بعدى

قبلى

 

در آداب حلى و زيور پوشيدن

مردان و زنان و سرمه كشيدن و در

آينه نظر كردن و خضاب كردن

باب دوم

فصل اول

 

در فضيلت انگشتر بدست كردن و آداب آن

 

مؤكد است مردان و زنان را انگشتر در دست راست كردن.

در بعضى احاديث تجويز فرموده اند كه در دست چپ بكنند امّا اگر نقش شريفى يا نگين شريفى داشته باشد بايد كه در وقت استنجا بيرون آورد.

در حديث صحيح از حضرت امام رضا (عليه السلام) منقول است كه اگر خواهى انگشتر را بدست راست كن و اگر خواهى بدست چپ.

به سند معتبر از حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) منقول است كه حضرت رسول «صلى اللّه عليه و آله و سلم» انگشتر را بدست راست مى كردند.

از حضرت امام محمّد باقر (عليه السلام) منقول است كه حضرت رسول «صلّى اللّه عليه و آله و سلم» در دست راست مى كردند انگشتر را.

از سلمان فارسى رضى اللّه عنه مروى است كه حضرت رسول «صلى اللّه عليه و آله و سلم» بحضرت امير المؤمنين (عليه السلام) فرمود كه يا على انگشتر را در دست راست بكن تا از مقربان باشى. عرض كرد كه يا رسول اللّه كدامند مقربان فرمود كه جبرئيل و ميكائيل پرسيدند كه چه انگشتر در دست كنم فرمود كه عقيق سرخ بدرستى كه آن اقرار كرده است براى خدا بيگانگى و براى من پيغمبرى و براى تو يا على به آنكه وصى منى و براى فرزندان تو به امامت  و براى دوستان تو به بهشت و براى شيعيان فرزندان تو به جنّت الفردوس.

در حديث معتبر منقول است كه از حضرت امام موسى (عليه السلام) سؤال كردند كه به چه علّت حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) انگشتر در دست راست مى كردند فرمود زيرا كه آنحضرت پيشواى اصحاب يمين است كه در قيامت نامه هايشان را بدست راست مى دهند و حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) در دست راست مى كردند انگشتر را و اين علامتى است براى شيعيان ما كه باين علامت ايشان را مى شناسند و به محافظت كردن در وقت فضيلت نمازهاى پنجگانه و به دادن زكوة و به قسمت كردن مال خود با برادران مؤمن خود و امر به نيكى ها كردن و نهى از بديها كردن.

از حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) منقول است كه حضرت جبرئيل به حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) گفت هر كه انگشتر در دست راست كند و غرضش سنّت و متابعت تو باشد و ببينم او را كه در قيامت متحير مانده است دستش بگيرم و به تو و به حضرت امير المؤمنين برسانم. و از حضرت صادق منقول است كه از سنّت پيغمبران است انگشتر در دست راست كردن.

حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) فرمود كه هر كه انگشترى در دست چپ داشته باشد كه نام خدا در آن باشد در وقت استنجا بدر آورد و در دست ديگر كند. از حضرت صادق (عليه السلام) منقول است كه حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) نهى فرمود از انگشتر كردن در انگشت شهادت و انگشت ميان.

از حضرت صادق (عليه السلام) منقول است كه انگشتر را ببند پائين انگشت برسانيد.

در روايتى وارد شده است كه انگشتر بسر انگشتان كردن عمل قوم لوط است.

در فقه الرضا (عليه السلام) مذكور است كه در وقت انگشتر در دست كردن بگو اَللهُمَّ سُمْنى بِسيماءِ اْلايمانِ وَ اخْتمْ لى بِخَيْر وَ اجْعَلْ عاقِبَتى اِلى خَيْرِ اِنِّكِ اَنْتَ الْعَزيزُ اْلاكْرَمُ و ابن طاووس عليه الرحمه روايت كرده است كه اين دعا بخواند اَلّلهُمَّ سُمِنى بسيماء الِايْمانِ وَ تَوِّجنيِ بِتاجِ الْكرامَةِ وَ قَلِّدْنى حَبْلَ اْسلامِ وَ لا تَخْلَعْ رِبْقَةَ اْلايْمانِ مِنْ عُنُقىِ.

 

فصل دوم

 

در بيان آنچه انگشتر از آن سازند

 

سنّت است كه انگشتر از نقره باشد و مردان را انگشتر طلا در دست كردن حرام است و انگشتر آهن و برنج و فولاد مردان و زنان را مكروه است.

چنانچه منقول است از حضرت صادق (عليه السلام) به سند صحيح و حسن كه انگشتر رسول خدا (صلى الله عليه وآله) از نقره بود.

در چندين حديث معتبر منقول است كه حضرت رسول (صلى الله عليه وآله)به حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) فرمود كه يا على انگشتر طلا در دست مكن كه آن زينت تست در آخرت.

از حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) منقول است كه انگشتر غير نقره در دست مكنيد بدرستى كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمود كه پاك نيست دستى كه در آن انگشتر آهن باشد.

در حديث ديگر فرمود كه پاك نكند خدا دستى را كه در آن انگشتر آهن باشد. و در حديث معتبر ديگر از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) منقول است كه نماز نكند مرد در انگشتر آهن و نهى فرمود از انگشتر برنج در دست كردن.

از حضرت صادق (عليه السلام) منقول است كه انگشتر حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) از نقره بود و نگين نداشت و برآن نقش كرده بودند محمّد رسول اللّه.

 

فصل سوم

 

در فضيلت عقيق

 

منقول است كه حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) چهار انگشتر در دست مى كردند انگشتر ياقوت براى شرافت و زينتش و فيروزه براى نصرت و ياريش و حديد صينى براى قوتش و عقيق براى حرز و دفع دشمنان و بلاها. و در حديث صحيح از حضرت على بن موسى الرضا (عليه السلام) مروى است كه عقيق فقر و درويشى را برطرف مى كند و در دست كردن عقيق نفاق را زايل مى كند.

در حديث صحيح ديگر از آنحضرت منقول است كه هر كه قرعه به انگشتر عقيق بزند بهره او تمام تر بيرون مى آيد.

در حديث معتبر از حضرت امام جعفر (عليه السلام) منقول است كه انگشتر عقيق در دست كنيد كه مبارك است و هر كه انگشتر عقيق داشته باشد اميد هست كه عاقبتش مقرون بخير و نيكى باشد.

از ربيعة الراوى منقول است كه در دست حضرت امام زين العابدين (عليه السلام)انگشتر عقيق ديد پرسيد كه اين چه نگين است؟ فرمود كه اين عقيق رومى است. حضرت رسول فرمود كه هر كه انگشتر عقيق در دست داشته باشد حاجتش برآورده است.

از حضرت صادق (عليه السلام) منقول است كه انگشتر عقيق مورث ايمنى است در سفر.

در حديث ديگر از آنحضرت منقول است كه هر كه انگشترى بگيرد كه نگينش عقيق باشد پريشان نشود و عاقبت كارش البته نيكو باشد.

در حديث ديگر وارد شده است كه حاكمى پى شخصى فرستاده بود به سبب جرمى، حضرت صادق (عليه السلام) فرمود كه انگشتر عقيق به او برسانيد چنان كردند مكروهى به او نرسيد.

در حديث ديگر منقول است كه شخصى به نزد حضرت رسول (صلى الله عليه وآله)آمد و شكايت كرد كه دزد در راه به من رسيد و اموال مرا برد حضرت فرمود كه چرا انگشتر عقيق در دست نداشتى كه آن از هر بدى نگاه مى دارد آدمى را.

به سند معتبر ديگر از آنحضرت منقول است كه انگشتر عقيق در دست كنيد مادام كه آدمى آن انگشتر را با خود دارد اندوهى به او نمى رسد.

در حديث معتبر ديگر فرمود كه انگشتر عقيق با خود داريد كه آن اول كوهيست كه اقرار كرده است از براى خدا بيگانگى و از براى من پيغمبرى و از براى تو يا على به امامت.

در حديث معتبر از بشير دهان منقول است كه عرض كردم كدام يك از نگينها بر انگشت خود بنشانم فرمود كه چرا غافلى از عقيق سرخ و عقيق زرد و عقيق سفيد كه اينها سه كوهند در بهشت اما كوه عقيق سرخ پس مشرف است بر خانه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) و اما كوه عقيق زرد پس مشرف است بر خانه حضرت فاطمه «سلام اللّه عليها» و اما كوه عقيق سفيد پس مشرف است بر خانه حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) و همه آنها يك خانه است و از زير هر كوهى نهرى جارى است از برف سردتر و از شير سفيدتر و نمى خورد از آن نهرها مگر آل محمّد (صلى الله عليه وآله) و شيعيان ايشان و هر سه نهر از كوثر مى آيد و به يكجا مى ريزد و اين سه كوه تسبيح و تقديس و تمجيد الهى مى كنند و از براى محبان آل محمّد طلب آمرزش مى كنند پس هر كه از شيعيان آل محمّد يكى از اين عقيقها را در دست داشته باشد نبيند مگر خير و نيكى و فراخى روزى و سلامتى از جميع بلاها و امان يابد از شر پادشاه ظالم و از هر چه آدمى از آن مى ترسد و حذر مى نمايد.

در حديث ديگر منقول است كه شخصى از برابر حضرت امام محمّد باقر (عليه السلام)گذرانيدند تازيانه بسيار بر او زده بودند حضرت فرمود انگشتر عقيق او كجاست اگر با او مى بود تازيانه نمى خورد. و در روايت ديگر از حضرت صادق (عليه السلام)منقول است كه دستى به سوى آسمان بلند نمى شود كه خدا دوست تر دارد از دستى كه در آن انگشتر عقيق بوده باشد.

در حديث معتبر از حضرت امام حسين (عليه السلام) منقول است كه چون حضرت موسى (عليه السلام) بر كوه طور با حقتعالى مناجات كرد و بر زمين نظر كرد حقتعالى از نور روى او عقيق را آفريد پس فرمود كه قسم خوردم به ذات مقدس خود كه عذاب نكنم به آتش جهنّم دستى را كه انگشتر عقيق در آن باشد اگر ولايت على بن ابى طالب (عليه السلام) داشته باشد.

در حديث ديگر منقول است كه جبرئيل نازل شد بر حضرت رسول (صلى الله عليه وآله)و گفت يا محمّد پروردگارم سلامت مى رساند و مى گويد انگشتر را بدست راست بكن و نگينش را از عقيق بكن و بگو به على بن ابيطالب (عليه السلام)پسر عمت كه انگشتر را بدست راست بكند و نگينش را عقيق بكند حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) پرسيد كه يا رسول اللّه عقيق كدام است فرمود كه كوهى است در يمن كه براى خدا اقرار كرده است به يگانگى و براى من به پيغمبرى و براى تو و اولاد تو به امامت و براى شيعيان تو به بهشت و براى دشمنان تو به جهنّم.

از حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) منقول است كه نماز كسى كه انگشتر عقيق در دست داشته باشد بر نماز جماعتى كه غير عقيق در دست داشته باشند به چهل درجه زيادتى دارد.

سليمان اعمش روايت كند كه در خدمت حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام)بودم در خانه منصور عباسى پس شخصى را بيرون آوردند كه تازيانه خورده بود حضرت فرمود كه اى سليمان ببين كه انگشترش چه نگين دارد گفتم يابن رسول اللّه عقيق نيست فرمود كه اى  سليمان اگر عقيق بود تازيانه اش نمى زدند او را گفتم يابن رسول اللّه ديگر بفرما فرمود كه اى سليمان انگشتر عقيق امان مى بخشد از دست بريدن گفتم ديگر بفرما فرمود كه اى  سليمان انگشتر عقيق امان مى بخشد از خون گفتم ديگر بفرما فرمود اى سليمان خداى عزوجل دوست مى دارد كه بلند كند به دعا به سوى او دستى را كه در او نگين عقيق باشد گفتم ديگر بفرما فرمود كه عجب دارم از دستى كه در آن عقيق باشد چگونه خالى مى ماند از دينار و درهم گفتم يابن رسول اللّه ديگر بفرما فرمود كه ايمن مى گرداند از فقر گفتم يابن رسول اللّه روايت كنم اين حديث را از جدت حسين بن على (عليه السلام) از پدرش امير المؤمنين (عليه السلام)؟ فرمود بلى.

در روايت ديگر منقول است كه دو ركعت نماز با انگشتر عقيق بهتر است از هزار ركعت كه با آن نباشد.

 

فصل چهارم

 

در فضيلت ياقوت و زبرجد و زمرد

 

در حديث معتبر از حضرت على بن موسى الرضا (عليه السلام) منقول است كه انگشتر ياقوت در دست كنيد كه پريشانى را زايل مى كند.

از حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) مروى است كه سنّت است انگشتر ياقوت در دست داشتن.

از حضرت امام موسى صلوات اللّه عليه منقول است كه انگشتر زمرد در دست كردن موجب آسانى است كه در آن هيچ دشوارى نباشد.

در حديث ديگر از حضرت امام رضا (عليه السلام) به همين لفظ وارد شده است امام به لفظ زبرجد و فرمود كه انگشتر زمرد در دست داشتن فقر را به توانگرى بدل مى كند و فرمود كه هر كه انگشترى ياقوت زرد در دست كند فقير نشود.

 

فصل پنجم

 

در فضيلت فيروزه و جزع يمانى

 

از حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) منقول است كه هر كه انگشتر فيروزه در دست كند دستش فقير نشود.

از حسن بن على بن مهران منقول است كه به خدمت حضرت امام موسى كاظم (عليه السلام) رفتم در انگشت آنحضرت انگشترى ديدم كه نگينش فيروزه بود و نقشش اَللّهُ الْمَلِكُ بود بسيار نظر كردم در آن انگشتر فرمود كه چه نظر مى كنى؟ گفتم حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) انگشتر فيروزه داشته است كه نقشش اَللّهُ الْمَلِكُ بوده است فرمود آن آن را مى شناسى؟ گفتم نه فرمود كه همان انگشتر است و اين سنگى است كه جبرئيل براى رسول خدا به هديه آورد از بهشت و آن حضرت به حضرت امير المؤمنين بخشيد.

از حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) منقول است كه انگشتر جزع يمانى در دست كنيد كه رد نمى كند مگر متمردان شياطين را.

از حضرت امام رضا (عليه السلام) منقول است كه حضرت امير المؤمنين فرمود كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) بيرون آمدند و انگشتر جزع يمانى در دست كرده بودند و با ما نماز كردند و چون از نماز فارغ شدند انگشتر را به من دادند و فرمودند كه اين انگشتر را در دست راست خود كن و با آن نماز بكن كه نماز در جزع يمانى برابر هفتاد نماز است و تسبيح و استغفار مى كند و ثوابش براى صاحبش نوشته مى شود.

على بن محمود حميرى گفت كه دختر جعفر بن محمود را خواستم و بسيار او را دوست مى داشتم و فرزند از او بوجود نمى آمد به خدمت حضرت امام على نقى (عليه السلام) رفتم و اين مطلب را عرض كردم پس تبسم نمود و فرود كه بگير انگشترى كه نگينش فيروزه باشد و بر آن نقش كن اين آيه را رَبِّ لا تَذَرْنى فَرْداً وَ اَنْتَ خَيْرُ الْوارِثينَ چنان كردم يكسال نگذشت كه از آن زن پسرى بوجود آمد.

از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) منقول است كه خداوند عالميان مى فرمايد كه من شرم مى كنم از دستى كه بسوى من بلند شود به دعا و در آن دست انگشتر فيروزه باشد پس او را نا اميد برگردانم.

 

فصل ششم

 

در فضيلت دُر نجف و بلور و حديد صينى و ساير نگينها

 

به سند معتبر از مفضل بن عمر منقول است گفت روزى به خدمت حضرت صادق (عليه السلام) رفتم و انگشتر فيروزه در دست داشتم فرمود كه اى مفضل فيروزه سيرگاه ديده هاى مردان و زنان مؤمنه است يا دور گرداننده دردهاست از ديده هاى ايشان و من دوست مى دارم براى هر مؤمن كه پنج انگشتر در دست داشته باشد ياقوت و آن فاخرترين همه است و عقيق و آن خالص تر است براى خدا و براى ما اهل بيت و فيروزه و آن چشم را قوت مى دهد و سينه را گشاش مى دهد و قوت دل را زياد مى كند و چون پى كارى رود آنرا در دست كند پس چون برگردد حاجتش برآورده شده است و حديد صينى و آن را دوست نمى دارم كه هميشه در دست داشته باشد و ليكن بد نمى دانم در دست كردن آن را در وقتى كه به ديدن كسى رود كه از او ترسد از اهل شر براى آنكه شر او ساكن مى شود و حديد صينى شياطين را دور مى كند و باين سبب دوست مى دارم كه داشته باشم پنجم آن درّى كه در نجف اشرف خدا ظاهر مى سازد بدرستى كه هر كه آن را دست كند به هر نظر كردنى بآن خداوند عالميان زيارتى يا حجى يا عمره در نامه عمل او بنويسد كه ثوابش ثواب پيغمبران و صالحان باشد و اگر خدا رحم نمى كرد بر شيعيان ما هر آينه هر نگين از آن به قيمت بسيار مى رسد و ليكن خدا ارزان كرده است براى ايشان كه توانگر و فقير ايشان توانند در دست كرد. ابوطاهر مى گويد اين حديث را به حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) عرض كردم فرمود كه اين حديث جدّم حضرت صادق (عليه السلام)است گفتم شما هيچ چيز را بر عقيق سرخ اختيار نمى فرمائيد فرمود بلى براى فضيلت بسيارى كه در آن وارد شده است بدرستى كه پدرم خبر داد مرا كه اول كسى كه انگشتر عقيق در دست كرد حضرت آدم (عليه السلام) بود ديد كه در عرش نوشته است اَنا الْلّهُ لا اِله اِلّا اَنا وَحْدى مُحَمَّدُ صَفْوَتىْ مِنْ خَلْقى اَيَّدْتُهُ بِأخيهِ عَلِىُ وَ نَصَرْتُهُ بِهِ تا آخر نامهاى پنجگانه آل عبا، پس چون حضرت از آن درخت ميوه خورد و به زمين آمد متوسل شد بسوى خدا باين نامهاى مبارك و به بركت اين نامها خدا توبه اش را قبول كرد پس حضرت آدم انگشترى از نقره ساخت و نگينش را از عقيق سرخ كرد و اين نامهاى پنجگانه را بر آن نقش كرد و آن انگشتر را در دست راست خود كرد پس اين سنتى شد كه پرهيزكاران از فرزندانش همه به سنّت او عمل كردند.

از حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) منقول است كه نيكو نگين است بلور و از حسين بن عبداللّه منقول است كه سؤال كردم از حضرت امام على نقى (عليه السلام)كه آيا خوبست انگشتر كردن سنگريزه كه از چاه زمزم بيرون آرند فرمود بلى اما چون خواهد كه استنجا كند از دست بيرون آورد يعنى اگر در دست چپ باشد.

فصل هفتم

 

در بيان آنچه سزاوار است كه در نگين نقش كنند

 

حسين بن خالد به خدمت حضرت امام رضا (عليه السلام) عرض كرد كه جايز است شخصى استنجا كند و در دستش انگشترى باشد كه نقش نگينش لا اللّه الّا اللّه باشد حضرت فرمود كه خوب نمى دانم اين را از براى او گفت مگر رسول خدا و پدران شما با انگشتر استنجا نمى كردند فرمود كه بلى وليكن ايشان انگشتر را در دست راست مى كردند پس از خدا بترسيد و افترا بر ايشان مبنديد پس فرمود كه نقش نگين حضرت آدم لا اِلهَ اِلا اللّهُ مُحَمَّدُ رَسوُلُ اللّهِ بود با خود از بهشت آورده بود و حضرت نوح چون به كشتى سوار شد حقتعالى به او وحى فرمود كه اى نوح چون از غرق شدن بترسى هزار مرتبه لا الهَ اِلاّ  اللّهُ بگو پس دعا كن تا من تو را و مؤمنان را از غرق شدن نجات دهم پس چون كشتى به راه افتاد باد تندى وزيد حضرت نوح از غرق شدن ترسيد و او را مجال آن نشد كه هزار مرتبه لا اِله الّا اللّهُ بگويد به زبان سريانى گفت هَلُوليا اَلْيفاً اَلْفاً يا ماراثَقَن پس طوفان برطرف شد و كشتى به راه افتاد پس حضرت نوح فرمود كه سخنى كه خدا مرا بآن نجات بخشيد سزاوار است كه هميشه با من باشد پس در انگشتر خود ترجمه آن را به عربى نقش كرده لا اِلهَ اِلّا اللّهُ اَلْف مَرَّة يا رَبِّ اَصْلِحْنى و حضرت ابراهيم (عليه السلام) را چون در كفه منجنيق گذاشتند كه در آتش اندازند جبرئيل بخشم آمد حقتعالى به او وحى فرمود كه چه چيز باعث غضب تو گرديده است گفت پروردگارا خليل تست و هيچكس نيست در اين وقت كه تو را بيگانگى پرستد بغير از او دشمن خود و دشمن او بر او مسلط گردانيده پس خداوند عالم به او وحى فرستاد كه ساكت باش كسى تعجيل در امور مى كند كه مثل تو بنده من است هرگاه كه خواهم او را مى گيرم پس جبرئيل خاطرش مطمئن شد و بجانب ابراهيم ملتفت شد گفت آيا تو را حاجتى و كارى در اين وقت هست فرمود بتو نه پس حقتعالى انگشترى براى او فرستاد كه در آن شش حرف نقش شده بود لا اَله اِلّا اللّه مُحَمَّدُ رَسوُلُ اللّهِ لا حِوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا باللّهِ فَوَّضْتُ اَمْرى اِلَى اللّهِ اَسْنَدْتُ ظَهْرى اِلَى اللّهِ حَسْبى اللّهُ پس خدا وحى نمود كه انگشتر را در دست كن كه آتش را بر تو سرد و سلامت مى گردانم. و نقش نگين حضرت موسى (عليه السلام) دو حرف بود كه از توريه بيرون آورده اِصْبِرْ تُوجَرْ اُصْدُقْ تُنْجَ يعنى صبر كن تا مزد يابى راست بگو تا نجات يابى و نقش نگين حضرت سليمان اين بود سُبْحانَ مَنْ اَلْجَمَ الْجِّنَّ بِكَلِماتِهِ و نقش نگين حضرت عيسى دو حرف بود كه از انجيل بيرون آورده بود طُوبى لِعَبْد ذُكِرَ اللّهُ مِنْ اَجْلِهِ وَ وَيْلُ لِعَبْد نُسِىَ اللّهُ مِنْ اَجْلِهِ يعنى خوشا حال بنده كه ياد كرده شود خدا به سبب او و واى بر بنده كه خدا فراموش شود از خاطره ها به سبب او و نقش نگين حضرت رسول (صلى الله عليه وآله)اين بود لا اِلهَ اِلّا اللّهُ مُحَمَّدْ رَسوُلُ اللّهِ و نقش نگين امام حسن (عليه السلام) ألْعِزَّةُ للّهِ بود و نقش نگين حضرت امام حسين (عليه السلام) اِنَّ اللّهَ بالِغُ اَمْرِهِ و حضرت على بن الحسين (عليه السلام)انگشتر پدر خود را در دست مى كردند و حضرت امام محمّد باقر نيز انگشتر امام حسين را در دست مى كردند و نقش انگشتر حضرت امام جعفر صادق اللّهُ وَلّيى وَ عِصْمَتى مِنْ خَلْقِهِ بود و نقش انگشتر حضرت امام موسى (عليه السلام) حَسْبِىَ اللّهُ بود پس جناب امام رضا (عليه السلام) دست دراز كردند و نمودند انگشتر پدر خود را كه در دست داشتند و در حديث صحيح از حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) منقول است كه نقش نگين حضرت رسول (صلى الله عليه وآله)محمّد رسول اللّه بود و نقش نگين جناب امير المؤمنين صلوات اللّه و سلامه عليه اللّه الْمَلَكُ بود و نقش نگين امام محمّد باقر (عليه السلام)الْعِزَةُ للّهِ بود و در حديث معتبر ديگر منقول است كه از آن حضرت پرسيدند كه آيا كراهت دارد كه كسى در نگين غير نام خود و پدر خود چيزى نقش كند حضرت (عليه السلام)فرمود كه نقش انگشتر من اللّهُ خالِقُ كُلُ شَيْئى است و نقش انگشتر پدرم الْعِزَةُ للّهِ بود و نقش انگشتر امام زين العابدين (عليه السلام)الْحَمْدُللّهِ الْعَلّى بود و نقش انگشتر امام حسن و امام حسين عليهما السلام حَسْبىَ اللّهُ بود و نقش انگشتر امير المؤمنين (عليه السلام) اَللّهُ الْمَلكُ بود.

در روايت معتبر ديگر منقول است كه نقش نگين حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) اين كلمات بود اَللّهُمَّ اَنْتَ ثِقَتى فَقِني شَرَّ خَلْقِكَ.

در حديث صحيح از حضرت امام رضا منقول است كه نقش نگين حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) اَنْتَ ثَقِتى فَاْعصِمْنى مِنَ النّاس بود و نقش نگين حضرت امام موسى كاظم (عليه السلام) حَسْبىَ اللّهُ بود و در زيرش شكل گلى و در بالايش هلالى نقش كرده بودند.

در حديث صحيح ديگر منقول است كه نقش نگين حضرت امام رضا ما شاءَ اللّهُ لا قُوَّةِ اِلّا بِاللّهِ و در حديث معتبر ديگر از حضرت امام رضا (عليه السلام)منقول است كه نقش نگين حضرت امام زين العابدين (عليه السلام) اين بود خَزىّ وَشَقىُ قاتِلُ الْحُسَينِ بْنِ عَلّى.

عبداللّه بن سنان مى گويد كه حضرت صادق انگشتر حضرت رسول (صلى الله عليه وآله)را به من نمود نگين سياهى داشت و در دو سطر نوشته بود مُحَمَّدُ رَسُولُ اللّهِ.

در حديث معتبر منقول است كه حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) نهى فرمود از آنكه صورت چيزى از حيوانات بر آن انگشتر نقش كنند و از حضرت صادق (عليه السلام)منقول است كه عقل مردان را در سه چيز امتحان مى توان كرد در درازى ريشش و نقش انگشترش و كنيتش.

در حديث ديگر فرمود كه هر كه نقش كند بر انگشترش مَا شاءَ اللّهُ لا قُوَةَ اِلّا بِاللّهِ اسْتَغْفُر اللّهِ ايمن شود از فقر شديد و از جانب امام رضا (عليه السلام)منقول است كه نقش نگين حضرت امام محمّد باقر چنين بود ظَنّى بِاللّهِ حَسَنُ و بِالْنَبّى الْمُوْتَمَنْ وَ بِالْوَصّىِ ذى الْمَننِ وَ بالْحُسَيْنِ وَ الْحَسَنِ.

در روايت ديگر از حضرت امام محمّد باقر (عليه السلام) مروى است كه انگشتر جناب امير المؤمنين صلوات اللّه عليه از نقره بود نقشش نِعْمَ الْقادِرُ اللّهُ بود و در بعضى روايات وارد است كه نقش نگين امير المؤمنين (عليه السلام)الْمُلْكُ للّهِ بود.

در روايت ديگر انگشترى داشتند از حديد صينى سفيد صاف اين كلمات در آن نقش فرموده بودند در هفت سطر و در جنگها و در شدتها در دست مى كردند كلمات اين است اَعْدَدْتُ لِكُلِ هَوْللا اِله اِلّا اللّهُ وَ لِكُلِّ كَرْب لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلا باللّهِ وَ لِكُّلِ مُصيبَة نازلَة حَسْبِىَ اللّهُ وَ لِكُلِّ ذَنْب كبيرَة اَسْتَغْفِرُ اللّهِ وَ لِكُلِّ هَمَ وَ غَمّ قادِح ماشاءَ اللّهِ وَ لِكُلِّ نِعْمَة مُتِجَّدِدَة الْحَمْدُللّهِ ما بِعَلّى بْنِ ابيطالب مِنْ نَعَمِ اللّهِ فَمِنَ اللّهِ و از اسمعيل بن موسى منقول است كه انگشتر حضرت امام جعفر (عليه السلام)تمامش از نقره بود و بر آن نقش بود يا ثِقَتى قِنى شَرَّ جَميعَ خَلْقِكَ و از حضرت امام محمّد باقر (عليه السلام) منقول است كه هر كه در انگشتر خود آيه از قرآن نقش كند آمرزيده شود ابن طاوس عليه الرحمه به روايت قاسم بن العلا نقل كرده است از صافى خادم حضرت امام على نقى (عليه السلام) كه رخصت طلبيدم از آن حضرت كه به زيارت جدّش امام رضا (عليه السلام) بروم فرمود كه با خود انگشترى داشته باشى كه نگينش عقيق زرد باشد و نقش نگين ما شاءَاللّهُ لا قُوَّة اِلّا بِاللّهِ اَسْتَغْفِرُ اللّه باشد و بر روى ديگر نگين محمّد و على نقش كرده باشند چون اين انگشتر را با خوددارى امان يابى از شر دزدان و راه زنان و براى سلامتى تو تمام تر است و دين ترا حفظ كننده تر است. خادم گفت بيرون آمدم و انگشترى كه حضرت فرمود بهم رسانيدم و برگشتم كه وداع كنم چون وداع كردم و دور شدم فرمود كه مرا برگردانند چون برگشتم گفت اى صافى گفتم لبيك اى آقاى من فرمود بايد كه انگشتر فيروزه هم با خود داشته باشى بدرستى كه در ميان طوس و نيشابور شيرى بر خواهد خورد به تو و قافله را منع خواهد كرد از رفتن تو پيش برو و اين انگشتر را بشير بنما و بگو مولاى من مى گويد كه دور شو از راه و بايد كه بر يك طرف نگين فيروزه اللّهُ المَلِكُ نقش كنى و بر طرف ديگر اَلْمُلكُ للّهِ الْواحِدِ الْقَهار زيرا كه نقش انگشتر جناب امير المؤمنين (عليه السلام) اللّهُ المَلِكُ بود چون خلافت آنجناب برگشت اَلْمُلْكُ للّهِ الواحِدِ الْقَهارِ نقش كرد و نگينش فيروزه بود و چنين نگينى امان مى بخشد از حيوانات درنده و باعث ظفر و غلبه مى شود در جنگها خادم گفت كه رفتم به سفر و بخدا سوگند كه در همان مكان كه حضرت فرموده بود شير بر سر راه آمد و آنچه فرموده بود بعمل آوردم و شير برگشت. چون از زيارت برگشتم آنچه گذشته بود به خدمت آنجناب عرض كردم فرمود يك چيز ماند كه نقل نكردى اگر خواهى من نقل كنم گفتم اى آقاى من شايد فراموش كرده باشم فرمود كه شبى در طوس نزديك روضه امام رضا (عليه السلام)خوابيده بودى گروهى از جنيان بزيارت قبر مى رفتند آن نگين را در دست تو ديدند و نقش آنرا خواندند پس آنرا از دست تو بدر آوردند و بردند به نزد بيمارى كه داشتند و آن انگشتر را در آب شستند و آب را به بيمار خود خورانيدند و بيمارشان صحت يافت پس انگشتر را برگردانيدند و تو در دست راست كرده بودى ايشان در دست چپ تو كردند چون بيدار شدى بسيار تعجب كردى و سببش را ندانستى و بر بالين خود ياقوتى يافتى و آنرا برداشتى و الحال همراه تو است ببر بازار و آنرا به هشتاد اشرفى خواهى فروخت و اين ياقوت هديه آن جنيان است كه براى تو آورده بودند. خادم گفت كه ياقوت را بردم به بازار و هشتاد اشرفى فروختم. و ايضاً سيد بن طاووس روايت كرده است كه شخصى آمد به خدمت جناب امام جعفر صادق (عليه السلام) و گفت من مى ترسم از حاكم شهر جزيره و مى ترسم كه دشمنان من او را با من به خشم آورند و ايمن نيستم از آنكه مرا بكشند آنجناب فرمود كه انگشترى بساز كه نگين آن حديد صينى باشد و بر روى نگين سه سطر نقش كن در سطر اول اَعُوذُ بِجلال اللّهِ و در سطر دويم اَعُوُذ بِكَلِمات اللّه و در سطر سوم اَعُوذُ بِرَسوُلِ اللّهِ و در زير نگين دو سطر نقش كن سطر اول امَنْتُ بِاللّهِ و كتبه و سطر دويم اِنّى واثِقٌ بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ و در سطر سيم زير نگين نقش كن اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلّا اللّهُ مُخْلِصاً و در دست كن آن انگشتر را در هر حاجتى كه بر تو دشوار شود و در وقتى كه از آزار احدى از مردم ترسى و بدرستى كه حاجتهايت برآورده مى شود و ترسهايت به ايمنى مبدل مى شود و زنيكه زائيدن بر او دشوار شود بر او بنديد كه به مشيت خدا بزودى وضع حمل او مى شود و هم چنين دفع مى كند اثر چشم بد را و حذر كن كه نجاستى و چربى بآن نگين نرسد و با خود به حمام و بيت الخلاء مبر و خوب محافظت نما آنرا كه از اسرار خدا است و شما شيعيان از دشمنان خود مى ترسيد بر جان خود كه بايد كه اين انگشتر را داشته باشيد و از دشمنان پنهان داريد و تعليم مكنيد مگر به كسى كه اعتماد بر او داشته باشيد راوى حديث گفت كه من تجربه كردم و اثرش را يافتم.

از حضرت امام محمّد باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه هر كه صبح كند در دستش انگشتر عقيق باشد كه در انگشت دست راست كرده باشد پيش از آنكه نظرش بر كسى بيفتد نگين آنرا به جانب كف دست بگرداند و بآن نظر كند و سوره انا انزلناه فى ليلة القدر را تا آخر بخواند پس بگويد امَنْتُ بِاللّهِ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَ كَفَرْتُ بِالْجِبْتِ وَ الطّاغُوتِ وَ آمَنْتُ بِسِرِّ آل مُحَمَّد وَ عَلانِيَتِهِمْ وَ ظاهِرِهِمْ وَ باطِنِهِمْ وَ اوَّلِهمْ وَ آخِرِهِمْ چون چنين كند خداوند عالميان او را نگاه دارد آن روز از شر آنچه از آسمان نازل مى شود و آنچه بالا مى رود بسوى آسمان و آنچه در زمين فرو مى رود و آنچه از زمين بيرون مى آيد و در حرز و حمايت خدا باشد تا شام و در حديث ديگر منقول است كه هر كه انگشترى از عقيق بسازد و در نگين آن نقش كند مُحَمَّدٌ نَبِىّ اللّهِ وَ عَلِىٌ وَلِىُ اللّهِ خدا او را از مرگ بد نگاه دارد و نميرد مگر بر دين حق.

 

فصل هشتم

 

درزيورطلاونقره پوشيدنوبه زنانواطفال پوشانيدن

 

در حديث صحيح منقول است كه از حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام)پرسيدند كه آيا جايز است كه پسران نابالغ را زيور و طلا بپوشانند فرمود كه حضرت امام زين العابدين (عليه السلام) زينت مى فرمود زنان و اطفال خود را به زيور طلا و نقره و در حديث صحيح ديگر از آنجناب پرسيدند در اين باب فرمود كه پدرم امام محمّد باقر (عليه السلام) زنان و فرزندان خود را زيور طلا و نقره مى پوشانيدند.

در حديث صحيح ديگر از آنحضرت پرسيدند از زيور كردن زنان به طلا و نقره فرمودند كه باكى نيست و در حديث معتبر ديگر از آنجناب منقول است كه سر غلاف شمشير حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) و دسته اش از نقره بود و در ميان حلقه هاى نقره داشت و زره آنجناب سه حلقه نقره در پيش و دو حلقه در عقب داشت.

از حضرت رضا (عليه السلام) منقول است كه ذوالفقار را جبرئيل براى رسول (صلى الله عليه وآله)از آسمان آورد و زيورش از نقره بود و در حديث حسن از آنحضرت منقول است كه باكى نيست زيور كردن شمشير به طلا و نقره و در حديث ديگر فرمود كه زيور شمشير حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) تمام از نقره بود دسته اش و سر دسته اش.

در حديث معتبر ديگر فرمود كه باكى نيست زينت كردن قرآنها و شمشيرها را به طلا و نقره و به سند موثق ديگر از حضرت امام محمّد باقر (عليه السلام) منقول است كه هميشه زنان زيور مى پوشيدند.

در حديث معتبر از فضل بن يسار منقول است كه از حضرت امام جعفر (عليه السلام)پرسيد از كرسى كه در آن طلا باشد آيا مى توان در خانه نگاه داشت حضرت فرمود اگر طلا باشد نه و اگر آب طلا بر آن ماليده باشند باكى نيست.

در حديث ديگر از آن حضرت منقول است كه سزاوار نيست زن خود را معطل بگذارد و زينت نكند اگر چه گردن بندى داشته باشد كه در گردن ببندد و سزاوار نيست كه دستش از خضاب خالى باشد اگر چه به ماليدن حنا باشد هر چند سالدار باشد.

در روايت معتبر وارد شده است كه جايز است دندانها را طلا به يكديگر ببندد بدان كه در باب زيور طلا احوط و اولى آن است كه مردان اجتناب نمايند اگر چه در شمشير و مصحف باشد.

 

بعدى

قبلى