بعدى

قبلى

عقبه دوم، ضَغْطَه و فشار قبر است

و آن عقبهاى است بسيار دشوار كه تصورش دنيا را بر انسان تنگ مىكند.

قالَ اَميرُالْمؤْمِنينَ(عليه السلام): يا، عِبادَاللهِ ما بَعْدَ الْمَوْتِ لِمَنْ لا يُغْفَرُ لَهُ اَشَدُّ مِنَ الْموْتِ الْقَبْرُ فَاحْذَرُوا ضيقَهُ وَضَنْكَهُ وَظُلْمَتَهُ وَ غُرْبَتَهُ، إِنَّ الْقَبْرَ يَقُولُ كُلَّ يَوْم اَنَا بَيْتُ الْوَحْشَةِ اَنَا بَيْتَ الْدُّودِ، وَالْقَبْرُ رَوْضَةٌ مِنْ رِياضِ الْجَنَّةِ اَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النّارِ - اِلى اَنْ قالَ - وَ إنَّ مَعيشَةَ الضَّنْك الَّتى حَذَّرَ اللهُ مِنْها عَدُوَّهُ عَذابُ الْقَبْر; إِنَّهُ يُسَلّطُ عَلَى الْكافِرِ فى قَبْرِهِ تِسْعَةً وَ تِسْعينَ تِنّيناً فَيَنْهَشْنَ لَحْمَهُ وَيَكْسِرْنَ عَظْمَهُ يَتَرَدَّدْنَ عَلَيْهِ كَذلِكَ اِلى يَوْمِ يُبْعَثُ: لَوْ انَّ تِنّيناً مِنْها نَفَخَ فِى الْاَرْضِ لَمْ تُنْبِتْ زَرْعاً. يا عِبادَاللهِ، اِنَّ اَنْفُسَكُمُ الضَّعيفَةَ وَ اَجْسادَكُمُ النّاعِمَةَ الرَّقيقَةَ الَّتى يَكْفيهَا الْيَسيرُ تَضْعُفُ عَنَ هذا.[1]

و روايت شده است كه حضرت صادق(عليه السلام) در آخر شب كه از خواب برمىخاست صدا را بلند مىنمود به حدّى كه اهل خانه بشنوند و مىگفت:

اَلّلهُمَّ اَعِنّى عَلى هَولِ الْمُطَّلَعِ وَ وَسِّعْ عَلَىَّ ضيقَ الْمَضْجَعِ وَارْزُقْنى خَيْرَما قَبْلَ الْمَوْتِ وَارْزُقْنى خَيْرَ ما بَعْدَ الْمَوْتِ.[2]

و از دعاهاى آن حضرت است: اَلّلهُمَّ بارِكْ لى فىِ الْمَوْتِ، اَلّلهُمَّ اَعِنّى عَلى سَكَراتِ الْمَوْتِ، اَلّلهُمَّ اَعِنّى عَلى غَمِّ الْقَبْرِ، اَلّلهُمَّ اَعِنّى عَلى ضيقِ الْقَبْرِ، اَلّلهُمَّ اَعِنّى عَلى ظُلْمَةِ الْقَبْرِ اَلّلهُمَّ اَعِنّى عَلى وَحْشَةِ الْقَبْرِ، اَلّلهُمَّ زَوِّجْنى مِنَ الْعَينِ.[3]

بدان كه عمده عذاب قبر از عدم احتراز از بول و استخفاف به آن يعنى سهل شمردن آن، و از نَمّامى و سخنچينى كردن و غيبت نمودن و دور شدن مرد است از اهل خود.[4] و از روايت سعد معاذ مستفاد مىشود كه بدخُلقى مرد با اهل خود و درشتگوئى با اهل نيز موجب فشار قبر مىشود.[5]

و در روايتى از حضرت صادق(عليه السلام) مروى است كه هيچ مؤمنى نيست مگر آنكه از براى او فشار قبر است.[6] و در روايت ديگر است كه از كفاره آن چيزى (نعمتى) است كه آن مؤمن تضييع كرده.[7]

و شيخ صدوق(رحمه الله) از حضرت صادق(عليه السلام) روايت كرده كه مردى از احبار[8] را در قبرش نشاندند و گفتند: ما صد تازيانه به تو مىزنيم از عذاب خدا، گفت: من طاقت ندارم. پس كم كردند تا رساندند به يكى و گفتند چارهاى از يك تازيانه نيست. گفت: به چه سبب مرا مىزنيد؟ گفتند به سبب آنكه نماز نخواندى روزى به غير وضو و گذشتى بر ضعيفى پس او را يارى نكردى. پس او را يك تازيانه از عذابالله زدند كه قبرش مملو از آتش شد.[9]

و نيز از آن حضرت روايت كرده كه هر مؤمنى كه برادر مؤمن او از او حاجتى بخواهد و او توانايى داشته باشد كه آن حاجت را برآورد و برنياورد، حق تعالى مسلّط فرمايد بر او در قبر او مار عظيمى كه او را شجاع گويند كه پيوسته مىگزد انگشتان او را; و در روايت ديگر است كه بگزد انگشتان او را تا روز قيامت، خواه آمرزيده باشد يا معذّب باشد.[10]

چيزهايى كه باعث نجات از فشار قبر است:

و اما چيزهايى كه باعث نجات از فشار قبر و عذاب آن است پس بسيار است و ما در اينجا اكتفا مىكنيم به چند چيز:

اول: از حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) روايت شده كه هر كه در هر جمعه سوره نساء بخواند ايمن شود از فشار قبر.[11]

دوم: روايت شده كه هر كه مداومت كند به خواندن سوره زخرف حق تعالى او را ايمن گرداند در قبرش از جانوران زمين و از فشار قبر.[12]

سوم: از حضرت صادق(عليه السلام) منقول است كه هر كه بميرد ما بين زوال روز پنجشنبه تا زوال روز جمعه حق تعالى او را پناه دهد از فشار قبر.[13]

چهارم: از حضرت امام رضا(عليه السلام) منقول است كه فرمود: بر شما باد به نماز شب، نيست بندهاى كه برخيزد آخر شب و بجا آورد هشت ركعت نماز شب و دو ركعت نماز شَفْع و يك ركعت وتر و استغفار كند در قنوت وتر هفتاد مرتبه مگر آنكه پناه داده شود از عذاب قبر و از عذاب جهنّم و طولانى شود عمرش و گشاده شود معيشتش.[14]

پنجم: از حضرت رسول(صلى الله عليه وآله وسلم) مروى است: هر كه بخواند «الهيكم التَّكاثُر» را در وقت خواب نگاه داشته شود از عذاب قبر.

ششم: آنكه بخواند در هر روزى ده مرتبه «اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْل لا اِلهَ اِلاّ اللهُ» (تا آخر) و اين دعا گذشت در عَقَبه سَكَرات موت.[15]

هفتم: آنكه دفن شود در نجف اشرف، زيرا كه از خواصّ آن تربت شريف آن است كه ساقط مىشود عذاب قبر و حساب منكر و نكير از كسى كه در آن مدفون شود.[16]

هشتم: از چيزهايى كه نافع است براى رفع عذاب قبر، گذاشتن جريدتَيْن يعنى دو چوب تر است با ميّت. و روايت شده كه بر طرف مىشود عذاب از ميّت مادامى كه آن چوب تر است.[17] و نيز روايت شده كه: حضرت رسول(صلى الله عليه وآله وسلم)گذشتند بر قبرى كه عذاب مىكردند صاحب آن را، پس حضرت طلبيدند جريده يعنى شاخ درختى كه برگش را كنده بودند و به دو نصف كرد، نصفى را نزد سر ميّت فرو كرد و نصف ديگر را نزد پاها.[18] و نيز نافع است آب پاشيدن بر قبر چه آنكه وارد شده عذاب برداشته مىشود از ميّت مادامى كه نم و ترى در خاك قبر باشد.[19]

نهم: آنكه روز اوّل رجب ده ركعت نماز كند در هر ركعت يك مرتبه حمد و سه مرتبه توحيد بخواند تا محفوظ بماند از فتنه قبر و عذاب روز قيامت. و در شب اوّل رجب بعد از نماز مغرب بيست ركعت به حمد و توحيد خواندن براى رفع عذاب قبر نافع است.[20]

دهم: آنكه چهار روز از ماه رجب روزه بگيرد،[21] و همچنين است روزه گرفتن دوازده روز از شعبان.[22]

يازدهم: از چيزهائى كه باعث نجات است از عذاب قبر خواندن سوره «تَبارَكَ الْمُلك» است بالاى قبر ميّت; چنانكه قطب راوندى از ابن عباس نقل كرده كه مردى خيمهاى زد روبروى قبرى و ندانست كه آن، قبر است; پس خواند سوره «تَبارَكَ الَّذى بِيَدِهِ الْمُلك» را; پس شنيد صيحه زنندهاى كه گفت: اين سوره مُنْجيه است. پس اين مطلب را به حضرت رسول(صلى الله عليه وآله وسلم)عرض كرد. آن حضرت فرمود: آن سوره نجات دهنده است از عذاب قبر.[23]

دوازدهم: از «دعوات راوندى» نقل شده كه حضرت رسول(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود: هر كه بگويد نزد قبر ميّتى وقتى كه دفن شود، سه مرتبه «اَلّلهُمَّ اِنّى اَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد اَنْ تُعَذِّبَ هذا الْمَيِّتَ» حق تعالى بردارد از او عذاب را تا روزى كه دميده شود در صور.[24]

سيزدهم: شيخ طوسى در «مصباح المتهجّد» روايت كرده از حضرت رسول(صلى الله عليه وآله وسلم) كه هر كه در شب جمعه دو ركعت نماز كند، در هر ركعت حمد و چهارده مرتبه «اذا زلزلت»، حق تعالى ايمن گرداند او را از عذاب قبر و از هولهاى روز قيامت.[25]

پانزدهم: و نيز از براى عذاب قبر نافع است، سى ركعت نماز كردن در شب نيمه رجب در هر ركعت حمد يك مرتبه و توحيد ده مرتبه،[26] و همچنين است در شب شانزدهم و شب هفدهم رجب[27] و نيز آنكه در شب اول شعبان صد ركعت نماز كند به حمد و توحيد و چون از نماز فارغ شود پنجاه مرتبه «توحيد» بخواند[28] و آنكه در شب بيست و چهارم شعبان دو ركعت نماز كند و بخواند در هر ركعت حمد يك مرتبه «و اِذا جاءَ نَصْرُ اللهِ» ده مرتبه، و براى روز نيمه رجب پنجاه ركعتى به حمد و توحيد و فلق و ناس وارد است كه براى رفع عذاب قبر نيز نافع است[29] مانند صد ركعت نماز شب عاشورا.

عقبه سوّم، سؤال منكر و نكير است در قبر

از حضرت صادق(عليه السلام) روايت شده كه فرمود: نيست از شيعه ما هر كه انكار كند سه چيز را: «معراج، سؤال در قبر و شفاعت».[30]

و روايت شده[31] كه: آن دو ملك به هيئت هولناك بيايند، صداى ايشان مثل رعد غرّنده و چشمهايشان مثل برق خيره كننده; سؤال كنند كه پروردگارت كيست؟ و پيغمبرت كيست؟ و دينت چيست؟ و نيز سؤالى كنند از ولىّ و امام او، پس در آن حال چون جواب دادن سخت است بر ميّت و محتاج است به اعانت. لاجَرَم براى مرده دو جا تلقين ذكر كردهاند: يكى وقتى كه او را در قبر گذارند و بهتر آن است كه به دست راست، دوش راست، و به دست چپ، دوش چپ او را بگيرند و حركت دهند و تلقين كنند. و ديگران وقتى كه او را دفن كردند سنّت است كه ولىّ ميّت يعنى اَقرب خويشان او بعد از آنكه مردم از سر قبر او برگردند نزد سر ميّت نشيند و به صداى بلند او را تلقين كند و خوب است كه دو كف دست را روى قبر گذارد و دهان را نزديك قبر برد، و اگر ديگرى را نائب كند نيز خوب است; و وارد شده است كه چون اين تلقين را كند منكر به نكير مىگويد: بيا برويم تلقين حجّتش كردند احتياج به پرسيدن نيست پس برمىگردند و سؤال نمىكنند.[32]

و در كتاب «مَنْ لا يَحْضُرُهُ الْفقيه» است كه چون «ذرّ» پسر جناب ابىذر غفارى(رضي الله عنه) وفات كرد ابوذر بر سر قبر او ايستاده و دست بر قبر ماليد و گفت: رحمت كند خداى تو را اى ذرّ، به خدا سوگند كه تو نسبت به من نيكوكار بودى و شرط فرزندى را به جا مىآوردى، والحال كه تو را از من گرفتهاند من از تو خشنودم. به خدا سوگند كه از رفتن تو باكى نيست بر من و نقصانى به من نرسيده، و «مالى اِلى أَحَد سِوَى اللهِ مِنْ حاجَة»; يعنى «نيست از براى من به غير از حق تعالى به احدى حاجت» و اگر نبود هول مطّلع «يعنى جاهاى هولناك آن عالم كه بعد از مرگ ديده مىشود» هر آينه مسرور مىشدم كه من به جاى تو رفته باشم ولكن مىخواهم چند روزى تلافى مافات كنم و تهيّه آن عالم را ببينم و به تحقيق كه اندوه از براى تو مشغول ساخته است مرا از اندوه بر تو، يعنى هميشه در غم آنم كه عبادات و طاعاتى كه براى تو نافع است بكنم و اين معنا مرا بازداشته است كه آنكه غم مردن و جدايى تو از خود بخورم. والله كه گريه نكردم از جهت تو كه مردهاى و از من جدا شدهاى وليكن گريه بر تو كردم كه حال تو چون خواهد بود و چون بگذرد; «فَلَيْتَ شِعْرى ما قُلْتَ وَ ما قيلَ لَكَ» پس كاش مىدانستم كه تو چه گفتى و به تو چه گفتند؟ خداوندا بخشيدم به او حقوقى را كه براى او واجب كرده بودى از براى من پس تو هم ببخش حقوق خود را كه بر او واجب كرده بودى، چه آنكه تو سزاوارترى به جود و كرم از من.[33]

و از حضرت صادق(عليه السلام) منقول است كه: چون مؤمن را داخل در قبر كنند نماز در طرف راست او، زكات در طرف چپ او و برّ يعنى نيكويى و احسان مُشرف بر او شود و صبر او در ناحيهاى قرار گيرد، پس وقتى كه دو ملكِ سؤال بيايند صبر گويد به نماز و زكات و برّ: دريابيد شما صاحب خود را يعنى ميّت را نگاهدارى كنيد. پس هرگاه عاجز شديد از آن من هستم نزد آن.[34]

علامه مجلسى(رحمه الله) فرموده: در «محاسن» به سند صحيح از آن حضرت، يعنى حضرت صادق(عليه السلام) يا حضرت باقر(عليه السلام) روايت كرده است كه چون مؤمن مىميرد با او داخل مىشود در قبرش شش صورت كه يكى از آنها خوشروتر و خوشبوتر و پاكيزهتر است از باقى صورتها، پس يكى از جانب راست مىايستد و يكى در جانب چپ و يكى در پيش رو و يكى در پشت سر و يكى در پائين پا و آنكه خوش صورتتر است در بالاى سر; پس سؤال يا عذاب از هر جهت كه مىآيد آنكه در آن جهت ايستاده است مانع مىشود پس آنكه از همه خوش صورتتر است به ساير صورتها مىگويد: شما كيستيد; خدا شما را جزاى خير دهد از جانب من.

صاحب جانب راست گويد: من روزهام. آنكه در عقب سر است گويد: من حجّم و عُمرهام. و آنكه در پائين پا است گويد: من برّ و احسان به برادران مؤمنم. پس آنها به او گويند: تو كيستى كه از همه ما بهتر و خوشبوترى؟ گويد: من ولايت آل محمّد صلوات الله عليهم اجمعين ]هستم[.[35]

و شيخ صدوق در فضيلت روزه شعبان روايت كرده كه هر كه نُه روز از آن روزه بگيرد مهربان شوند منكر و نكير بر او وقت سؤال از او.

و از حضرت باقر(عليه السلام) فضيلت بسيار وارد شده براى كسى كه إحيا دارد شب بيست و سوّم ماه رمضان را و صد ركعت نماز در آن گزارد از جمله آنكه حق تعالى دفع كند از او هول نكير و منكر را و بيرون بيايد از قبرش نورى كه روشنى دهد براى اهل جمع.[36]

و از حضرت رسول(صلى الله عليه وآله وسلم) روايت شده كه در خضاب چهارده خصلت است و يكى از آنها را شمرده آنكه منكر و نكير از او حيا مىكنند.[37] و دانستى قبل از اين، كه از خواصّ تربت پاك نجف آن است كه حساب «منكر» و «نكير» ساقط است از كسى كه در آن مدفون است; الآن به جهت تأييد آن مىگوئيم:

حكايت:

علامه مجلسى(رحمه الله) در «تحفه» از «ارشاد القلوب» و «فرحة الغرىّ» نقل كرده كه مرد صالحى از اهل كوفه گفت: من در شب بارانى در مسجد كوفه بودم. ناگاه درى را كه جانب قبر مسلم(عليه السلام) است كوبيدند; چون در را گشودند جنازهاى را داخل كردند و در صفّهاى كه در جانب قبر مسلم است گذاشتند. يكى از ايشان را خواب بود. در خواب ديد كه دو شخص نزد جنازه حاضر شدند، و يكى به ديگرى گفت كه ببين ما را با او حساب هست تا از او بگيريم پيش از آنكه از رصافه بگذرد كه بعد از آن ما به نزديك او نمىتوانيم رفت. پس بيدار شد و خواب را براى رفيقان خود نقل كرد و در همان ساعت آن جنازه را برداشتند و داخل نجف كردند كه از حساب و عذاب نجات يابد.[38]

قُلْتُ وَللهِ دَرُّ مَنْ قالَ:

اِذامِتّ فَادْفِنّى جَنْبِ حَيْدَر***اَبى شَبَّر اَكْرِمْ بِه وَشَبير[39]

فَلَسْتُ اَخافُ النّارَ عِنْدَ جَوارِه***وَ لا اَتَّقي مِنْ مُنْكَر وَ نَكير

فَعارٌ عَلى حامىِ الْحِمى وَهْوَفىِ الْحِمى***اِذا ضَلَّ الْبَيْدا عِقالُ بَعير[40]

حكايت:

از استاد اكبر، محقّق بهبهانى(رحمه الله) نقل است كه فرموده: در خواب ديدم حضرت ابوعبدالله الحسين(عليه السلام) را پس گفتم اى سيّد و مولاى من، آيا سؤال مىكنند از كسى كه دفن شده در جوار شما؟ فرمود: كدام مَلَك است كه او را آن جرأت باشد كه از او سؤال كند!

مؤلف گويد: كه در امثال عرب است كه مىگويند: «اَحْمى مِنْ مُجيرِ الْجَرادِ»; يعنى فلانى حمايت كردنش از كسى كه در پناه او است، بيشتر است از پناه دهنده ملخها; و قصّه آن چنان است كه مردى باديهنشين از قبيله طىّ كه نامش مدلج بن سويد بود روزى در خيمه خود نشسته بود ديد جماعتى از طايفه طىّ آمدند و جوال و ظرفهائى با خود دارند پرسيد چه خبر است؟ گفتند: ملخهاى بسيار در اطراف خيمه شما فرود آمدهاند، آمدهايم آنها را بگيريم. مدلج كه اين را شنيد برخاست و سوار بر اسب خود شد. نيزه خود را بر دست گرفت و گفت: به خدا سوگند كه هر كس متعّرض اين ملخها شود من او را خواهم كشت: اَيَكُونُ الْجَرادُ فى جَوارى ثُمَّ تُريدوُنَ اَخْذَهُ؟ يعنى آيا اين ملخها در جوار و پناه من باشند و شما آنها را بگيريد؟ چنين چيزى نخواهد شد و پيوسته از آنها حمايت كرد تا آفتاب گرم شد و ملخها پريدند و رفتند. آن وقت گفت: اين هنگام ملخها از جوار من منتقل شدند ديگر خود دانيد با آنها.[41]

حكايت:

از كتاب «حبل المتين» نقل است كه مير معينالدّين اشرف كه يكى از صلحاء خدّام روضه رضويّه - عَلى ساكِنِها آلافُ السَّلامِ وَ التَّحِيَّةِ - بود نقل كرده كه در خواب ديدم كه در «دارُ الحُفّاظ» يا «كشيك خانه» مباركه هستم و بيرون آمدم از روضه متبرّكه به جهت تجديد وضو پس چون رسيدم به صُفّه امير على شير، ديدم جماعت بسيارى را كه داخل در صحن مطهّر شدند و در جلو آنها شخص نورانى، خوش صورت عظيم الشأنى بود در دست جماعتى از آن اشخاص كه پشت سر او بودند كلنگها بود، پس همين كه به وسط صحن مقدّس رسيدند آن شخص بزرگوار كه در جلو آن جماعت بود به آنها فرمود كه بشكافيد اين قبر را، و بيرون بياوريد اين خبيث را و اشاره كرد به قبر مخصوصى پس چون شروع كردند به كندن قبرش، از شخصى پرسيدم كه اين شخص بزرگوار كه امر مىفرمايد كيست؟ گفت: حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) است. پس در اين حال ديدم كه امام ثامن ضامن، حضرت امام رضا(عليه السلام) عرض كرد كه اى جدّاه، از شما مسئلت و خواهش مىكنم كه عفو بفرمائيد از اين شخص كه مدفون است در اينجا و ببخشيد به من تقصير او را. فرمود: كه مىدانى اين فاسق فاجر شُرب خَمْر مىكرد؟ عرض كرد: بلى لكن وصيّت كرد در وقت مرگ خويش كه او را در جوار من دفن كنند.

پس ما اميدواريم از شما كه عفو بفرمائيد از او. فرمود: «به تو بخشيدم تقصيرات او را».

پس تشريف برد آن حضرت و من از وحشت بيدار شدم و بيدار كردم بعض خدّام آستانه مباركه را و آمديم به همان موضع كه در خواب ديدم. ديدم كه قبر تازهاى است و بيرون ريخته شده قدرى از خاك آن پس پرسيدم كه صاحب اين قبر كيست؟ گفتند: مردى از اَتراك است كه ديروز در اينجا دفن شده است.[42]

فقير گويد كه: در حكايت تشرّف حاج على بغدادى به خدمت امام عصر - اَرْواحُنا فِداهُ - و سؤالات او از آن حضرت نقل شده كه گفت: گفتم به آن حضرت: سيدنا! صحيح است كه مىگويند هركس زيارت كند حضرت حسين(عليه السلام) را در شب جمعه پس براى او امان است؟ فرمود: آرى والله، و اشك از چشمان مباركش جارى شد و گريست. گفتم: سيّدنا! مَسْأَلةٌ. فرمود: بپرس. گفتم: سنه 1269 هـ ق حضرت امام رضا(عليه السلام) را زيارت كرديم و در ورود، يكى از عربهاى شروقيّه را كه از باديهنشينان طرف شرقى نجف اشرف بود ملاقات كرديم و او را ضيافت نموديم و از او پرسيديم كه چگونه است ولايت رضا(عليه السلام)؟ گفت: بهشت است; امروز پانزده روز است كه من از مال مولاى خود حضرت رضا(عليه السلام) خوردهام چه حق دارد منكر و نكير كه در قبر نزد من بيايند; گوشت و خون من از طعام حضرت روييده در مهمانخانه آن جناب. آيا اين صحيح است. علّى بن موسى الرّضا مىآيد او را از منكر و نكير خلاص مىكند؟ فرمود: آرى والله; جدّ من ضامن آن است.[43]

فصل سوم

(برزخ)

و از منازله مَهُوله برزخ است كه حق تعالى ذكر آن فرموده در سوره مؤمنون: (وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ اِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ).[44]

و حضرت صادق(عليه السلام) در جزءِ حديثى فرمود: «... لكن به خدا سوگند كه من مىترسم بر شما از برزخ راوى گفت: چيست برزخ؟ فرمود: قبر است از زمان مردن تا روز قيامت.[45]

از «لُبُّ اللُّباب قطب راوندى» نقل شده كه در خبر است كه مردگان مىآيند در هر شب جمعه از ماه رمضان، پس فرياد مىكنند هر يك از ايشان به آواز گريان كه اى اهل من، اى فرزندان من، اى خويشان من! مهربانى كنيد به ما به چيزى، خدا رحمت كند شما را، ما را به خاطر بياوريد، فراموش مكنيد ما را، رحم كنيد بر ما و بر غربت ما، پس رحم كنيد بر ما و بخل نكنيد به دعا و صدقه براى ما، شايد خدا رحم كند ما را پيش از آنكه شما مانند ما شويد. اى دريغ كه ما توانا بوديم مانند شما اى بندگان خدا بشنويد سخن ما را و فراموش نكنيد ما را به درستى كه اين زياديهاى معاش كه در دست شما است در دست ما بود.

ما خرج نكرديم آنها را در راه خدا و منع كرديم حق را، پس گرديد آنها وبال براى ما و منفعت براى ديگران. پس فرياد مىكنند: چقدر نزديك است كه گريه كنيد بر نفسهاى خود و نفع ندهد چنانكه ما گريه مىكنيم و نفع نمىدهد ما را; پس كوشش كنيد پيش از آنكه مثل ما شويد.[46]

و در «جامعالاخبار» نقل شده كه بعضى از صحابه حضرت رسول(صلى الله عليه وآله وسلم) از آن حضرت نقل كرده كه فرمود: «هديه بفرستيد براى مردگان خود; پس گفتم كه چيست هديه مردهها؟ فرمود: صدقه و دعا; و فرمود: ارواح مؤمنين مىآيند هر جمعه به آسمان دنيا مقابل خانهها و منزلهاى خود و فرياد مىكنند هر يك از ايشان به آواز حزين با گريه: اى اهل من و اى پدر من و مادر من و خويشان من! مهربانى كنيد با ما (خدا رحمت كند شما را) به آنچه بود در دست ما و عذاب و حساب آن بر ماست و نفعش براى غير ما. و هر يك فرياد مىكنند خويشان خود را كه مهربانى كنيد بر ما به دِرْهَمى يا قرص نانى يا جامهاى; كه خداوند بپوشاند شما را از جامه بهشت. پس گريست رسول خدا و گريه كرديم ما، و آن جناب از زيادى گريه قدرت بر سخن گفتن نداشت; پس فرمود اينها برادران دينى شمايند كه زير خاك پوسيده شدند بعد از سرور و نعمت، پس ندا مىكنند به عذاب و هلاكت بر جانهاى خود و مىگويند: واى بر ما; اگر نفاق مىكرديم آنچه را كه در دست ما بود در طاعت و رضاى خداوند محتاج نبوديم به سوى شما، پس برمىگردند به آن حسرت و پشيمانى و فرياد مىكنند: زود بفرستيد صدقه مردگان را».[47]

و نيز در آن كتاب از آن حضرت مروى است كه فرمود: هر صدقه كه براى ميّتى بدهى مىگيرد آن را مَلَكى در طَبَقى نور كه درخشان است شعاع آن و مىرسد به هفت آسمان پس مىايستد بر لب قبر، پس فرياد مىكند: اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اَهْلَ الْقُبُورِ، اهل شما فرستادند اين هديه را به سوى شما. پس ميّت مىگيرد و آن را داخل در قبر خود مىكند و بدان خوابگاهش فراخ مىشود. پس فرمود: آگاه شويد هر كس مهربانى كند مرده را به صدقه پس براى اوست نزد خدا از اجر مانند اُحُد و مىباشد روز قيامت در سايه عرش خداوندى كه نيست سايهاى جز سايه عرش خدا و زنده و مرده نجات مىيابند به اين صدقه.[48]

و حكايت شده كه امير خراسان را در خواب ديدند كه مىگفت: بفرستيد براى من آنچه را كه مىاندازيد براى سگان خود كه محتاجم به آن.[49]

علامه مجلسى(رحمه الله) در «زادالمعاد» فرمود: بايد كه مردگان را فراموش نكنند زيرا كه دست ايشان از اعمال خير كوتاه گرديده و از جانب فرزندان و خويشان و برادران مؤمن اميدوارند و احسان ايشان را چشم به راهند خصوصاً در دعا كردن در نماز شب و بعد از نمازهاى فريضه و در مَشاهده مُشرّفه پدر و مادر را زياده از ديگران بايد دعا كرد و اعمال خير براى ايشان به عمل آورد.

و در خبر است كه بسا فرزندى كه در حال حيات پدر و مادر عاق ايشان باشد و بعد از فوت ايشان نيكوكار گردد به سبب اعمال خيرى كه براى ايشان به عمل آورد و بسا فرزندى كه در حال حيات پدر و مادر نيكوكار باشد و بعد از فوت ايشان عاق گردد به سبب آنكه اعمال خيرى كه بايد براى ايشان به عمل آورد كم به عمل آورده; و عمده خيرات براى پدر و مادر و ساير خويشان آن است كه قرض ايشان را ادا كند و ايشان را از حقوق خدا و خلق برى گرداند و حجّ و ساير عباداتى كه از ايشان فوت شده باشد سعى كند به استيجار يا تبرّع به جا آورد.[50]

و در حديث صحيح منقول است كه حضرت صادق(عليه السلام) در هر شب از براى فرزند خود و در هر روز براى پدر و مادر خود دو ركعت نماز مىكردند و در ركعت اول «انّا انزلناه» و در ركعت دوم «انا اعطيناك» مىخواندند.[51]

و به سند صحيح از حضرت صادق(عليه السلام) منقول است كه: «بسا باشد كه ميّت در تنگى و شدّتى بوده باشد و حق تعالى به او وسعت دهد و تنگى را از او بردارد، پس به او گويند كه اين فرح كه تو را روى داد به سبب نمازى است كه فلان برادر مؤمن براى تو كرد، راوى پرسيد: دو ميّت را در دو ركعت نماز شريك مىتوانم كرد؟ فرمود: بلى. و فرمود كه: ميّت شاد مىشود و فرح مىيابد به دعا و استغفارى كه براى او كنند چنانچه زنده شاد مىشود به هديه كه براى او برند».[52] و فرمود كه: «بر ميّت داخل مىشود در قبرش نماز و روزه و حجّ و تصدّق و ساير اعمال خير و دعا، و ثواب آن اعمال براى كسى كه كرده و براى مرده هر دو نوشته مىشود. و در حديث ديگر فرمود كه هر كه از مسلمانان براى ميّتى عمل صالحى بكند خدا ثواب او را مضاعف گرداند و ميّت به آن عمل منتفع مىگردد».[53]

و در روايتى وارد شده است كه: «هرگاه شخصى به نيّت ميّتى تصدّقى بكند حق تعالى جبرائيل را امر مىفرمايد كه با هفتاد هزار مَلَك به نزد قبر او مىروند و هر يك طبقى در دست دارند از نعمتهاى الهيّه و هر يك به او مىگويند: السَّلام عليك اى دوست خدا، اين هديه فلان مؤمن است براى تو، پس قبر او روشن مىشود و حق تعالى هزار شهر در بهشت به او كرامت مىفرمايد. و هزار حورى به او تزويج مىفرمايد و هزار حلّه به او مىپوشاند و هزار حاجت او را روا مىكند».[54]

مؤلف گويد: كه شايسته است من در اينجا نقل كنم چند حكايت نافعه از منامات ]خوابهاى[ صادقه و مبادا كه اعتنايى ننمايى به آنها و خيال كنى كه آنها خوابى است از خوابهاى پريشان يا افسانهاى است كه نقل مىكند از براى صِبْيان، بلكه خوب تأمل كن در آنها كه تأمل در آنها هوش از سر ربايد و خواب از چشمان.

فسانهها همه خواب آورد، فسانه من***زچشم، خواب ربايد فسانه عجبى است

حكايت:

شيخ ماثقةالاسلام نورى - عَطَّرَ اللهُ مَرْقَدَهُ - در «دارالسَّلام»[55] نقل فرموده كه حديث كرد مرا سيّد فاضل مؤيّد ارشد ورع عالم تقى امير سيّد علىّ بن عالم جليل و فقيه نبيل، قدوه ارباب تحقيق، و مَنْ يُشَدُّ الرَّواحِلُ اِلَيْهِ مِنْ كُلِّ فَخٍّ عَميق، اَلْمُبَرَّءُ مِنْ كُلِّ شَيْن وَدَرَن، الامير سيّد حسن الحسينى الاصفهانى - اَلْبَسَهُ اللهُ حُلَلَ الْاَمانِ وَ حَشَرَهُ مَعَ ساداتِ الْجِنانِ - گفت كه چون علامه والدم وفات كرد من در نجف اشرف مقيم بودم و اشتغال به تحصيل علوم داشتم و امور آن مرحوم به دست بعضى از اخوان من بود، و من به تفصيل، علم به آن نداشتم، و چون هفت ماه از وفات آن بزرگوار گذشت والدهام به رحمت الهى پيوست. جنازه آن مرحومه را به نجف آوردند دفن كردند. در يكى از روزها در خواب ديدم كه گويا نشستهام در اطاق سكناى خودم كه ناگهان مرحوم والدم وارد شد. من برخاستم و سلام كردم بر او، پس نشست در صدر مجلس و نوازش كرد مرا در سؤال از من و بر من معلوم شد در آن وقت كه مرده است; پس گفتم به او كه شما در اصفهان وفات كرديد چگونه شد كه شما را در اينجا مىبينم؟ فرمود: بلى; لكن ما را منزل دادند بعد از وفات در نجف اشرف و مكان ما الآن در نجف است. گفتم كه والده نزد شما است؟ فرمود: نه. وحشت كردم از آنكه گفت نه. فرمود: او در نجف است لكن در مكان ديگر است; آن وقت فهميدم وجهش آن است كه پدرم عالم است و محلّ عالم بالاتر است از محل جاهل; پس سؤال كردم از حال آن مرحوم; فرمود: من در ضيق و تنگى بودم و الآن الحمدلله حالم خوب است، و از آن شدّت و تنگى گشايش و فرجى براى من حاصل شده. من از روى تعجّب گفتم كه آيا شما هم در ضيق و شدّت واقع شديد؟ فرمود: بلى; حاج رضا پسر آقا بابا مشهور به نعلبند، از من طلبى داشت، از جهت طلب او حال من به بدى كشيد; پس تعجّب من زياد شد و از خواب بيدار شدم با حال ترس و تعجّب، و نوشتم صورت خواب را براى برادرم كه وصىّ آن مرحوم بود و از او درخواست نمودم كه بنويسد براى من كه آيا حاج رضاى مذكور طلب دارد از مرحوم والد يا نه؟ برادرم براى من نوشت كه من در دفترى كه اسامى طلبكاران بود مراجعه كردم هر چه تفحّص كردم اسم اين مرد در آنجا نبود. من ثانياً نوشتم كه از خود آن شخص سؤال كند. برادرم بعد از آن براى من نوشت كه من سؤال كردم از او، گفت: بلى من هيجده تومان از آن مرحوم طلبكار و غير از خدا هيچكس مطّلع نيست بر آن، و بعد از فوت ايشان پرسيدم كه اسم من در دفتر طلبكاران آن مرحوم هست؟ شما گفتيد: نه. پس من با خود گفتم كه اگر ادّعاى طلب خود كنم قدرت بر اثبات ندارم; چون حجت و بيّنه نداشتم و اعتماد به آن مرحوم بود كه در دفتر خود ثبت مىكند. معلوم شد كه مسامحه نموده، پس من مأيوس از وصول طلب خود شدم و اظهار نكردم. پس من صورت خواب شما را براى او نقل كردم و خواستم كه وجه او را بدهم، گفت: من ابراء كردم ذمّه او را به جهت خبر دادنش از طلب من.



[1]- «بحارالانوار» 6/218 از «امالى» ابن شيخ طوسى.

[2]- «الكافى» 2/539، باب «الدّعاء عِنْدَ النَوْم و الانتباه»، حديث سيزدهم.

[3]- «سفينة البحار» جلد چهارم،ذيل كلمه «قبر» از «كمال الدين» نقل كرده است چاپ آستان قدس.

[4]- «علل الشرايع» شيخ صدوق، 1/360، باب 262، چاپ دارالحجة لِلثقافة.

[5]- «علل الشرايع» 1/360، باب 262، حديث چهارم.

[6]- «بحارالانوار» 6/221، حديث نوزدهم.

[7]- «علل الشرايع» 1/360، باب 262.

[8]- «احبار» جمع حبر «يعنى عالم يهود و محتمل است كه «اخيار» با خاء معجمه و ياء مثناة (دو نقطه) بوده باشد. (شيخ عباس قمى(رحمه الله))

[9]- «علل الشرايع» 1/359، باب 262.

[10]- «الكافى» 2/196، باب «قضاء حاجة المؤمن»، حديث سيزدهم.

[11]- «ثواب الاعمال» شيخ صدوق، ص 223، چاپ نشر اخلاق.

[12]- همان مأخذ، ص 243.

[13]- همان مأخذ، ص 257.

[14]- «روضة الواعظين» نيشابورى(رحمه الله)، ص 320، چاپ منشورات الرضى، قم.

[15]- «سفينة البحار» جلد چهارم، ذيل كلمه «قبر»، چاپ آستان قدس رضوى.

[16]- «ارشاد القلوب» 2/347، چاپ اُسوه.

[17]- «الكافى» 3/153، باب «الجريدة»، حديث هفتم.

[18]- «بحارالانوار» 81/338 اين شخص «قيس بن فهد انصارى» بوده است.

[19]- «بحارالانوار» 2/23 باب «الدفن و آدابه و احكامه».

[20]- «اقبال الاعمال» ص 120، چاپ اعلمى، بيروت.

[21]- «اقبال الاعمال» ص 129.

[22]- «امالى شيخ صدوق» ص 76، مجلس هفتم، حديث 43.

[23]- «مستدرك الوسائل» 1/301 چاپ سه جلدى; «بحارالانوار» 82/64.

[24]- «سفينة البحار» جلد چهارم، ذيل كلمه «قبر».

[25]- «مصباح المتهجّد» ص 260، چاپ بيروت.

[26]- «اقبال الاعمال» ص 157، چاپ بيروت.

[27]- همان مأخذ ص 170-171.

[28]- همان مأخذ، ص 193.

[29]- همان مأخذ ص 239.

[30]- «امالى شيخ صدوق» ص 370، مجلس 49، حديث 464.

[31]- «بحارالانوار» 6/261.

[32]- «روضة المتقين» مجلسى اول، 1/458.

[33]- «شرح مَنْ لا يَحْضُرُهُ» - «لوامع صاحبقرانى» مجلسى اوّل، 2/496.

[34]- «بحارالانوار» 6/234.

[35]- «بحارالانوار» 6/234.

[36]- «اقبال الاعمال» ابن طاووس، ص 506، چاپ بيروت.

[37]- «الخصال» شيخ صدوق، 2/497، ابواب الاربعة عشر، حديث اول.

[38]- «فرحة الغرىّ» عبدالكريم بن طاووس ص 159.

[39]- «شَبَّر» و «شَبير» صحيح است. ر.ك: «كتاب قضاء اميرالمؤمنين(عليه السلام)» تأليف علامه شوشترى، ص 310، چاپ نجف.

[40]- «ارشاد القلوب» 2/348، چاپ اُسوه.

[41]- ر.ك «حياةالحيوان» جاحظ، 1/267.

[42]- «دارالسلام» محدّث نورى، 1/267-268، انتشارات علميّه، قم.

[43]- «نجم الثاقب» محدّث نورى، ص 484-497، باب هفتم، حكايت 31، چاپ انتشارات جمكران، قم.

[44]- سوره مؤمنون (23)، آيه 100.

[45]- «الكافى» 3/242.

[46]- «سفينة البحار» جلد چهارم، ذيل كلمه «موت»، چاپ آستان قدس رضوى.

[47]- «جامع الاخبار» ص 197.

[48]- «جامع الاخبار» ص 197.

[49]- «سفينة البحار» جلد چهارم، ذيل كلمه «موت» چاپ آستان قدس رضوى.

[50]- «زادالمعاد» چاپ اسلاميّه، تهران.

[51]- «زادالمعاد» ص 573-547.

[52]- «زادالمعاد» ص 573-547.

[53]- «زادالمعاد» ص 573-547.

[54]- همان مأخذ.

[55]- «دارالسَّلام» 2/165.

بعدى

قبلى