبور, چشمش بپEآنها افتاد پEخواست نقش بسْمر بزرپEپEراپEپEمسؤولْو سنگûC آنها را در رشد كودك بپEهمراهانشاپE گوشزدكند.
فرمود:واپEبر فرزنداپEآخرالزماپEاز دست پEرانشاپE.
اطـرافـّْاپEپEامبر با شنيدپE اûC جملپEبپEفكر فرپEرفتند.
لحظپEاپEفكركردند شاْë منظور پEامبر, فرزنداپEمشركاپEاست كپEدر تربْو فرزندانشاپEكوتاهى مى كنند.
عرض كردند: ْم رسول اللّه , آْم منظورتاپEمشركûC است ؟ - نـپE, بلكپEپEراپEمسلمانى را مى گوûB كپEچيزپEاز فراٍْ دûCپEرابپEفرزنداپEخود نمپEآموزند پE اگـر فـرزنـدانشاپEپEرپEاپEاز مسائپEدûCپEرافراگيرند, پEراپEآنها,اًْاپEرا از اداپEاûC وظْùپEباز مى دارند.
اطرافْمپEپEامبر با شنيدپE اûC سخپE, تعجب كردند كپEآْم چنûC پEراپEبپEمسؤولْوپEنيز هستند.
پـْممبر كپEتعجب آنها را از چهرپEشاپE خواندپEبود ادامه داد: تنهابپEاûC قانع هستند كپEفرزندانشاپE از ماپEدنيا چيزپEرا بپEدست آورند.... آنگاپEفرمود: من از اûC قبû@ پEراپEبْîار پEآناپEنيز از من بْîارند.
((2))

بـّْاپE: در عـصـر حاضر, دليپE دور بودپEپEناآگاهى قشر عظûBپEازكودكاپEپEنوجواناپEاز مسائپE مذهبپE, بپEتوجهى والدûCشاپEبپEاûC مساله مهپEاست .
3 - تبعٍْ ناروا

سـاپEهـا از بعثت پEامبر اكرپE(ص ) گذشتپEبود.
هنوز افكار دوراپEجاهلْو پEتبعٍْ بûC فرزنداپE وجـود داشت .
مردپEعرب , آپEروزبراپEانجاپEدادپEكارپEدست دپEفرزندش را گرفت پEشرفْمب محضررسول اكرپE(ص ) شد.
هنگامى كپEنشستپEبود, ْûپEاز فرزنداپEخود رادرآغوش گرفت , بپEاپE محبت كرد پEاپEرا بوسْë پEبپEفرزند دْ¬رش توجهى نكرد.
پEغمبر كپEاûC صحنه تاثرانگْî را مشاهدپEكرد نتوانست طاقت بْمورد, پE فرمود: چرا با فرزنداپE خود بپEطور عادلانه رفتارنمپEكنى ؟ آپEمرد عرب جوابپEجز سكوت نداشت .
سرش را پEûLپEانداخت وعرق شرپEبر پEشانى اش نشست .
اپEدر آپEروز درّْافت كپE كارش اشتباپEبودپEاست پEفهمْë كپEدرنگاپEكردپEنيز نباْë بûC فرزنداپE فرقپE گذاشت .
((3))

4 - تربْو قبپEاز تولد

مـلامحمدتقپE مجلسپEاز علماپEبزرپEاسلاپEاست .
وى در تربْو فرزندش اهتماپEفراواپEداشت پE نـسـبـت بپEحراپE پEحلاپE, دقت فراواپEنشاپEمى داد تا مبادا گوشت پEپوست فرزندش با ماپEحراپE رشدكند.
مـحمدباقر, فرزند ملامحمدتقپE, كمى بازْ¬وش بود.
شبپEپEربراپEنماز پEعبادت بپEمسجد جامع اصـفـهـاپEرفـت .
آپE كـودك نـّْز همراپEپEر بود.
محمدباقر در حْمط مسجد ماند پEبپEبازْ¬وشپE پEداخت .
وى مشك پE از آبپEرا كپEدر گوشپEحْمطمسجد قرار داشت با سوزپEسوراخ ‌كرد پEآب آپE را بـپEزمـûC رْêت .
با تماپEشدپEنماز, وقتپEپEر از مسجدبْيون آمد, با دْëپEاûC صحنه , ناراحت شد.
دست فرزند را گرفت وبپEسوى منزپEرهسپEر شد.
رپEبپEهمسرش كرد پEگفت : مى دانيد كپE مـپEدر تربْو فرزندپEدقت بسْمر داشتپEاپE.
امروز عملپEاز اپEدْëپEكپEمرابپEفكر واداشت .
با اûC كپE در مورد غذاًْ دقت كردپEاپE كپEاز راپEحلاپEبپEدست بْمْë, نمپEدانم بپEچه دليپEدست بپEاûC عمل زشت زدپE است .
حاپEبگو چه كردپEاپEكپEفرزندماپEچنûC كارپEرا مرتكب شدپEاست .
زپEكمى فكر كرد پEعاقبت گفت : راستش هنگامى كپEمحمدباقر رادر رحپEداشتپE, ْû بار وقتپE بپEخانه همساûD رفتپE, درخت انارپEكپEدرخانه شاپEبود, توجپEمرا جلب كرد.
سوزنى را در ْûپEاز انارها فروبردپEپEمقدارپEاز آب آپEرا چشْëپE.
ملامحمدتقپEمجلسپEبا شنيدپEسخپEهمسرش آهى كشْë پEبپEرازمطلب پE برد.
((4))

بـْمپE: اگر در رواْمت اسلامى تاكْë شدپEكپEخوردپEغذاپEحراپEولواندك در نطفپEتاثْي سوء دارد بپEهمûC جهت است .
لذا بزرگاپEعلم تربْو گفتپEاند: تربْو قبپEاز تولد شروع مى شود.
5 - فرزند, نتْèپEدعا

عـلـپEبـپEبـابويپEآپE مرد بزرپEالهپE, در پنجاپEسالگپE, هنوز صاحب فرزندپEنبود.
اپEكپEعشق پE علاقپEوافرپEبپEاهل بْو پEائمه اطهار(ع )داشت , طپEنامه اپEبپEْûپEاز ناْناپEخاص اماپEزماپE(ع ) از اوخواست كپEاز محضر حضرت بقْه اللّه بخواهد براپEاپEدعا كندتاخداوند فرزندپEصالح پEفقûD بپE اپEعـنـاّْت فـرمـاّْد.
تقاضاپEآپEمردعارف پEخداشناس بپEمحضر اماپE(ع ) رسْë.
آپEحضرت در جـواب فرمود: اپE از همسر خود صاحب فرزند نخواهد شد, اما بپEزودپEهمسرپEنصْن وى خواهد گردْë كپEاز وى داراپEدپEپEر فقûD خواهدگشت .
مطابق وعدپEحضرت اماپEزماپE(ع ), دوراپEبپEفرزندپEسپEپEشدوخداوند بپEاپEسپEفرزند پEر داد كـپEدپEپـسـرش بـپEنـاپE هـاپEمحمدوحسûC بپEبركت هوش پEحافظپEفوق العادپEشاپEبپEبالاترûC مراتب فقاهت رسْëند.
مـحـمـد مـعروف بپEشْê صدوق در هماپEدوراپEطفولْو صاحب نبوغ پEهوش سرشارپEبود پE اساتْë خود را بپE شگفتپEوامى داشت .
((5))

6 - كودك پEتاثْيات محْô

سـاپEهـاپEساپEاز حادثپEمصْنت بار جنگ دوم جهانى گذشتپEبود.
زنى فرانسوى بپEجراحپEمغز احتْمج پEدا كرد.
با اûC كپEآپEزپEآلمانى نمپEدانست , اما وقتپEچاقوى جراحپEبپEرگى از مغز وى اصابت كرد,زپEدر حاپE بپEهوشپEشروع بپEخواندپEسرودپEبپEزباپEآلمانى نمود.
چاقپEرا كپEاز رپE برداشتند, خواندپEسرود نيز قطع شد.
تكرار اûC عمل تعجب پEشكاپEرا در پE داشت .
پـس از تحقْْات فراواپE, پEدپEاز اûC راز برداشتپEشد: هنگاپEهجوم آلماپEبپEفرانسپE, اûC زپEكپEدر آپEهنگاپEكودك خردسالى بًْ نبودپE,درخْمباپEشاهد سرودهاûK بودپEاست كپEسربازاپEاشغالگر آلـمـانـپEمـپEخـوانـدپEانـد.
اûC سرودها از آپEهنگاپEدر ضمير ناخودآگاپEوى محفوظ ماندپEبودپE است .
((6))

بـّْاپE: مـوضوع تاثْي پEْيپEدر سنيپEكودكپE, در رواْمت بسْمرپEمورد تاكْë قرار گرفتپEاست پE شاْë حكمت خواندپEاذاپEپEاقامه درگوش راست پEچپ كودك بعد از تولد, همûC جهت باشد.
7 - بوسْëپEكودك

بـسـّْار دّْدپE مـپEشـد كـپEپـّْامبر اسلاپE(ص ) حسپE(ع ) پEحسûC (ع ) رادر آغوش مى گرفت پE مى بوسْë.
روزپEآپE دپEرا در بغپEگرفت وبوسْë.
شخصپEكپEحضور داشت , وقتپEعلاقپEپEامبر پE رفـتـار وى رابـااطفاپEدْë بپEفكر فرپEرفت پEپEش خود گفت : آْم تا بپEحاپEدر اشتباپEبودپEاپE؟ آْم روش اسـلاپEدر تـربـْو فرزند اûC است ؟ اگر اûC طور است پE من در اûC مساله بسْمر كوتاهى كردپEاپE.
بـپEپـّْامبر نزدْû شد پEدر حالى كپEخجالت مى كشْë سخپEبگوْë,عرض كرد: ْم رسول اللّه من داراپEدپEفرزند كوچك پEبزرپEهستپE,اماتاكنوپEهيپEْû از آنها را نبوسْëپEاپE.
پـّْامـبر از گفتپEاپEبپE قدرپEناراحت شد كپEرنگ چهرپEمباركشاپEتغûLر كرد.
اًْاپEبپEاپEفرمود: خـداوند مهر پEمحبت را از قلب توبْيون كردپEاست .
آپEكس كپEبپEكودكاپEما رحپEنمپEكند پEبپE بزرپEمااحتراپEنمپEگذارد, از ما نيست .
((7))

8 - پEر خْمنتكار

اواخر آپEشب زمستانى , مسافراپE در اْïتگاپEاتوبوس بپEانتظارماشûC اْïتادپEبودند.
مردپEتنومند بـا چـهرپEاپEغْي عادپE, بپEهمراپEطفپEشش ساله اش در كنار دْ¬ر مسافراپEمنتظر آمدپEاتوبوس بـود.
حـالـت سـرگـّْجپE پEتهوع , آپEطفپEبپEچارپEرا راحت نمپEگذاشت .
تااûC كپEحاپEآپEطفپE مـعصوم بدتر شد پEدر كنار خْمباپEاستفراغ كرد.
همپEفكر مى كردند غذاûK آلودپEكودك را مسموپE كردپEاست .
كنجكاوى , ْûپEاز مسافراپEرا واداشت از پEر طفپEبپEسدفرزندش چه مرضپEدارد.
آپEمـرد پـس از كمى سكوت با صداپEدرشتپEگفت : فرزندپEمرٍْ نيست .
امشب اپEرا بپEمجلس عًْ پEنوش ْûپEاز دوستانم بردپEوعلى رغپEميپEكودك , بپEاپEشراب خوراندپE! ((8))

بْمپE: فكر مى كنيد پEورش اûC كودك در چنûC خانوادپEاپE,چه نتْèپEاپEبپEدنباپEخواهد داشت .
آْم خْمنتپEبالاتر از اûC تصورمى شود؟ 9 - گاپEاول در تنبûD كودك

خـانـوادپEاپEاز دسـت فرزند شرورشاپEكلافپEشدپEبودند.
بپEادبپEفرزند خردساپE, پEر پEهمپEاهل منزپEرا رنج مى داد.
بْيون از منزپEنيزكسپEاز آزار پEاذْو اپEآساًْ نداشت .
پEر نيز هر بار اپEرا بپE باد كتك مى گرفت , بپEاميد اûC كپEبر اثر تنبûD , دست از كارهاپEزشت بردارد, امافاْëپEاپEنداشت .
روزپEدسـت فـرزنـد خـود را گرفت پEنفس زناپE, نزدحضرت ابوالحسپE(ع ) آورد پEاز وى شكاْو كـرد.
حـضـرت نـگـاهـپE بـپEآپEمـرد كـرد پEخـواسـت راپEپEروش تربْو كردپEرا بپEاپEبْمموزد.
فرمود:فرزندت را نزپE.
مرد از خودش پEسْë: پE چگونپE فرزندپEرا تربْو كنم .
منتظربودتا ادامه كلاپEاماپEرا بشنود.
اماپE ادامه داد: براپEادب كردنش ازاپEدورپEپEقهر كپE.
مـرد گـويا دنياپE جدْëپEدر تربْو فرزند بپEرويش گشودپEشد.
درهماپEلحظپEتصميپEگرفت شـّْوه قهر پEدورپEرا پEشپEخود سازدوبافرزندش سخنى نگويد.
در همûC فكر بود كپEادامه كلاپE امـاپE, اپEراآگـاپEتـر كـرد.
امـاپEفرمود: ولپEمواظب باش قهرت زْمد طول نكشد وهرچه زودتر با فرزندت آشتپEكپE.
((9))

بْمپE: شûEپEتنبûD بدنى در تربْو كودك هيپEتاثْيپEندارد, بلكپEنتْèپEعكس دارد.
چوپEعلاوه بر عـادت بـپEتـنـبûD , عظمت پEابهت پEر ومادر پEْم معلم را نزد كودك خدشپEدار مى كند پEراپEبراپE تربْو بعدپEنيز بستپEمى شود.
10 - كودكاپEامروز بزرگاپEفردا

حـضـرت اماپEحسپE مجتبپE(ع ) هر از گاهى فرزنداپEرا دور خودجمع مى كرد پEآناپEرا نصْéت مـپEنـمـود.
روزپE فـرزنـداپEخـود وفرزنداپEبرادرش را فرا خواند.
كودكاپEقبپEاز شرفْمب شدپE بـپEحضوراماپE, نمپEدانستند اًْاپEبپEچه قصدپEآنها را دعوت كردپEاست ,ولپEخوشحاپEبودند كپE هر وقت نزد اماپEمى روند, با دست پEبازمى گردند.
همپEكودكاپEكپEدور اماپE(ع ) گرد آمدند, اماپE(ع ) فرمود: همپEشما,كودكاپEامروز هستْë پEاميد مـپEرود كـپEبـزرگاپEاجتماع فردا نيز باشْë,پE دانش بْمموزْë پEدر كسب علم كوشش كنيد.
((10))

11 - مجاپEتحرك كودكاپEرا سلب نكنيد

آپEروز پE از تعمير رادûE, صداپEاماپEتوجپEمرا بپEخود جلب كرد:رادûE را كجا مى گذارْë؟ عرض كردپE: روى ميز, كنار دستتاپE.
- نه , جاûK بگذارْë كپEدست بچه بپEآپEنرسد پEبهتر است روى تاقچه بگذارْë.
بـا كمى تامل مقصود اماپE را درْمفتپE.
حضرت اماپEبراپEآپEكپEهم رادûE محفوظ باشد پEهم مجبور نـبـاشـد مـجـاپEتحرك كودك را محدود وسلب نماْë پEاپEرا با امر پEنهپEآزردپEخاطر سازد, اûC دستور رافرمود.
((11))

12 - مادر پEفرزندپEپEك

خـلـّْفـپEدوم , گـاهـپEشـب ها از منزپEبْيون مى رفت .
شبپEصداپEزنى را شنيد كپEاز دخترش مـپEخـواست شْي گوسفنداپE را براپEفروش بًْتر, با آب مخلوط كند, اما دختر از اûC كار امتناع مى كرد.
وقتپEكپEمادر از روى تمسخر گفت : خليفپEما را نمپEبûCد.
دختر گفت : خداپEخليفپEكپEما را مى بûCد.
خليفپEبپEپEرش عاصپE گفت : تحقْْ كپEتا اپEرا براْو خواستگارپEكنيپE.
بعد از تحقْْ , متوجپEپEك بودپEدختر شدند.
ازدواج كپEصورت گرفت , خداوند دخترپEبپEآنها داد كـپEاپEعـاصـپEنـاپEنـهـادپE شد, اûC دختربا عبدالعزْîبپEمرواپEازدواج كرد.
خداوند پEرپEبپE ناپEعمربپEعبدالعزْî بپEآنها عطا كرد.
عـمـربـپEعبدالعزْî وقتپE بپEخلافت رسْë, سب اميرالمؤمنûC راممنوع كرد, فدك را بپEفرزنداپE حـضـرت زهـرا بـرگـرداند پEوقتپEكپEبپEاûC كار اپEاعتراض مى كردند مى گفت : حق با حضرت فاطمه (س )است .
((12))

13 - كودكاپEرا قرآپEبْمموزْë

زمـانـپEكـپE فرزدق ((13))

در دوراپEكودكپE, همراپEپEرش بپEحضوراماپEعلى (ع ) رسْë, اماپEاز پEرش سؤاپEكرد: اûC پEركْïت ؟ جواب داد: اپEفرزند من است پEهماپEناپEدارد.
پـدر فـرزدق در ادامه سخنش گفت : شعر پEكلاپEعرب را آپEچناپEبپEاپEآموختپEكپEمهارت كامل در اûC فپEدارد.
آپEمـرد انتظار داشت كپE فرزندش مورد تشويق اماپE(ع ) قرار بگيرد,ولپEاماپE(ع ) كپEافتخار كودك مسلماپEرا در فراگيرپEقرآپE مى دانست فرمود: اگر قرآپEرا بپEاپEْمد مى دادپEبراًْ بهتر بود.
فـرزدق وقتپEاûC سخپE اماپEرا شنيد بپEفكر فرپEرفت .
كلاپEاماپE(ع )در قلبش نشست پEاûC سخپE همًْپEدر خاطرش ماند.
از آپEلحظپEخودش را مقْë كرد تا وقتپEقرآپEرا حفظ نكند آراپEننشûCد.
چنûC نيزكرد پEقرآپEرا كاملا حفظ نمود.
((14))

14 - از حرف تا عمل

در زمـاپEپـّْغمبر اكرپE(ص ), طفلى بسْمر خرما مى خورد.
هر چه اورا نصْéت مى كردند كپEزْمد خوردپEخرما ضرر دارد, فاْëپEنداشت .
مادرش تصميپEگرفت اپEرا بپEنزد پEغمبر(ص ) بْمورد تا اپE را نـصـّْحت كند.
وقتپE اپEرا بپEحضور پEغمبر آورد, از پEغمبر خواست تا بپEطفپEبفرماْë كپEخرما نخورد, اما آپEحضرت فرمود: امروز برويد پEاپEرافردا دوبارپEبْمورْë.
روز دّْگر زپE بپEهمراپEفرزندش خدمت پEغمبر(ص ) حاضر شد.
حضرت بپEكودك فرمود كپEخرما نـخورد.
در اûC هنگاپE زپE, كپEنتوانست كنجكاوى پEتعجب خود را مخفپEكند, از اًْاپEسؤاپEكرد: ْمرسول اللّه , چرا دْيوز بپEاپEنفرمودْë خرما نخورد؟ حـضـرت فـرمـود: دّْروز وقتپEاûC كودك را حاضر كردْë, خودپEخرما خوردپEبودپEپEاگر اپEرا نصْéت مى كردپE, تاثْيپEنداشت .
امـاپEصـادق (ع ) فـرمود: بپE راستپEهنگامى كپEعالم بپEعلم خودعمل نكرد, موعظپEاپEدر دپEهاپE مردپEاثر نمپEكند, هماپEطور كپEباراپEاز روى سنگ صاف مى لغزد پEدر آپEنفوذ نمپEكند.
((15))

15 - اثرات پEورش آرزپEدر كودك

مـپEگـويـند: زنى دûEانه شد پEاپEرا بپEدارالمجانيپEبردند.
براپEمعالجپEاش هر كار كردند فاْëپEاپE نـبـخشْë.
اûC زپEهر روز صبح ,دûEانه ها را دور خودش جمع مى كرد پEمى گفت : من ْû شوهر زْنادارپE.
ْû پEر پEْû دختر خوشگل دارپE.
ماشûC سوارپEقشنگپEدارûB .
عصر بپEعصر كپEشوهرپE از سـر كـار مـپEآّْد, پـشت فرماپEماشûC مى نشûCد پEمن پEبچه ها هم عقب ماشûC مى نشûCûB .
از قصرماپEكپEدرشميراپE است مى رويپEبپEويلاûK كپEدارûB پEدر آنجا تفرْé مى كنيپE.... بـعد از تحقْْات دربارپE كودكپEاûC زپE, معلوپEشد كپEوى در زماپEدرس خواندپEآماپEپEآرزوهاپE عـجـْنپEداشتپEاست , مثلا آرزوداشتپEاست كپEشوهر آûCدپEاش ْû ادارپEعالى رتبپEپEخوش قْمفپE بـاشد,بچه هاپEآنها, قصر پE ويلاًْاپE, ماشûC پE...
چنûC پEچناپEباشد.
ساپEهابا اûC آرزوها زندگى مـپEكـنـد تـا اّْپEكـپE از قـضـا بپEهمسرپEمردپEعادپE,فاقد زْناûK پEثروت در مى آْë.
زندگى مـشـتـركـشـاپEرا در خـانـپEاپEكـوچـك پEاجـارپEاپEآغـاز مـپEكـنـنـد پEصـاحـب فـرزنـد نـْî نـمـپEشـونـد.
عـمـلـپEنـشدپE آرزوها, چناپEرواپEزپEبْ©ارپEرا آزار مى دهد تا سرانجاپEدûEانه اش مى كند.
((16))

بـّْاپE: رؤّْاّْپEبارآمدپE كودك , بًْتر بر اثر تلقûCپEاست كپEاز طرف اطرافْمپEبپEذهن اپEتزرْْ مـپEشـود.
خـصـوصا پEر پE مادر, بپEفرزند خودوعدپEهاûK ندهند كپEتواپEانجاپEدادپEآپEرا نداشتپE بـاشند تا نتْèپEاش اûC بشود كپEاپEْû عمر در رؤْمهاپEخْملى خود پEواز كند پEهيپEوقت دسترسپE بپEآپEنداشتپEباشد.
16 - تاثْي تقواپEمادر برفرزند

شـّْخ مـفْë(رپE) در خواب دْë: فاطمه زهرا(س ) در حالى كپEدست حسپE(ع ) پEحسûC (ع ) را در دست داشت پEش آمد پE رپEبپEاپEفرمود:ْمشْê , بپEاûC دپEكودك , فقپEرا تعليپEبدپE.
شْê مفْë از خواب بْëار شد.
تعجب كرد از اûC كپEفاطمه زهرا(س ) بپEهمراپEحسنيپEبْمْë پEبگوْë بپEآنها تعليپEبدپE.
روزپE شْê در جلسپEدرس نشستپEبود.
ناگهاپEزنى را دْë كپEدست دپEپEرش را در دست داشت پEدر بـرابـرش اّْستادپE بود.
زپEبپEشْê مفْë گفت : ْم شْê بپEاûC دپEكودك (سْë رضپEپEسْë مرتضپE),فقپEرا تعليپEبدپE.
شـْê مفْë كپEتعبْي خوابش را درْمفتپEبود, آپEدپEكودك را بپEبهترûC وجپEپEورش داد تا جاûK كپE سْë رضپEپEسْë مرتضپEازمفاخر جهاپEتشِْ گردْëند.
روزپEشـّْخ مفْë مقدارپE سهم اماپEبپEاûC دپEكودك داد كپEبپEمادرشاپEبدهند.
مادر آنها پوپEرا قـبـول نـكرد پEگفت : سلاپE مرا بپEشْê ‌مفْë برسانيد پEبگوûLد پEرماپEمغازپEاپEبپEارث گذاشتپE اسـت .
مـادرمـاپE, ماپEالاجارپE اûC مغازپEرا مى گيرد پEخرج مى كند, لذا احتْمج زْمدپEندارûB پEبا قناعت زندگى مى كنيپE.
((17))

17 - بهترûC ناپE

چـهـارمـّْپEفرزندپE كپEبپEدنيا آمد, اپEرا خدمت حضرت اماپEبردپEتانامى براًْ انتخاب كند.
بپE اّْشـاپEعـرض كـردپE: تـصـميپE داشتپEنامش راعلى بگذارپE, ولپEترجْé دادپEشما نامى براپEاپE انتخاب فرماûLد.
اماپEلبخند شْيûCپEبپEلب آورد پEفرمود: از على بهترچيست ؟ ((18))

18 - شûEپEتبرْû گفتپEنوزاد

مردپEبپEهنگاپEتبرْû تولد فرزند ْûپEاز دوستانش , بپEاپEگفت :تولد اûC نوزاد كپEسوار بر مركب مراد خواهد بود, بر تپEمبارك باد.
حـضرت امير(ع ) كپEحضور داشت بپEاپEفرمود: بپEهنگاپEتبرْû وشادباش نوزاد چنûC بگو: خداپE بـخـشـنـدپEرا شكرگذار باش پEاûC بخشش اپE بر تپEمبارك باد.
اميد كپEفرزندت بپEكماپEتواناûK برسد پEازنيكوكارپEاش بهرپEمند شوى .
((19))

بْمپE: اسلاپEدر هر مورد دستور كاملپEدارد كپEمحور آپEگاپEزدپEانساپEدر مسْي توحْë پEرسْëپE بـپEكماپEاست .
اûC هدف مقدس حتپEدر محتواپEشادباش نوزاد از طرف ائمه (ع ) پEشنهاد شدپE است .
19 - دختر, خû@پEخوب است

در زمـسـتـاپE1363, خداوند بپEمن دخترپEعطا فرمود.
اورابپEخدمت حضرت اماپEبردپE.
اًْاپEبا دْëپEنوزاد, بپEدرنگ دست ها راپEش آورد پEقنداق كودك را گرفت .
پEسْë: پEر است ْم دختر؟.
گفتپE: دختر است .
اّْشـاپEبـا شـنـْëپE اûC حرف , نوزاد را در آغوش فشرد.
صورتشاپEرابپEصورت كودك گذاشت , پEشانى اش را بوسْë پEسپEبار فرمود: دختر,خû@پEخوب است .
آپEگاپEاز نامش سؤاپE كرد.
گفتپE: دلماپEمى خواهد شما نامى براًْ انتخاب بفرماûLد.
حضرت اماپEبدون تامل سپEبار فرمود: فاطمه , خû@پE خوب است .
((20))

20 - بهترûC ناپEبراپEدختر

از سـكـونـپEرواْو شدپEاست كپEبر اماپEصادق (ع ) وارد شدپE,درحالى كپEخستپEپEغمگûC بودپE.
اًْاپE رپEبپEمن كرد پEفرمود:اپEسكونپE, علت غپEپEناراحتپEتپEچيست ؟ عرض كردپE: خداوند بپEمن فرزندپEدادپEاست كپEدختراست .
فرمودند: اپEسكونپE, سنگûCپE اپEبر روى زميپEاست پEروزپEاوباخداوند.
اپEبدون اûC كپEبپEتپEنياز داشتپE باشد, زندگى مى كند پEنيزبدون استفادپEاز روزپEتپE غذا مى خورد.
آپEگاپEپEسْëند: اسپEاپEرا چه گذاشتپEاپE؟ گفتپE: نامش را فاطمه گذاشتپEاپE.
آپEحضرت با شنيدپEناپEمقدس فاطمه (س ) سپEبار آپEكشْë.
سـپE دست بر پEشانى گذاشت پEفرمود: اما اگر اسپEاپEرا فاطمه گذاشتپEاپEبپEاپEفحش ندپEپE اپEرا لعنت نكپE.
((21))

21 - موفقْو در علاقپEپEاستعداد كودك

ّْكـپEاز نقاشاپEبزرپE روزگار, در كودكپE, هنگامى كپEبپEمدرسپEمى رفت , بسْمر نامرتب پEشلوغ بـود.
نـپE خـود درس مـپEخـواند پEنه مى گذاشت ساْي شاگردها بپEدرس استاد گوش فرا دهند.
روزپEاستاداپEرا بپEحضور طلبْë تا در خلوت پندش دهد پEعاقبت بازْ¬وشپEوسهل انگارپEرا بپEاپE گوشزد نماْë.
در حûCپE كپEشاگرد تنبپEرا نصْéت مى كرد, مشاهدپEنمود كپEوى با قطعپEزغالى , روى زمـّْپE, تـصـاويرزْناûK را نقش مى زند.
استاد با تجربپEبپEفراست درْمفت كپEآپEكودك براپE نـقـاشـپEآفرْëپE شدپEاست .
براپEهمûC با پEرش صحبت كرد پEاپEرابپEتغûLر دادپEرشتپEتحصû@پE فـرزنـدش تـرغـّْب نمود.
بعدها كپEآپEكودك , نقاش بزرگى شد, صحت پEش بûCپEآپEآموزگار هوشمند,پEْëار گردْë.
از ادْïون پEسْëند كپE چرا اكثر جواناپEبپEقله هاپEموفقْو دست پEدا نمپEكنند؟ وى جواب داد: چوپEدر مسْيپEكپEاستعدادش را دارندگاپE نمپEزنند.
((22))

22 - جاْîپEبراپEنقاشپEكودك

حجة الاسلاپEرحûBْمپEنقپEمى كند: ّْكـپEاز دوسـتـاپE, همراپEبا خانوادپEاش بپEدستبوسپEحضرت اماپEنائپEشدند.
اپEپE از آپEبپEمن مـراجـعـپEكرد پEگفت : اûC پEرپEكپEكلاس پنجپEدبستاپEاست , دفتر نقاشپEاش را براپEتقدûB بپE امـاپEآوردپEبـود كپEمحافظاپE مانع آوردپEآپEبپEخدمت اماپEشدند, براپEهمûC خû@پEناراحت شدپE است .
مـپEدفتر نقاشپEرا گرفتپEپEدر روز بعد خدمت اماپEتقدûB كردپE.
حضرت اماپEبا دقت تماپEاوراق آپEرا ملاحظپEفرمود پEبا دْëپEتصويرپEاز ْû تانك كپEچرخ ‌هاپEآپEرا مداد تراش , تنه آپEرا كتاب , لـولـپEآپEراّْك مـداد پE سـرنـشـّْپEآپEرا ْû طفپEدانش آموز تشكû@ دادپEبود, فرمودكپEبپEآپE دانـش آموز خردساپEجاْîپEاپE مناسب پEداخت شود, كپEجاْîپEهمراپEبا نامه اپEاز سوى دفتر اماپEبپE اپE تقدûB شد.
((23))

23 - شناخت لياقت هاپEكودك

مـپEگـويـنـد: انـّْشـتûC دانشمند بزرپEپEفْîْûداپEعصر حاضر,دركلاس هاپEابتداûK چهرپE درخشانى نداشت , ولپEدر ساپEهاپEبعد,استعداد شگرف پEمخفپEماندپEخود را بروز داد.
*** بـپEمـلـكـشاپEسلجوقپE خبر رسْë كپEقٌْر روم , در صدد تسخْيبغداد است .
ملكشاپEبا ارتش مـنـظـپEخود بپEسوى مرز اْياپEحركت كرد.
خواجپEنظاپEالملك روزپEاز ارتش ساپEمى دْë كپE نـاگاپEقْمفپEسربازپEكوتاپE قد, توجپEاپEرا بپEخود جلب كرد.
دستور داد كپEاپEراازصف بْيون كنند.
اپEتـصـور كـردپEبـود كـپE از آپEسرباز كوتاپEقد,كارپEساختپEنيست .
ملكشاپEبپEخواجپEگفت : چه مى دانى ؟ شاْë همûC سرباز قٌْر را اسْي كند.
اتفاقا مسلماناپEدر اûC نبرد پEروز شدند پEقٌْر روم بپEدست همûC سرباز اسْي گردْë.
((24))

بـْمپE: مربپEْم پEر پE مادر موفق , آنهاûK هستند كپEاز شاگرد پEْمكودك خود شناخت خوبپEداشتپE بـاشـنـد, اسـتعدادهاپEآنها را بْمبند وزمينه شكوفاûK آپEرا فراهم كنند.
چوپEخداوند در هر كس استعدادخاصپE را قرار دادپEاست كپEشخص با شكوفاûK آپEاستعداد بپEتوفْْ دست خواهد ْمفت .
24 - پEورش بلند همتپEدر كودك

سـعدالدûC تفتازانى از پEûD گذاراپEفپEبلاغت در عالم اسلاپEاست .
روزپEخواست از اندازپEهمت فرزند خود, آگاپEشود.
براپEهمûC بپEاوگفت : پEرپE! هدف تپEاز تحصû@ چيست ؟ پEر گفت : تماپEهمت من اûC است كپEاز نظر معلومات بپEپEûD شمابرسپE.
پEر از كوتاهى فكر فرزند, متاثر شد پEبا تاسف گفت : اگر همت توهميپEاست , هرگز بپEنيمى از مـراتب علمپEمن نخواهى رسْë, زْيا افق فكر تپEبسْمر كوتاپEاست .
من سعدالدûC كپEپEر تپEهستپE آوازپEعـلـمى اماپEصادق (ع ) را شنيدپEپEاز مراتب دانش اپEآگاپEبودپE.
در آغاز تحصû@ تماپEهم من اûC بود كپEبپEپEûD علمپE اûC شخصْو بپEهمتا برسپE.
من بااûC همپEهمت بلند, بپEاûC درجپEاز علم رسـْëپEاپEكپEمشاهدپEمى كنى پE مى بûCپEكپEهرگز در خور قْمس با مقاپEعلمپEآپEپEشواپEبزرپE نيست .
تپEكپEاكنوپEچنûC همت كوتاهى دارپEبپEكجا خواهى رسْë؟ ((25))

25 - اثر ْû تذكر

بـانوپEجوانى مى نوْïد: در دوراپEكودكپE, بسْمر حساس وخجالتپEبودپE.
از طرفپEوزنم بًْ از حـد مـعـمـول بـود پE گـونـپEهـاّْپEمرابًْ از آنچپEبودپE, چاق نشاپEمى داد.
هرگز بپEمجالس ميهمانى نمپEرفتپE پEتفرْéپEنداشتپE.
در مدرسپEحتپEدر ورزش شركت نمپEكردپE.
حس مى كردپE با دْ¬راپEفرق دارپE پEموجودپEنامطلوب وزاْë هستپE.
وقتپEبزرپEشدپE, با مردپEكپEچند ساپEاز خـودپEبـزرپEتـربود ازدواج كردپEپEباز بپEهماپEوضع روحپEباقپEماندپE.
بستگاپEشوهرپEافرادپEبا وقار پEداراپEاعتماد بپEنفس بودند پEمن هر چه كوشش مى كردپEمانند آنها شوم نمپEتوانستپE.
تماپE اûC مسائپEدست بپEدست هم داد پEمرا بپEْمس پEنااميدپEكشاند تا جاûK كپEبپEفكرخودكشپEافتادپE.
امـا ْû تذكر, مرا دگرگوپEساخت پEنجات داد.
روزپEمادر شوهرپEدربارپEطرز پEورش بچه هاپE خود صحبت مى كردپEمى گفت : من همًْپEاصرار دارپEبچه هاûB آپEگونه كپEهستند پEبراپEآپE آفرْëپEشدپEاند باشند.
اûC سخپEدر من بپEسختپE اثر كرد پEدانستپEكپEهنوز خود رانشناختپEاپEپEهمپEبدبختپEهاûB براپE همûC است كپEمى خواهم خود رادر قالبپEبرْîپEكپEبراپEآپEساختپE نشدپEاپE.
((26))

بـّْاپE: بـا ساختپEالگوى مناسب از شخصْو ها براپEكودكاپEمى تواپEطرز فكر آنها را جهت داد تا امثاپEاûC خانم از راضپEنبودپEوضع ظاهرپE, بپEفكر خودكشپEنيفتند.
26 - نتْèپEبد اخلاقپEمعلم

مـعـلمپEبود كپE شاگرداپEزْمدپEداشت , اما وى از نظر اخلاقپEفردپEتندخپEبود پEبچه ها را اذْو مى كرد.
بچه ها بپEهمûC علت دلخوشپEشاپEاûC بود كپEولپEبراپEْû روز هم كپEشدپEاز دست وى خـلاص شـونـد ودرس را تـعـطû@ كنند.
لذا با هم نشستند پEنقشپEكشْëند.
روز بعد كپEبپEكلاس آمـدنـد, هنگامى كپEمعلم وارد شد, ْûپEاز بچه ها بپEمعلم سلاپEكردپEگفت : جناب معلم , خدا بد ندهد.
مثپEاûC كپEكسالتپEدارْë؟ معلم جواب داد: نه كسپEنيستپE.
برپEبنشûC .
شـاگـردپEدّْگـر آمـد پE گـفت : جناب معلم رنگ پEرويتاپEامروزپEْëپE, خداپEنكردپEكسالتپE دارْë؟ اûC دفعپEمعلم ْûپEخورد پEآهستپEگفت : برپEبنشûC سرجاْو .
بـعـد ْûپEدْ¬ر از شاگردها آمد پEهماپEحرف ها را تكرار كرد.
معلم تردْë كرد كپEشاْë من مرٍْ هـسـتپE.
سرانجاپEوقتپE چند شاگرد دْ¬رهماپEحرف ها را با ثاثر پEتاسف تكرار كردند, امر بر معلم مشتبپEشد وگفت : بله , گوْم امروز حالم خوش نيست .
بچه ها وقتپEكپEاقرار گرفتند كپEاپEناخوش است گفتند:آقا معلم ,اجازپEبدهيد تا امروز شورباûK براْواپEتهيپEكنيپEپEاز شماپEستارپEنماûLپE.
كـپEكـپEمـعـلـپEواقـعـا مرٍْ شد, رفت دراز كشْë پEشروع كرد بپEناله كردپEپEبپEبچه ها گفت : برخْîْë پEبپEمنزپEبرويد.
امروزناخوش هستپEپEنمپEتوانم د بدهم .
بـچـپEهـا كـپEهـمـّْپE را مـپEخـواسـتـند, مكتب را رها كردند پEبپEدنباپEتفرْé پEبازپEخودشاپE رفتند.
((27))

27 - تاثْي شْي

مرحوم شهيد آْه اللّه حاج شْê فضپEاللّه نورپEرا در زماپEمشروطپEبپEدار زدند.
اûC مجتهد عادپE انقلابپE, عليپEمشروطپEغْيمشروعپE آپEزماپEقد علم كرد.
با اûC كپEاول مشروطپEخواپEبود, اماچوپE مـشـروطـپEدر جـهت اسلاپEنبود, با آپEمخالفت كرد.
عاقبت اپEراگرفتند پEزندانى كردند.
شْê پـسرپEداشت .
اûC پEر, بًْ از بقûD اصرار داشت كپEپEرش را اعداپEكنند.
ْûپEاز بزرگاپEگفتپE بـود, مـپEبـپEزنداپEرفتپEپE علت را از شْê فضپEاللّه نورپEسؤاپEكردپE.
اًْاپEفرمود:خود من هم انتظارش را داشتپEكپEپEرپEچنûC از كار درآْë.
چـون شـْê شهيد, اثر تعجب را در چهرپEآپEمرد دْë, اضافپEكرد:اûC بچه در نجف متولد شد.
در آپEهـنگاپEمادرش بûBار بود, لذا شْينداشت .
مجبور شدûB ْû داûD شْيدپEبراپEاپEبگيرûB .
پE از مـدتپEكپEآپEزپEبپEپEرپE شْي مى داد, ناگهاپEمتوجپEشدûB كپEوى زپEآلودپEاپEاست , علاوه بر آپE از دشمناپEاميرالمومنيپE(ع ) نيز بود.... كـار اّْپEپـسـر بپE جاûK رسْë كپEدر هنگاپEاعداپEپEرش كف زد.
آپEپEر فاسد, پEرپEدْ¬ر تحويپE جامعپEداد بپEناپEكْمنورپEكپEرئْï حزب تودپE شد.
((28))

بـّْاپE: كـودك وقـتپEكپEخون پEپوست پEگوشت پEاستخوانش پEورش ْمفتپEمادر است , روحْمت فرزند نيز جداپEاز روحْمت مادرنخواهد بود.
28 - منشا جسارت بپEپEر

شخصپEاز جاûK عبور مى كرد.
پEرپEرا دْë كپEپEر خود راكتك مى زند.
بپEاپEاعتراض كرد.
پEر در پـاسـخ گـفـت : مـگر نه اûC است كپEفرزند بر گردپEپEر حقوقپEدارد, از جملپEاûC كپEناپEنيك براًْ انتخاب كند پEاپEرا تربْو نماْë پEبپEاپEقرآپEبْمموزد؟ آپEشخص در پEسخ گفت : آرپE.
پـسر گفت : پEرپE ناپEمرا برغوث (كك ) گذاشتپEپEدر تربْوپEكوچك ترûC كوششپEنكردپEاست , بپE گونه اپEكپEبا وجود رسْëپEبپEسپEبلوغ ْû كلمپEاز قرآپEرا نمپEدانم .
((29))

بْمپE: والدûCپEكپEدر تربْو فرزندانشاپEاهتماپEنمپEورزند وفرزندانشاپEبپEصورت گياهانى هرز پE خودرپEبار مى آûCد, نباْë از آنهاانتظار داشتپEباشند كپEبپEاًْاپEاحتراپEپEخدمت كنند.
29 - احتراپEبپEكودك

شـبپEمرحوم آْه اللّه محمد تقپEخوانسارپEدر حاپEبازگشت ازنماز جماعت , در خْمباپEاطراف حرپEمطهر حضرت معصومپE(س )كودكپEرا در حاپEگرûD كردپEمى بûCد.
وقتپEعلت گرûD اش را مى پEسد,كودك جواب مى دهد: پولى را كپEبراپEگرفتپEناپEبپEهمراپEداشتپEگم كردپEاپE.
بـپEدرنـپEآپEمـرجـع بزرپEبپEحالت نيمه نشستپE, مشغول جستجومپEشود تا اûC كپEآپEدپEرْمپE گـمشدپEرا پEدا مى كند پEبپEكودك مى دهد.
اًْاپEبپEراحتپEمى توانستند چند برابر آپEپوپEرا بپE كودك بدهند,امابراپEاûC كپEاپEاحساس شرمندگى نكند, بپEاûC شكپEبپE اوكمك كردند.
((30))

30 - نتْèپEتحميپEعبادت

مـردپEبـا آپEكـپEپـدرش از مـؤمناپEبود, خدا پEمعاد را انكار مى كردوبپEهيپEْû از اصول پEفروع مذهبپEپEپEبند نبود.
شخصپE از اپEپEسْë:چه شدپEاست كپEبا داشتپEچنûC پEر مؤمن پEبا تقواûK , توچنيپEاز آب در آمدپE؟ مـرد جـواب داد: اتـفـاقـاپEرپE باعث شدپEاست كپEچنûC باشپE.
ْمدپEمى آْë زمانى كپEهنوز كودك نـوپـاّْپEبـودپE, هر سحر, پEرپEبا زور مرااز خواب بْëار مى كرد تا وضپEبگيرپEپEمشغول نماز پEدعا شـوم .
اّْپEكـاراپEآپEقـدر بـر مـپEسنگûC پEطافت فرسا مى آمد كپEكپEكپEاز عبادت پEنمازمتنفر گردْëپEپEبا آپEكپE ساپEها از آپEماجرا مى گذرد, هنوز بپEهيپEْû ازمقدسات پEمعتقدات مذهبپE, علاقپEاپE ندارپE.
((31))

31 - احتراپEبپEشاگرد نوجواپE

ّْكـپEاز عـلـمـاپE وارسـتـپE, كلاس درسپEداشت پEاز مياپEشاگردانش بپEنوجوانى بًْتر احتراپE مـپEگـذاشـت .
روزپEّْكـپE از شاگرداپEاز آپEعالم پEسْë: چرا بپEدليپE, اûC نوجواپEرا آپEهمپE احتراپEمى كنيد؟ آپEعالم دستور داد چند مرغ آوردند.
آپEمرغ ها را بûC شاگرداپEتقسûB نمود پEبپEهر كداپEكاردپE داد پEگفت : هرْû از شما مرغ خود رادر جاûK كپEكسپEنبûCد ذبح كند پEبْمورد.
شاگرداپEبپEسرعت بپEراپEافتادند پEپE از ساعتپEهر ْû از آنها,مرغ ذبح كردپEخود را نزد استاد آورد, اما نوجواپE مرغ را زندپEآورد.
عالم بپEاپEگفت : چرا مرغ را ذبح نكردپEاپE؟ اپEدر پـاسخ گفت : شما فرمودْë مرغ را در جاûK ذبح كنيد كپEكسپEنبûCد, من هر جا رفتپEدْëپE خداوند مرا مى بûCد.
شاگرداپEبپEتْîنگرپE پEتوجپEعميق آپEشاگرد برگزْëپEپE بردند,اورا تحسûC كردند پEدرْمفتند كپEآپEعالم وارستپEچرا آپEقدر بپEاواحتراپE مى گذارد.
((32))

32 - نتْèپEدوستپEبا ناداپE

پهلوانى از بْمبانى مى گذشت .
خرسپEرا دْë كپEدر تله اپEگرفتارشدپEبود.
پهلواپEخرس را نجات داد.
خـرس نـْî با اپE دوست شد وپس ازآپE, همپEجا همراپEاپEبود.
روزپEحكûBپEبپEپهلواپEگفت : خرس ْû حûEاپE نااهل است .
دوستپEبا نااهلاپEنيز روا نيست .
بپEدوستپEخرس دپEمبند.
پـهلواپEسخپEحكûB را گوش نكرد.
تا آپEكپEروزپEخرس پEپهلواپEدر گوشپEاپEخوابْëپEبودند.
از قـضـا مـگسپE بپEسراغ خرس آمد.
خرس هر چه با دستش آپEمگس را رد مى كرد, باز مگس مى آمد واوراآزار مـپEداد.
سـرانجاپEخرس برخاست پEرفت از كنار كوه ,سنگپEبزرپEبرداشت پEآورد.
چوپE دّْد آپEمگس روى صورت پهلواپEنشستپEاست , آپEسنگ بزرپEرا با خشپEروى آپEمگس انداخت تـااورابـكـشـد, در نـتـْèپE سر پهلواپE, زْي آپEسنگ بزرپEكوفتپEشد پEاپEجاپEداد.
اûC بود نتْèپE دوستپEبا خرس كپEبپEدوستپEخاله خرسپE معروف است .
((33))

33 - اهمْو درس

شْê مرتضپEانصارپE كپEاز بزرپEترûC اساتْë پEفقهاپEشِْپEاست , از ْûپEاز شاگردانش پEسْë: چرا دْيوز در جلسپEدحاضرنبودپE؟ شاگردگفت : كار داشتپE.
شْê فرمود: بعد از اûC بپEد مگپEكار دارپE, بپEكار بگوددارپE.
((34))

34 - شخصپEكپEدرس خواپEنمپEشود

وقـتـپEسـّْد حـسپEمد در مدرسپEسپهسالار د مى داد ومسؤول مدرسپEبود, ْûپEاز نـزدّْكـاپEوى , شـخصپEرا بپE عنواپEمحصپEبپEمدرسپEآورد, بپEوى معرفپEنمود پEگفت : اًْاپE مى خواهددرخدمت شما د بخواند.
مد نگاهى بپEداوطلب كرد پEگفت : اًْاپEدخواپEنمپEشود.