بعدى

بِسْمِ اللهِ الرّحمن الرّحيم

منازل الآخرة والمطالب الفاخرة

الحمدلله رب العالمين والصّلاة والسّلام على محمّد و آلِهِ الطّاهرين.

و بعد; چنين گويد اين فقير بىبضاعت و متمسّك به احاديث اهل بيت رسالت(عليهم السلام)، عباس بن محمد رضا القمى ـ خَتَمَ اللهُ لَهُ باِلْحُسنى والسَّعادَةِ ـ كه عقل و نقل حكم مىكند شخصى كه عزم سفرى نمود بايست زاد و توشهاى براى سفر خود مهيّا كند به قدرى كه در آن سفر به كار است، آن وقت سفر كند. پس بنابراين، سفر آخرت كه ما را در پيش است و به هيچ وجه چاره و گزيرى از آن نيست سزاوارتر است به زاد و توشه; چنانكه روايت شده وقتى حضرت ابوذر غفارى(رضي الله عنه)به مكّه معظّمه مشرّف شده پس ايستاد نزد دَرِ كعبه و ندا كرد مردمى را كه براى حجّ از اطراف عالم آمده بودند و در مسجدالحرام جمع گشته بودند فرمود:

اَيُّها النّاس! منم جُنْدَب بن سَكَن غِفارى، منم خيرخواه شما و مهربان بر شما، به سوى من آييد; مردم از اطراف، دور او جمع گشتند. فرمود: اى مردم، هرگاه يكى از شما اراده كند سفرى برود هرآينه از زاد و توشه براى خود برگيرد به حدّى كه در آن سفر لازم دارد و چارهاى از آن ندارد، پس هرگاه چنين است، سفر آخرت سزاوارتر است به زاد و توشه براى آن; پس مردى برخاست و گفت: پس ما را راهنمايى كن اى ابوذر.

فرمود: حُجَّ حِجَّةً لِعَظائِمِ الأُمورِ، وَصُمْ يَوْماً لِزَجْرَةِ النُّشُورِ وَصَلِّ رَكْعَتَيْن في سَوادِ اللَّيلِ لِوَحْشَةِ الْقُبور. الخبر[1]

و حضرت امام حسن مجتبى(عليه السلام) در موقع ارتحال خود كه جُنادةبن أبى اُميّه را موعظه فرمود كه اول چيزى كه به او فرمود اين بود: «إِسْتَعِدَّ لِسفَرِكَ وَحَصِّلْ زادَكَ قَبْلَ حُلُولِ أَجَلِكَ»; يعنى مهيّاى سفر آخرت شو و توشه آن سفر را پيش از رسيدن به اجل تحصيل نما، بلكه چون سفر آخرت سفرى است بعيد و هولناك و منزلهاى سخت و عقبات شديده و جاهاى دشوار دارد، محتاج است به زاد و توشه بسيار كه بايد آنى از آن غفلت ننمود و شب و روز در فكر آن بود;[2] چنانكه روايت شده كه حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) در هر شب هنگامى كه مردم به خوابگاه خود مىرفتند صداى نازنينش بلند مىشد به حدّى كه مىشنيدند صداى آن حضرت را تمام اهل مسجد و كسانى كه همسايه مسجد بودند; مىفرمود:

تَجَهَّزوُا رَحِمَكُمُ اللهُ فَقَدْ نُودِىَ فيكُمْ بِالرَّحيلِ[3]; يعنى آماده شويد و اسباب سفر خود را مهيّا كنيد، خدا شما را رحمت كند، همانا منادى مرگ نداى «الرّحيل» در ميان شما در داده، و كم كنيد توقّف خود را بر دنيا و بيرون رويد از دنيا در حالى كه با خود داشته باشيد زاد و توشهاى از اعمال صالحه، به درستى كه در جلو شما عقبههاى «كَئُود»، يعنى «جاهاى بسيار دشوار و منزلهاى هولناك» است كه بايد از آنجاها عبور كنيد و چارهاى نيست از آن.

اينك ما به بعضى از آن عقبههاى سخت و منزلهاى هولناك اشاره مىكنيم و بعضى از چيزها كه نافع است براى سختى، و هول آن محلّ به كمال اختصار در ضمن چند فصل ذكر مىكنيم; و اگر حق تعالى مرا توفيق داد و مهلتى در اجل حاصل شد شايد ان شاءالله كتابى مفصّل در اين باب تصنيف كنم و اگر چه در اين زمان نمىبينم اشخاصى را كه از روى جدّ و حقيقت طالب اين نحو مطالب باشند و به همين ملاحظه اين مختصر را نيز با حال افسردگى و كم رغبتى نوشتم و از حق تعالى مسئلت مىنمايم تأييد و توفيق خود را; إِنَّهُ قَريبٌ مُجيبٌ.

فصل اول

(مرگ)

اول منزل اين سفر، مرگ است

و اين منزل عقبات كئوده و جاهاى دشوار دارد، اينك ما به ذكر دو عقبه آن اشاره مىكنيم:

عقبه اول سَكَرات موت، و شدّت جان كندن است: (وَجاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِكَ ما كُنْتَ مِنْهُ تَحيدُ)[4]. و اين عقبهاى است بسيار دشوار كه شدائد و سختيها از هر طرف به مُحْتَضر رو مىكند; از طرفى، شدّت

مرض و درد و بسته شدن زبان و رفتن قُوا از اندام، از طرف ديگر، گريستن اهل و عيال و وداع آنها با او و غم يتيمى و بىكس شدن بچههاى خود، از طرف ديگر، غم جدا شدن از مال و منزل و املاك و اندوختهها و چيزهاى نفيس خود كه عمر عزيز خود را صرف آنها كرده و به وسيله زياد، آنها را تحصيل نموده بلكه بسا شده كه بسيارى از آنها مال مردم بوده و به ظلم و غصب آنها را مالك شده و آنگَه چقدر حقوق بر اموال او تعلّق گرفته و نداده، حال ملتفت خرابيهاى كار خود شده كه كار گذشته و راه اصلاح آنها بسته شده; فَكانَ كَما قالَ أَميرُالْمؤْمِنيِنَ(عليه السلام)يَتَذَكَّرُ أَمْوالا جَمَعَها اَغْمَضَ فى مَطالِبِها وَاَخَذَها مِنْ مُصَرَّ حاتِها وَ مُشْتَبِها قَدْ لَزِمَتْهُ تَبِعاتُ جَمْعِها وَ أَشْرَفَ عَلى فِراقِها تَبْقى لِمَنْ وَراءَهُ يَنْعَمُونَ بِها فَيَكُونُ الْمَهْنَأُ لِغَيْرِه وَالْعِبْءُ عَلى ظَهْرِه[5]; و از طرفى، هولِ ورود به نشأهاى كه غير از اين نشأه است و چشمش مىبيند چيزهايى را كه پيش از اين نمىديد (فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطائَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَديدٌ)[6]; مىبيند حضرت رسول و اهل بيت طهارت - صلواتالله عليهم- و ملائكه رحمت و ملائكه غضب را حاضر شدهاند تا درباره او چه حكم شود و چه سفارش نمايند، و از طرف ديگر ابليس و اَعْوان او براى آنكه او را به شكّ اندازند جمع شدهاند و مىخواهند كارى كنند كه ايمان او از او گرفته شود و بىايمان از دنيا بيرون رود، و از طرفى هول آمدن ملك الموت كه آيا به چه هيئت خواهد بود، و چه نحو جان او را قبض خواهد نمود إِلى غَيْرِ ذلِكَ. قالَ أَميرُالْمؤْمِنينَ(عليه السلام): فَاجْتَمَعَتْ عَلَيْهِ سَكَراتُ الْمَوْتِ فَغَيْرُ مَوْصوف ما نَزَلَ بِه.[7]

شيخ كُلينى روايت كرده از حضرت صادق(عليه السلام) كه حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) را درد چشمى عارض شد حضرت رسول(صلى الله عليه وآله وسلم) به عيادت آن حضرت تشريف برد ديد او را كه صيحه و فرياد مىكشد، فرمود كه آيا اين صيحه از جزع و بىتابى است يا از شدّت درد است؟ اميرالمؤمنين(عليه السلام) عرض كرد يا رسولالله من هنوز دردى نكشيدهام كه سختتر از اين درد باشد. فرمود يا على چون ملكالموت نازل شود به جهت قبض روح كافر، با خود بياورد سيخى از آتش، پس بيرون كشد روح او را با آن سيخ، پس صيحه كشد جهنّم! حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام)چون اين را شنيد برخاست و نشست و گفت: يا رسولالله، اعاده فرما بر من حديث را; زيرا كه دردِ مرا فراموشى داد. پس گفت: آيا از امّت شما كسى به اين نحو قبض روح مىشود؟ فرمود: بلى! حاكمى كه جور كند و كسى كه مال يتيم را به ظلم و ستم بخورد و كسى كه شهادت دروغ دهد.[8]

و امّا چيزهائى كه باعث آسانى سكرات موت است از جمله:

شيخ صدوق(رحمه الله) از حضرت صادق(عليه السلام) روايت كرده كه فرمود هركه خواهد كه حق تعالى براو آسان كند سكرات مرگ را پس بايد صله ارحام و خويشان خود كند، و به پدر و مادر خود نيكى و احسان نمايد; پس هرگاه چنين كند، خداوند بر او آسان كند دشواريهاى مرگ را، و در حيات خود فقر به او نرسد هرگز.[9]

و روايت شده كه حضرت رسول(صلى الله عليه وآله وسلم) حاضر شد نزد جوانى در وقت وفات او پس به او فرمود: بگو لا اله الاّ الله، پس بسته شد زبان آن جوان و نتوانست بگويد، و هرچه حضرت مكرّر كرد او نتوانست بگويد; پس حضرت فرمود به آن زنى كه نزد سر آن جوان بود كه آيا اين جوان مادر دارد؟ عرض كرد: بلى من مادر او مىباشم فرمود: آيا تو خشمناكى بر او؟ گفت: بلى و الآن شش سال است كه با او تكلّم نكردهام. حضرت فرمود كه راضى شو از او. آن زن گفت: رَضِىَ اللهُ عَنْهُ بِرِضاكَ يا رَسوُلَ اللهِ، و چون اين كلمه را كه مُشْعِر بر رضايت او بود از پسرش گفت، زبان آن جوان باز شد. حضرت به او فرمود بگو: لا اله الاّ الله، گفت: لا اله الاّ الله. حضرت فرمود: چه مىبينى؟ عرض كرد: مىبينم مرد سياه قبيح المنظر با جامههاى چرك و بوى گنديده و بد كه نزد من آمده و گلو و راه نفس مرا گرفته. حضرت فرمود: بگو: يا مَنْ يَقْبَل اليَسيرَ وَيَعْفُو عَنِ الْكَثيرِ اِقْبَلْ مِنِّىَ الْيَسيرَ واعْفُ عَنّى الْكَثيرَ اِنَّكَ اَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ. آن جوان اين كلمات را گفت. آن وقت حضرت به او فرمود: نگاه كن چه مىبينى؟ گفت: مىبينم مردى سفيد رنگ، نيكو صورت، خوشبو با جامههاى خوب نزد من آمده و آن سياه پشت كرده و مىخواهد برود; حضرت فرمود: اين كلمات را اعاده كن، اعاده كرد، حضرت فرمود: چه مىبينى؟ عرض كرد: ديگر آن سياه را نمىبينم و آن شخص نزد من است، پس در آن حال آن جوان وفات كرد![10]

مؤلف گويد: كه خوب در اين حديث تأمّل كن ببين اثر عقوق چه اندازه است كه اين جوان با آنكه از صحابه شمرده مىشود و مثل پيغمبر رحمت(صلى الله عليه وآله وسلم) به عيادت او آمده و به بالين او نشسته و خود آن جناب كلمه شهادتَيْن تلقين او فرمود نتوانست به آن كلمه تلفّظ كند مگر وقتى كه مادرش از او راضى شد آن وقت زبانش باز شد و كلمه شهادت گفت.

و ديگر از حضرت صادق(عليه السلام) مروى است كه هركه بپوشاند برادر خود را جامه زمستانى يا تابستانى، حق است بر خداوند تعالى كه او را بپوشاند از جامههاى بهشت، و آنكه آسان كند بر او از سكرات مرگ و گشاد كند بر او قبر او را.[11]

و از حضرت رسول(صلى الله عليه وآله وسلم) منقول است كه هركه بخوراند برادر خود را حلوائى، حق تعالى برطرف كند از او تلخى مرگ را.

و ديگر از چيزهائى كه براى تعجيل راحت مُحْتَضر نافع است خواندن سوره يس، والصّافات و كلمات فرج است[12] نزد او.[13]

و شيخ صدوق از حضرت صادق(عليه السلام) روايت كرده كه هركه يك روز از آخر ماه رجب روزه بگيرد، حق تعالى او را ايمن گرداند از شدّت سكرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر.[14] و بدان كه از براى روزه گرفتن بيست و چهار روز از رجب، ثواب زيادى رسيده; از جمله آنكه ملكالموت به صورت جوانى آيد با لباس خوبى با قَدَحى از شراب بهشت، وقت قبض روح او حاضر شود، و آن شراب را به او بياشاماند تا سكرات مرگ بر او آسان شود.

و از حضرت رسول(صلى الله عليه وآله وسلم) مروى است كه در شب هفتم رجب چهار ركعت نماز كند در هر ركعت بخواند حمد يك مرتبه، توحيد سه مرتبه و فلق و ناس و بعد از فراغ ده مرتبه صلوات بفرستد و ده مرتبه تسبيحات اربع بخواند، حق تعالى او را در سايه عرش جاى دهد و عطا كند به او ثواب روزهدار ماه رمضان و استغفار كند براى او ملائكة تا فارغ شود از اين نماز و آسان كند بر او جان دادن و فشار قبر را و او از دنيا بيرون نرود تا جاى خود را در بهشت ببيند و ايمن گرداند او را حق تعالى از فَزَع اَكْبَر.[15]

و شيخ كفعمى از حضرت رسول(صلى الله عليه وآله وسلم) روايت كرده است كه هركه هر روز ده مرتبه اين دعا را بخواند حق تعالى چهار هزار گناه كبيره او را بيامرزد و او را از سكرات مرگ و فشار قبر و صد هزار هول قيامت نجات دهد و از شرّ شيطان و لشكرهاى او محفوظ گردد و دَيْنش ادا شود، و غمّ و همّش زايل گردد و دعا اين است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْل لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ، وَلِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَاللهُ، وَلِكُلِّ نِعْمَة الْحَمْدُللهِ، وَلِكُلِّ رَخاء اَلشُّكْرُللهِ، وَلِكُلِّ اُعْجُوبَة سُبْحانَ اللهِ، وَلِكُلِّ ذَنب اَسْتَغْفِرُ اللهُ وَ لِكُلِّ مُصيبَة إِنّا للهِ وَإِنّا إلَيْهِ راجِعُونَ، وَلِكُلِّ ضيق حَسْبِىَ اللهُ وَلِكُلِّ قَضاء وَقَدَر تَوَكَّلْتُ عَلَىاللهِ، وَلِكُلِّ عَدُوٍّ اعتَصَمْتُ بِاللهِ، وَلِكُّلِ طاعَة وَ مَعْصِيَة، لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِاللهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ.[16]

و بدان نيز كه از براى اين ذكر شريف، هفتاد مرتبه فضل عظيم است از جمله آنكه وقت مردن او را مژده و بشارت دهند و آن ذكر اين است: يا اَسْمَعَ السّامِعينَ وَ يا اَبْصَرَ النّاظِرينَ وَ يا اَسْرَعَ الْحاسِبينَ وَ يا اَحْكَمَ الْحاكِمينَ.[17]

شيخ كلينىاز حضرت صادق(عليه السلام) روايت كرده كه فرمود: ملول نشويد از قرائت اِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها; زيرا كه هر كه اين سوره را در نوافل خود بخواند نرساند حق تعالى به او زلزله ابداً و نميرد به زلزله و نه به صاعقه و نه به آفتى از آفات دنيا تا بميرد، و در وقت مردن او، مَلَكى كريم از نزد حق تعالى بر او نازل شود و بنشيند نزد سر او و بگويد: اى ملك الموت، رفق و مدارا كن به ولىّ الله; زيرا كه او مرا بسيار ياد مىكرد.[18]

عقبه دوم عديله عندالموت است

يعنى عدول كردن از حق به باطل در وقت مردن و آن چنان است كه شيطان نزد مُحْتَضر حاضر شود و وسوسه كند و او را در تشكيك اندازد تا او را از ايمان بيرون كند و از اين جهت است كه در دعاها استعاذه از آن شده و جناب فخرالمحققين(رحمه الله)، فرموده كه هر كه خواهد از آن سالم بماند استحضار كند ادلّه ايمان و اصول خمسه را با ادلّه قطعيّه و صفاى خاطر و بسپرد آن را به حق تعالى كه در وقت حضور موت به او ردّ فرمايد به اين طريق و بگويد بعد از ذكر عقايد حقّه:

«اَللّهُمَّ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ إِنّى قَدْ أَوْدَعْتُكَ يَقيني هذا وَثَباتَ دينى وَأَنْتَ خَيْرُ مُسْتَوْدَع وَقَدْ أَمَرْتَنا بِحِفْظِ الْوَدايِعِ فَرُدَّهُ عَلَىَّ وَقْتَ حُضُورِ مَوْتى».

پس بر حسب فرمايش آن بزرگوار خواندن دعاى عديله معروف و استحضار معنى آن در خاطر براى سلامت جستن از خطر عديله عندالموت نافع است.[19]

و شيخ طوسى(رحمه الله) از محمد بن سليمان ديلمى روايت كرده است كه به خدمت حضرت صادق(عليه السلام) عرض كردم كه شيعيان تو مىگويند كه ايمان بر دو قسم است: يكى مستقّر و ثابت و ديگر آنكه به امانت سپرده شده است و زايل مىگردد. پس بياموز دعائى را كه هرگاه آن را بخوانم ايمان من كامل گردد و زايل نشود. فرمود كه بگو بعد از هر نماز واجب:

«رَضيتُ بِاللهِ رَبّاً وَ بِمُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِه نَبيّاً وَبِالْاِسْلامِ ديناً وَ بِالْقُرْآنِ كِتاباً وَبِالْكَعْبَةِ قِبْلَةً وَ بِعَلِىٍّ وَليّاً وَ اماماً وَباِلْحَسَنِ والْحُسَيْنِ وَ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىٍّ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد وَ مُوسَى بْنِ جَعْفَر وَعَلِىّ بْنِ مُوسى وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىٍّ وَ عَلّى بْنِ مُحَمَّد وَالْحَسَنِ بْنِ عَلِىٍّ وَالْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِمْ أَئِمَّةً، اَلّلهُمَّ إِنّى رَضيتُ بِهِمْ أَئِمَّةً فَارْضِنى لَهُمْ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْء قَديرٌ».

و از چيزهائى كه نافع است براى اين عقبه، مواظبت به اوقات نمازهاى فريضه است.

و در جزءِ حديثى است كه در مشرق و مغرب عالم اهل بيتى نيست مگر آنكه ملكالموت در هر شبانهروز در اوقات نماز پنج مرتبه به ايشان نظر مىكند; پس هرگاه كسى را كه مىخواهد قبض روح كند از كسانى باشد كه مواظبت داشته به نماز و نمازها را در اوقات خود به جا آورده ملكالموت تلقين كند او را شهادَتَيْن و دور كند از او ابليس ملعون را.[20]

و روايت شده كه حضرت صادق(عليه السلام)نوشت براى شخصى كه اگر خواسته باشى كه ختم شود به خوبى عمل تو تا آنكه قبض روح تو شود در حالى كه تو در افضل اعمال بوده باشى، پس بزرگ شمار حقّ خدا را از آنكه صرف كنى نعمتهاى خدا را در معصيتهاى خدا، و آنكه مغرور شوى به حلم خدا از تو گرامى دار هر كه را كه يافتى كه ما را ذكر مىكند يا ادّعا مىكند مودّت و دوستى ما را، پس باكى نيست بر تو در گرامى داشتن او را، خواه راست گويد يا دروغ، همانا به تو نفع مىرساند نيّت تو و به او مىرسد ضرر دروغ او.[21]

فقير گويد: كه براى عاقبت بخير شدن و از شقاوت به سعادت رسيدن نافع است خواندن دعاى يازدهم صحيفه كامله: «يا مَنْ ذِكْرُهُ شَرَفٌ لِلذّاكِرينَ» تا آخر، و خواندن دعاى تمجيد كه در «كافى» و غيره نقل شده و حقير در كتاب «باقيات صالحات»[22] بعد از ادعيه ساعات، آن را نقل كردهام، و خواندن نمازى كه وارد شده در يكشنبه ذىالقعده، و مداومت به اين ذكر شريف: «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ اَنْتَ الْوهّابُ[23]، و مداومت به تسبيح حضرت زهراء(عليها السلام)، و در انگشت كردن انگشتر عقيق، خصوص اگر بر آن نقش باشد «محمدٌ نَبِىٌّ الله و عَلىٌّ وَلِىُّ اللهِ»، و خواندن سوره «قَدْ اَفْلَحَ المُؤمِنون»[24] در هر جمعه، و خواندن هفت مرتبه بعد از نماز صبح و نماز مغرب: بِسْمِاللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ»، و آنكه در شب بيست و دوّم رجب، هشت ركعت نمازگزارد در هر ركعت حمد يك مرتبه و «قُلْ يا أيُّهَاالكافِرون» هفت مرتبه بخواند و بعد از فراغ، ده مرتبه صلوات بفرستد و ده مرتبه استغفار كند.

و سيّد بن طاووس از حضرت رسول(صلى الله عليه وآله وسلم) روايت كرده كه هركه در شب ششم شعبان چهار ركعت نمازگزارد و در هر ركعت حمد يك مرتبه و پنجاه مرتبه توحيد بخواند حق تعالى قبض فرمايد روح او را بر سعادت و گشاد گرداند قبر او را و بيرون شود از قبر خود در حالى كه صورتش مثل ماه باشد. و مىگويد: «أَشْهَدُ أَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسوُلُهُ»[25].

مؤلف گويد: كه اين نماز بِعينه نماز حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) است كه فضيلت بسيار دارد و من در اين مقام شايسته و مناسب ديدم دو حكايت ذكر كنم.

حكايت اول:

نقل است كه فُضَيل بن عياض كه يكى از رجال طريقت است شاگردى داشت كه اعلم شاگردان او محسوب مىشده، وقتى ناخوش شد، هنگام احتضار، فضيل به بالين او آمد و نزد سر او نشست و شروع كرد به خواندن «يس»، آن شاگرد محتضر گفت: مخوان اين سوره را اى استاد، پس فضيل ساكت شد و به او گفت: بگو لا اِلهَ اِلاَّ الله، گفت: نمىگويم آن را به جهت آنكه (العياذالله) من بيزارم از آن، پس به اين حال مُرد. فضيل از مشاهده اين حال بسى درهم شد، و به منزل خود رفت و بيرون نيامد; پس او را در خواب ديد كه او را به سوى جهنّم مىكشند. فضيل از او پرسيد كه تو أعلم شاگردان من بودى چه شد كه خداوند معرفت را از تو گرفت و به عاقبت بَد مردى؟ گفت: براى سه چيز كه در من بود: اوّل نَمّامى و سخن چينى كردن; دوم حسد بردن; سوم آنكه من علّتى داشتم و به طبيبى عرضه كرده بودم، او به من گفته بود كه در هر سال يك قَدَح شراب بخور كه اگر نخورى اين علّت در تو باقى خواهد ماند پس من بر حسب قول آن طبيب شراب مىخوردم، به اين سه چيز كه در من بود عاقبت من بد شد و به آن حال مُردم.

مؤلف گويد: كه در ذيل اين حكايت مناسب ديدم اين خبر را ذكر كنم: شيخ كُلينى از ابوبصير روايت كرده كه گفت: داخل شد اُمّ خالد معبديّه بر حضرت صادق(عليه السلام) و من در خدمت آن حضرت بودم، عرض كرد: فداى تو شوم همانا مرا فرو مىگيرد قرقره و صداها در شكم و معالجه كردند طبيبهاى عراق مرا به آشاميدن «نبيذ» كه يك قسم از شراب است با قاووت و من از خوردن آن توقّف كردم و دانستم كراهت شما را از آن، پس دوست داشتم كه از خود شما سؤال كنم از بابت آن، آن حضرت فرمود: چه مانع شد تو رااز خوردن آن؟ گفت: من در دين خود قلاّده طاعت تو را به گردن افكندهام تا روز قيامت بگويم: جعفربن محمّد(عليه السلام) مرا امر كرد و مرا نهى كرد حضرت رو كرد به ابى بصير و فرمود: اى ابا محمّد آيا گوش نمىدهى به حرف اين زن و مسائل او؟ پس فرمود به آن زن، نه به خدا اذن نمىدهم تو را در خوردن يك قطره از آن، همانا پشيمان خواهى شد از خوردن آن وقتى كه برسد جانت به اينجا - و اشاره كرد به حنجرهاش - و سه دفعه فرمود اين را، پس فرمود: آيا فهميدى چه گفتم؟[26]

حكايت ديگر:

شيخ بهائى - عَطَّرَ اللهُ مَرْقَدَه - در «كشكول» ذكر نموده كه شخصى از ارباب نعمت و ناز را مرگ در رسيد، در حال احتضار او را به كلمه شهادَتيْن تلقين كردند، او در عوض، اين شعر را مىخواند:

يا رُبَّ قائِلَة وَقَدْ تَعِبَتْ***أَيْنَ الطَّريقُ اِلى حَمّامِ مَنْجاب[27]

و سبب خواندن او اين شعر را عوض كلمه شهادت آن بود، كه روزى زن عفيفه خوش صورتى از منزل خود درآمد كه برود به حمّام معروف مَنْجاب پس راه حمّام را پيدا نكرد و از راه رفتن خسته شد، مردى را بر در منزلى ديد از او پرسيد كه حمام منجاب كجا است؟ او اشاره كرد به منزل خود و گفت: حمّام اين است. آن زن خيال حمّام داخل خانه آن مرد شد. آن مرد فوراً در را بر روى او بست و عزم كرد كه با او زنا كند. آن زن بيچاره دانست كه گرفتار شده و چاره ندارد جز آنكه تدبير خود را از چنگ او خلاص كند. لاجرم اظهار كرد كمال رغبت و سرور خود را به اين كار و آنكه من چون بدنم كثيف و بدبوست كه مىخواستم به جهت آن به حمام بروم، خوب است كه يك مقدار عِطْر و بوى خوش براى من بگيرى كه من خود را براى تو خوشبو كنم و قدرى هم طعام حاضر كنى كه با هم طعام بخوريم، و زود بيائى كه من مشتاق تو هستم. آن مرد چون كثرت رغبت آن زن را به خود ديد مطمئن شد، او را در خانه بيرون گذاشت و بيرون شد براى گرفتن عِطْر و طعام. چون آن مرد پا از خانه بيرون گذاشت آن زن از خانه بيرون رفت و خود را خلاص كرد. چون مرد برگشت زن را نديده و جز حسرت چيزى عايد او نشد; الحال كه آن مرد در حال احتضار است در فكر آن زن افتاده و قصّه آن روز را در شعر، عوض كلمه شهادت مىخواند![28]

اى برادر! تأمل كن در اين حكايت، ببين اراده يك گناه از اين مرد چگونه او را منع كرد از اقرار به شهادت، وقت مردن با آنكه از او چيزى صادر نشده جز آنكه آن زن را داخل خانه نمود و قصد زنا كرد بدون آنكه زنا از او صادر شود و از اين نحو حكايات بسيار است.

و بدان كه شيخ كلينى از حضرت صادق(عليه السلام) روايت كرده كه فرمود هركه منع كند و ندهد يك قيراط از زكات را پس وقت مردن مىخواهد به مذهب يهود بميرد يا نصارى.[29] فقير گويد: «قيراط» بيست و يك دينار است، و قريب به همين مضمون وارد شده در حق كسى كه مستطيع باشد و حجّ نرود تا وفات كند.[30]

لطيفه:

نقل است از بعض عارفين كه نزد مُحْتَضرى حاضر شد. حاضرين از او استدعا كردند كه آن محتضر را تلقين كند. او اين رباعى را تلقين او كرد:

گر من گنه جمله جهان كردستم***لطف تو اميد است كه گيرد دستم

گوئى كه به وقت عجز دستت گيرم***عاجزتر از اين مخواه كه اكنون هستم


فصل دوم

(قبر)

يكى از منازل هولناك سفر آخرت، قبر است كه در هر روز مىگويد: أَناَبَيْتُ الْغُربَةِ، أَنَا بَيْتُ الْوَحْشَةِ، أَناَبَيْتُ الدُّودِ; يعنى منم خانه غربت، منم خانه وحشت، منم خانه كِرْم.

عقبه اول، وحشت قبر است:

در كتاب «مَنْ لا يَحْضُرهُ الْفَقيه» است كه چون ميّت را به نزديك قبر آورند به ناگاه او را داخل قبر نكنند به درستى كه براى قبر هولهاى بزرگ است، و پناه بَرد حامل آن به خداوند از هول مُطَّلَع و بگذارد ميّت را نزديك قبر و اندكى صبر كند تا استعداد دخول را بگيرد; پس اندكى او را پيشتر برد و اندكى صبر كند آنگاه او را به كنار قبر برد[31].

مجلسى اول در شرح آن فرمود: «هر چند روح از بدن مفارقت كرده است و روح حيوانى مرده است، امّا نفس ناطقه زنده است و تعلّق او از بدن بالكليه زايل نشده است و خوف ضَغْطه قبر و سؤال منكر و نكير و رومان فتّان قبور، و عذاب برزخ هست تا آنكه از جهت ديگران عبرت است كه تفكّر كنند چنين واقعهاى در پيش دارند...

و در «حديث حسن» از يونس منقول است كه گفت: حديثى از حضرت امام موسى كاظم(عليه السلام) شنيدهام كه در هر خانهاى كه به خاطرم مىرسد، آن خانه با وسعتش بر من تنگ مىشود، و آن، آن است كه فرمودند كه چون ميّت را به كنار قبرى برى ساعتى او را مهلت ده تا استعداد سؤال منكر و نكير]پيدا[ بكند.»[32]

و روايت شده از براء بن عازب كه يكى از معروفين صحابه است كه ما در خدمت حضرت رسول(صلى الله عليه وآله وسلم) بوديم كه نظرش افتاد به جماعتى كه در محلّى جمع گشته بودند، پرسيد: بر چه مردم اجتماع كردهاند؟ گفتند: جمع شدهاند قبر مىكَنند. براءِ گفت: چون حضرت اسم قبر شنيد شتاب كرد در رفتن به سوى آن تا خود را به قبر رسانيد پس به زانو نشست كنار قبر. من رفتم به طرف ديگر مقابل روى آن حضرت تا تماشا كنم كه آن حضرت چه مىكند، ديدم گريست به حدّى كه از اشك چشم خود خاك را تر كرد، پس از آن رو كرد به ما و فرمود: اِخْوانى لِمِثْلِ هذا فَأَعِدُّوا; يعنى برادران من! از براى مثل اين مكان تهيّه ببينيد و آماده شويد.[33]

شيخ بهائى نقل كرده كه بعضى از حكما را ديدند كه در وقت مرگ خود دريغ و حسرت مىخورد. به او گفتند كه اين چه حالى است كه از تو مشاهده مىشود؟ گفت چه گمان مىبريد به كسى كه مىرود به سفر طولانى بدون توشه و زاد، و ساكن مىشود در قبر وحشتناكى بدون مونسى، و وارد مىشود بر حاكم عادلى بدون حجّتى؟

و قطب راوندى روايت كرده كه حضرت عيسى(عليه السلام) صدا زد مادر خود مريم را بعد از مردنش و گفت: اى مادر با من تكلّم كن: آيا مىخواهى كه به دنيا برگردى؟ گفت: بلى براى آنكه نمازگزارم براى خدا در شب بسيار سرد و روزه بگيرم در روز بسيار گرم اى پسر جان من، اين راه بيمناك است!

و روايت شده كه حضرت فاطمه(عليها السلام) در وصيّت خود به اميرالمؤمنين(عليه السلام) گفت: چون من وفات كردم شما مرا غسل بده و تجهيز كن و نمازگزار بر من و مرا داخل در قبر كن و در لحد بسپار و خاك بر روى من بريز، بنشين نزد سر من مقابل صورتم، و قرآن و دعا براى من بسيار بخوان; زيرا كه آن ساعت، ساعتى است كه مرده محتاج است به أنس گرفتن با زنده.[34]

و سيّد بن طاووس(رحمه الله) از حضرت رسول(صلى الله عليه وآله وسلم) روايت كرده كه فرمود: نمىگذرد بر ميّت ساعتى سختتر از شب قبر، پس رحم نمائيد مردگان خود را به صدقه و اگر نيافتى چيزى كه صدقه بدهى پس يكى از شما دو ركعت نماز كند و بخواند در ركعت اوّل «فاتحة الكتاب» يك مرتبه، و «قُلْ هُوَ اللهُ» دو مرتبه، و در ركعت دوم فاتحه يك مرتبه، «ألهيكم التكاثر» ده مرتبه و سلام دهد و بگويد: اَلّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَابْعَثْ ثَوابَها اِلى قَبْرِ ذلِكَ الْمَيِّتِ فُلانِ بْنِ فُلان پس حق تعالى مىفرستد همان ساعت هزار مَلَك به سوى قبر آن ميّت با هر ملكى جامهاى و حلّهاى، و تنگى قبر او را وسعت دهد تا روز نفخ صور و عطا كند به نماز كننده به عدد آنچه آفتاب بر آن طلوع مىكند حسنات، و بالا برده مىشود، براى او چهل درجه[35].

نماز ديگر

براى رفع وحشت شب اوّل قبر، دو ركعت نماز گزار در ركعت اوّل حمد و آيةالكرسى و در ركعت دوم حمد و ده مرتبه «انّا انزلناه» بخواند و چون سلام دهد بگويد: اَلّلهُمَّ صَلَّ عَلى مُحَمَد وَ آلِ مُحَمَّد وَابْعَثْ ثَوابَها اِلى قَبْرِ فُلان به جاى فلان، نام ميّت را بگويد.

حكايت:

شيخ ماثقة الإسلام نورى - نَوَّرَ اللهُ مَرْقَدَهُ - در «دارالسّلام» از شيخ خود معدن الفضايل و المعالى، مولانا الحاجّ ملاّ فتحعلى سلطان آبادى - عَطَّرَ اللهُ مَضْجَعَهُ - نقل كرده كه فرمود: عادت و طريقه من بر آن بود كه هر كس از دوستان اهل بيت(عليها السلام) را كه خبر فوتش را مىشنيدم دو ركعت نماز در شب دفن او براى او مىگزاردم خواه آن ميّت را بشناسم يا نشناسم و هيچ كس براين طريقه من مطلّع نبود تا آنكه روزى يكى از دوستان، مرا در راهى ملاقات كرد. گفت: ديشب خواب ديدم فلان شخص را كه در اين ايّام وفات كرده و پرسيدم از حال او و آنچه بر او گذشته بعد از مردن; گفت: من در سختى و بلا بودم و حال كارم به عقاب بود الاّ آنكه دو ركعت نمازى كه فلانى خواند - و اسم شما را برد - آن دو ركعت نماز مرا از عذاب نجات داد; خدا رحمت كند پدرش را به اين احسانى كه از او به من رسيد. مرحوم حاج ملاّ فتحعلى فرموده آنگه آن شخص از من پرسيد كه آن نماز چه نمازى بود؟ پس من او را خبر دادم به طريقه مستمّره خود براى اموات.[36]

و نيز از چيزهايى كه نافع است براى وحشت قبر آنكه ركوع نماز را كامل و تمام كند چنانكه از حضرت امام محمد باقر(عليه السلام) مروى است كه كسى كه تمام كند ركوع خود را داخل نشود او را و وحشتى در قبرش.[37]

و نيز آنكه در هر روزى صد مرتبه بگويد: لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ الْمُبينُ تا بوده باشد براى او امانى از فقر و از وحشت قبر و بكشد به سوى خود توانگرى را و گشوده شود درهاى بهشت چنانكه در خبر وارد شده است.[38]

و نيز آنكه بخواند سوره «يس» را پيش از آنكه بخوابد، و آنكه بخواند نماز ليلةالرّغائب را; و من آن نماز را با بعضى از فاضيل آن «مفاتيح الجنان» در اعمال ماه رجب ذكر كردم.[39]

و هر كه عيادت كند مريضى را حق موكّل فرمايد به او ملكى كه عيادت كند او را در قبرش تا وقتى وارد محشر شود.[40]

و از ابوسعيد خُدْرى منقول است كه گفت: شنيدم كه حضرت رسول(صلى الله عليه وآله وسلم)مىفرمود به على(عليه السلام): يا على شاد شو و مژده بده كه نيست براى شيعه تو حسرتى وقت مردن و نه وحشتى در قبور و نه اندوهى در روز نشور.[41]



[1]- «الخصال» شيخ صدوق، 1/40، حديث 26.

[2]- «كفايةالأثر» خزّار قمى (قرن چهارم هـ ق) ص 227.

[3]- «نهج البلاغه» خطبه 204، ترجمه دكتر شهيدى ص 238 و همانطور كه مؤلّف محترم در حاشيه ذكر كرده، در «ارشاد» شيخ مفيد، 1/234، نيز «تَزَوّدوا» آمده است.

[4]- سوره ق (50)، آيه 19.

[5]- «نهج البلاغه» خطبه 109، ترجمه شهيدى، ص 104 با مختصر تفاوت.

[6]- سوره ق (50)، آيه 22.

[7]- «نهج البلاغه» خطبه 109، ترجمه شهيدى، ص 104.

[8]- «امالى» شيخ طوسى، ص 432، حديث 967، چاپ مؤسسة البعثة، قم.

[9]- «امالى» شيخ طوسى، ص 432، حديث 967، چاپ مؤسسه البعثه، قم.

[10]- «الكافى» 3/124 باب «التلقين الميّت» حديث دهم.

[11]- «الكافى» 2/204، باب «من كسامؤمناً»، حديث اوّل.

[12]- كلمات فرج: «لا اله الا الله الحليم الكريم» تا آخر كه در «قنوت» نمازها خوانده مىشود. (شيخ عباس قمى ;) .ر.ك: بحارالأنوار: 81/240، حديث 26.

[13]- بحار 81/238-240.

[14]- «امالى صدوق» 65-66، مجلس چهارم، حديث 31، چاپ مؤسسة البعثة.

[15]- «مصباح» كفعمى، ص 694، چاپ اعلمى، بيروت.

[16]- «المجموع الرائق» سيد هبةالله موسوى(رحمه الله)، 1/300، باب چهارم، چاپ ارشاد اسلامى.

[17]- «بحارالانوار» 82/64.

[18]- «الكافى» 2/626، كتاب «فضل القرآن»، حديث 24.

[19]- شيخ عباس قمى (رحمه الله) مىفرمايد: «امّا اينكه اين دعا، مأثور است يا از منشئات علماء است؟ خِرّيت صناعت علم حديث و روايت و جامع شمل اخبار ائمه (عليهم السلام)، عالم متبحّر خبير و محدّث ناقد بصير، شيحناالأكرم و المحدّث الاعظم مولانا الحاج ميرزا حسين النّورى - نَوَّرَ الله مَرْقَدَهُ- فرمود: «وَأَمّا الدّعاء والعديلَةِ المعروفَةِ فَهُوَ مِنْ مُؤَلَّفات بَعْضِ اَهْلِ الْعِلْمِ لَيْسَ بِمَأثور وَ لا موجُود فى كُتبِ حَمَلَةِ الاحاديث وَنُقّادِها. («مفاتيح الجنان»، ص 158، به خط مصباح زاده)

[20]- «الكافى» 3/136، باب «اخراج روح المؤمن و الكافر»، حديث دوّم.

[21]- «عيون الاخبار الرضا(عليه السلام)»، 2/4، كتابفروشى طوس، قم.

[22]- «مفاتيح الجنان» ص 341: اَنْتَ اللهُ لا إلهَ اِلاّ الله ...».

[23]- سوره آل عمران (3)، آيه 8.

[24]- سوره 23 قرآن.

[25]- «اقبال الاعمال» ابن طاوس، ص 204، چاپ اعلمى، بيروت.

[26]- «وسائل الشيعه» 17/275 با كمى تفاوت.

[27]- حاصل مضمون شعر آنكه: كجا شد آن زن كه خسته شده بود از راه رفتن و مىپرسيد كه كجاست راه حمام منجاب. (شيخ عباس قمى (رحمه الله))

[28]- كشكول شيخ بهائى، ص 185، ترجمه عزيزالله كاسب، چاپ انتشارات گُلى.

[29]- «الكافى» 3/505، باب «منع الزكاة»، حديث چهاردهم.

[30]- «الكافى» 4/268، باب «من سوّف الحج ...»، حديث اوّل.

[31]- «من لا يحضره الفقيه» 1/170.

[32]- «لوامِع صاحبقرانى المشتهر. بشرح الفقيه» 2/400، چاپ اسماعيليان.

[33]- «مستدرك الوسائل» ج 1 ص 146 باب 72 حديث 15، چاپ سه جلدى.

[34]- «بحارالانوار» 82/27، حديث سيزدهم.

[35]- «فلاح السائل» ابن طاووس، ص 86.

[36]- دارالسلام نورى 2/315.

[37]- «بحارالانوار» 6/244 از «دعوات راوندى» نقل كرده است.

[38]- «ثواب الاعمال» شيخ صدوق، ص 19، چاپ نشر اخلاق.

[39]- ر.ك «اِقبال الأعمال» ص 125 چاپ بيروت، «مفاتيح الجنان» ص 253 به خط: مصباح زاده.

[40]- «ثواب الأعمال» ص 419.

[41]- «تفسير فرات كوفى» ص 348، حديث 475 چاپ وزارت ارشاد اسلامى.

بعدى

قبلى