• تاريخ: چهار شنبه 12 خرداد 1389

اعتقاد به ظهور مهدى(عليه السلام)و آثار آن در زندگى فردى و اجتماعى افراد


           
سؤال:عقيده به ظهور مهدى(عليه السلام)چه آثارى در زندگى فردى و اجتماعى افراد دارد؟

جواب:قبل از توضيح و بررسى سؤال فوق، توجه به يك نكته كاملاً ضرورى است و آن اينكه: سازنده ترين دستورات و عالى ترين مفاهيم، هر گاه به دست افراد ناوارد يا نالايق يا سوءاستفاده چى، بيفتد ممكن است چنان مسخ شود كه درست نتيجه اى بر خلاف هدف اصلى بدهد و در مسيرى بر ضد آن حركت كند و اين نمونه هاى بسيار دارد و مسأله «انتظار» به طورى كه خواهيم ديد در رديف همين مسائل است.
به هر حال براى رهائى از هر گونه اشتباه در محاسبه در اين گونه مباحث بايد به اصطلاح، آب را از سرچشمه گرفت تا آلودگى هاى احتمالى نهرها و كانال هاى ميان راه در آن اثر نگذارد.

يعنى ما در بحث «انتظار» مستقيماً به سراغ متون اصلى اسلامى رفته و لحن گوناگون رواياتى را كه روى مسأله انتظار تأكيد مى كند، مورد بررسى قرار مى دهيم تا از هدف اصلى آگاه شويم.
اكنون با دقت به اين چند روايت توجه كنيد:

الف ـ كسى از امام صادق(عليه السلام) پرسيد: چه مى گوئيد درباره كسى كه داراى ولايت پيشوايان است و انتظار ظهور حكومت حق را مى كشد و در اين حال از دنيا مى رود؟
امام(عليه السلام) در پاسخ فرمود: هُوَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ كانَ مَعَ الْقائِمِ فِى فُسْطاطِهِ ـ ثُمَّ سَكَتَ هُنَيْئَةً ـ ثُمَّ قالَ هُوَ كَمَنْ كانَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ!:
 
«او همانند كسى است كه با رهبر اين انقلاب در خيمه او (ستاد ارتش او) بوده باشد ـ سپس كمى سكوت كرد ـ و فرمود: مانند كسى است كه با پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) در مبارزاتش همراه بوده است».
عين اين مضمون در روايات زيادى با تعبيرات مختلفى نقل شده است.

ب ـ در بعضى بِمَنْزِلَةِ الضّارِبِ بِسَيْفِهِ فِى سَبِيْلِ اللّهِ: «همانند شمشير زنى در راه خدا».

ج ـ در بعضى ديگر كَمَنْ قارَعَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ بِسَيْفِهِ: «همانند كسى است كه در خدمت پيامبر با شمشير بر مغز دشمن بكوبد»!

د ـ در بعضى ديگر بِمَنْزِلَةِ مَنْ كان قاعِداً تَحْتَ لَواءِ الْقائِمِ: «همانند كسى است كه زير پرچم قائم بوده باشد».

هـ ـ در بعضى ديگر بِمَنْزِلَةِ الْمُجاهِدِ بَيْنَ يَدَىْ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله عليه وآله): «همانند كسى است كه پيش روى پيامبر جهاد كند».

و ـ و در بعضى ديگر بِمَنْزِلَةِ مَنِ اسْتَشْهَدَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ: «همانند كسى است كه با پيامبر شهيد شود».
اين تشبيهات هفتگانه كه در مورد انتظار ظهور مهدى(عليه السلام) در اين شش روايت وارد شده روشنگر اين واقعيت است كه يك نوع رابطه و تشابه ميان مسأله «انتظار» از يك سو، و «جهاد» و مبارزه با دشمن در آخرين شكل خود از سوى ديگر وجود دارد (دقت كنيد).

در روايات متعددى داشتن انتظار چنين حكومتى، به عنوان بالاترين عبادت معرفى شده است.
اين مضمون، در بعضى از احاديث از پيامبر(صلى الله عليه وآله) و در بعضى از امير مؤمنان على(عليه السلام) نقل شده است.

در حديثى مى خوانيم كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود:
أَفْضَلُ أَعْمالِ أُمَّتِى اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ: «بالاترين اعمال امت من انتظار فرج از ناحيه خدا كشيدن است».
و در حديث ديگرى از پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «أَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ».
اين حديث اعم از اين كه انتظار فرج را به معنى وسيع كلمه بدانيم يا به مفهوم خاص، يعنى انتظار ظهور مصلح بزرگ جهانى، اهميت انتظار را در مورد بحث ما روشن مى سازد.
اين تعبيرات، همگى حاكى از اين است كه كشيدن انتظارِ چنان انقلابى، هميشه توأم با يك جهاد وسيع و دامنه دار است، اين را در نظر داشته باشيد تا به سراغ مفهوم انتظار رفته سپس از مجموع آنها نتيجه گيرى كنيم.

مفهوم انتظار

«انتظار» معمولاً به حالت كسى گفته مى شود كه: از وضع موجود ناراحت است و براى ايجاد وضع بهترى تلاش مى كند.

فى المثل بيمارى كه انتظار بهبودى مى كشد، يا پدرى كه در انتظار بازگشت فرزندش از سفر است، از بيمارى و فراق فرزند ناراحتند و براى وضع بهترى مى كوشند.

همچنين تاجرى كه از بازار آشفته ناراحت است و در انتظار فرو نشستن بحران اقتصادى مى باشد اين دو حالت را دارد «بيگانگى با وضع موجود» و «تلاش براى وضع بهتر».

بنابراين، مسأله انتظار حكومت حق و عدالت «مهدى»(عليه السلام) و قيام مصلح جهانى در واقع مركب از دو عنصر است، عنصر «نفى» و عنصر «اثبات».

عنصر نفى همان بيگانگى با وضع موجود و عنصر اثبات خواهان وضع بهترى بودن است.
و اگر اين دو جنبه در روح انسان به صورت ريشه دار حلول كند، سرچشمه دو رشته اعمال دامنه دار خواهد شد.
اين دو رشته اعمال عبارتند از: ترك هر گونه همكارى و هماهنگى با عوامل ظلم و فساد و حتى مبارزه و درگيرى با آنها از يك سو، خودسازى و خوديارى و جلب آمادگى هاى جسمى و روحى و مادى و معنوى براى شكل گرفتن آن حكومت واحد جهانى و مردمى از سوى ديگر.

خوب كه دقت كنيم مى بينيم هر دو قسمت آن سازنده و عامل تحرك و آگاهى و بيدارى است.
با توجه به مفهوم اصلى «انتظار»، معنى روايات متعددى كه در بالا درباره پاداش و نتيجه كار منتظران نقل كرديم به خوبى درك مى شود. اكنون مى فهميم: چرا منتظران واقعى:

گاهى همانند كسانى شمرده شده اند كه: در خيمه حضرت مهدى(عليه السلام) يا زير پرچم او هستند، يا كسى كه در راه خدا شمشير مى زند، يا به خون خود آغشته شده، يا شهيد گشته است.
آيا اينها اشاره به مراحل مختلف و درجات مجاهده در راه حق و عدالت نيست كه متناسب با مقدار آمادگى و درجه انتظار افراد است؟

يعنى، همان طور كه ميزان فداكارى مجاهدان راه خدا و نقش آنها با هم متفاوت است انتظار، خودسازى و آمادگى نيز درجات كاملاً متفاوتى دارد كه هر كدام از اينها با يكى از آنها از نظر مقدمات و نتيجه شباهت دارد.
هر دو جهادند و هر دو آمادگى مى خواهند و خودسازى، كسى كه در خيمه رهبر چنان حكومتى قرار گرفته يعنى در مركز ستاد فرماندهى يك حكومت جهانى است، نمى تواند يك فرد غافل، بى خبر و بى تفاوت بوده باشد.
آنجا جاى هر كس نيست، جاى افرادى است كه به حق، شايستگى چنان موقعيت و اهميتى را دارند.
همچنين كسى كه سلاح در دست دارد، در برابر رهبر اين انقلاب با مخالفان حكومت صلح و عدالتش مى جنگد، آمادگى فراوان روحى و فكرى و رزمى بايد داشته باشد.
براى آگاهى بيشتر از اثرات واقعى انتظار ظهور مهدى(عليه السلام) به توضيح زير توجه كنيد:

انتظار يعنى آماده باش كامل:

من اگر ظالم و ستمگرم، چگونه ممكن است در انتظار كسى باشم كه طعمه شمشيرش خون ستمگران است؟.

من اگر آلوده و ناپاكم، چگونه مى توانم منتظر انقلابى باشم كه شعله اولش دامان آلودگان را مى گيرد؟
ارتشى كه در انتظار جهاد بزرگى است آمادگى رزمى نفرات خود را بالا مى برد، روح انقلابى در آنها مى دمد و هر گونه نقطه ضعفى را اصلاح مى كند.
زيرا چگونگى «انتظار» همواره متناسب با هدفى است كه در انتظار آن هستيم.

انتظار آمدن يك مسافر عادى از سفر.
انتظار بازگشت يك دوست بسيار عزيز.

انتظار فرا رسيدن فصل چيدن ميوه از درخت و درو كردن محصول.
هر يك از اين انتظارها آميخته با يك نوع آمادگى است، در يكى بايد خانه را آماده كرد و وسائل پذيرائى فراهم ساخت، در ديگرى ابزار لازم، و داس و كمباين و...

اكنون فكر كنيد آنها كه انتظار قيام يك مصلح بزرگ جهانى را مى كشند، در واقع انتظار انقلاب و دگرگونى و تحولى را دارند كه وسيع ترين و اساسى ترين انقلاب هاى انسانى در طول تاريخ بشر است.
انقلابى كه بر خلاف انقلاب هاى پيشين جنبه منطقه اى نداشته، بلكه هم عمومى و همگانى است و هم تمام شئون و جوانب زندگى انسان ها را شامل مى شود.
انقلابى است سياسى، فرهنگى، اقتصادى و اخلاقى.

نخستين فلسفه: خودسازى فردى

چنين تحولى، قبل از هر چيز، نيازمند به عناصر آماده و با ارزش انسانى است كه بتوانند بار سنگين چنان اصلاحات وسيعى را در جهان بر دوش بكشند، و اين، در درجه اول محتاج به بالا بردن سطح انديشه، آگاهى و آمادگى روحى و فكرى براى همكارى در پياده كردن آن برنامه عظيم است.
تنگ نظرى ها، كوته بينى ها، كج فكرى ها، حسادت ها، اختلافات كودكانه و نابخردانه و به طور كلى هر گونه نفاق و پراكندگى با موقعيت «منتظران واقعى» سازگار نيست.

نكته مهم اين است كه: منتظر واقعى براى چنان برنامه مهمى هرگز نمى تواند نقش تماشاچى را داشته باشد، بايد از هم اكنون حتماً در صف انقلابيون قرار گيرد.
ايمان به نتائج و عاقبت اين تحول، هرگز به او اجازه نمى دهد در صف مخالفان باشد و قرار گرفتن در صف موافقان نيز محتاج به داشتن «اعمالى پاك» و روحى پاك تر و برخوردارى از «شهامت» و «آگاهى» كافى است.
من اگر فاسد و نادرستم، چگونه مى توانم در انتظار نظامى كه افراد فاسد و نادرست در آن هيچ گونه نقشى ندارند بلكه مطرود و منفور خواهند بود، روز شمارى كنم؟

آيا اين انتظار براى تصفيه روح و فكر و شستشوى جسم و جان من از لوث آلودگى ها كافى نيست؟
ارتشى كه در انتظار جهاد آزادى بخش به سر مى برد، حتماً به حالت آماده باش كامل در مى آيد.
سلاحى را كه براى چنين ميدان نبردى شايسته است به دست مى آورد.

سنگرهاى لازم را مى سازد.
آمادگى رزمى افراد خود را بالا مى برد.

روحيه افراد خود را تقويت مى كند و شعله عشق و شوق براى چنين مبارزه اى را در دل فرد فرد سربازانش زنده نگه مى دارد.

ارتشى كه داراى چنين آمادگى نيست، هرگز در انتظار به سر نمى برد، و اگر بگويد، دروغ مى گويد.
انتظار يك مصلح جهانى به معناى آماده باش كامل فكرى و اخلاقى، مادى و معنوى، براى اصلاح همه جهان است. فكر كنيد چنين آماده باشى چقدر سازنده است؟!
اصلاح تمام روى زمين، و پايان دادن به همه مظالم و نابسامانى ها، شوخى نيست و كار ساده اى نمى تواند باشد.

آماده باش براى چنين هدف بزرگى بايد متناسب با آن باشد، يعنى بايد به وسعت و عمق آن باشد!
براى تحقق بخشيدن به چنين انقلابى مردانى بسيار بزرگ، مصمم، بسيار نيرومند و شكست ناپذير، فوق العاده پاك و بلندنظر، كاملاً آماده و داراى بينش عميق لازم است.
و خودسازى براى چنين هدفى مستلزم به كار بستن عميق ترين برنامه هاى اخلاقى و فكرى و اجتماعى است.
اين است معناى انتظار واقعى آيا هيچ كس مى تواند بگويد چنين انتظارى سازنده نيست؟

فلسفه دوم: خوديارى هاى اجتماعى

منتظران راستين در عين حال وظيفه دارند تنها به خويش نپردازند، بلكه مراقب حال يكديگر باشند، و علاوه بر اصلاح خويش، در اصلاح ديگران نيز بكوشند; زيرا برنامه عظيم و سنگينى كه انتظارش را مى كشند، يك برنامه فردى نيست، برنامه اى است كه تمام عناصر انقلاب بايد در آن شركت جويند.

بايد كار به صورت دسته جمعى و همگانى باشد، كوشش ها و تلاش ها بايد هماهنگ گردد، و عمق و وسعت اين هماهنگى بايد به عظمت همان برنامه انقلاب جهانى باشد كه انتظار آن را دارند.

در يك ميدان وسيع مبارزه دسته جمعى، هيچ فردى نمى تواند از حال دگران غافل بماند، بلكه موظف است هر نقطه ضعفى را در هر كجا ببيند، اصلاح كند و هر موضع آسيب پذيرى را ترميم نمايد، و هر قسمت ضعيف و ناتوانى را تقويت كند; زيرا بدون شركت فعالانه و هماهنگ تمام مبارزين، پياده كردن چنان برنامه اى امكان پذير نيست.

بنابراين، منتظران واقعى علاوه بر اين كه در اصلاح خويش مى كوشند وظيفه خود مى دانند كه ديگران را نيز اصلاح كنند.

اين است اثر سازنده ديگرى براى انتظار قيام يك مصلح جهانى و اين است فلسفه آن همه فضيلت ها كه براى منتظران راستين شمرده شده است.
فلسفه سوم: منتظران راستين در فساد محيط حل نمى شوند
اثر مهم ديگرى كه انتظار مهدى(عليه السلام) دارد، حل نشدن در مفاسد محيط و عدم تسليم در برابر آلودگى ها است.

توضيح اين كه: هنگامى كه فساد فراگير مى شود و اكثريت يا جمع كثيرى را به آلودگى مى كشاند، گاهى افراد پاك در يك بن بست سخت روانى قرار مى گيرند، بن بستى كه از يأس اصلاحات سرچشمه مى گيرد.
گاهى فكر مى كنند كار از كار گذشته و ديگر اميدى به اصلاح نيست، و تلاش و كوشش براى پاك نگاهداشتن خويش بيهوده است.

اين نوميدى و يأس ممكن است آنها را تدريجاً به سوى فساد و همرنگى با محيط بكشاند و نتوانند خود را به صورت يك اقليت صالح در برابر اكثريت ناسالم حفظ كنند و همرنگ جماعت نشدن را موجب رسوائى بدانند!
تنها چيزى كه مى تواند در آنها «اميد» بدمد و به مقاومت و خويشتن دارى دعوت كند و نگذارد در محيط فاسد حل شوند، اميد به اصلاح نهائى است، تنها در اين صورت است كه آنها دست از تلاش و كوشش براى حفظ پاكى خويش و اصلاح ديگران بر نخواهند داشت.

و اگر مى بينيم در دستورات اسلامى يأس از آمرزش، يكى از بزرگ ترين گناهان شمرده شده است و ممكن است افراد ناوارد تعجب كنند كه: چرا يأس از رحمت خدا اين قدر مهم تلقى شده؟! ـ حتى مهم تر از بسيارى از گناهان ـ فلسفه اش در حقيقت همين است كه گناهكار مأيوس از رحمت، هيچ دليلى نمى بيند كه به فكر جبران بيفتد و يا لااقل دست از ادامه گناه بر دارد، و منطق او اين است:
اكنون كه آب از سر من گذشته است چه يك قامت چه صد قامت؟
من كه رسواى جهانم غم دنيا هيچ است!

بالاتر از سياهى رنگ ديگر نباشد، آخرش جهنم است، من كه هم اكنون آن را براى خود خريده ام ديگر از چه مى ترسم؟! و مانند اين منطق ها...
اما هنگامى كه روزنه اميد براى او گشوده شود، اميد به عفو پروردگار، اميد به تغيير وضع موجود، نقطه عطفى در زندگى او خواهد شد و او را به توقف كردن در مسير گناه و بازگشت به سوى پاكى و اصلاح دعوت مى كند.
به همين دليل، اميد را مى توان همواره به عنوان يك عامل مؤثر تربيتى در مورد افراد فاسد شناخت، همچنين افراد صالحى كه در محيط هاى فاسد گرفتارند، بدون اميد نمى توانند خويشتن را حفظ كنند.

نتيجه اين كه: انتظار ظهور مصلحى كه هر قدر دنيا فاسدتر مى شود اميد ظهورش بيشتر مى گردد، اثر فزاينده روانى در معتقدان دارد، و آنها را در برابر امواج نيرومند فساد بيمه مى كند.
آنها نه تنها با گسترش دامنه فساد محيط مأيوس نمى شوند، كه به مقتضاى:
وعده وصل چون شود نزديكآتش عشق تيزتر گردد

وصول به هدف را در برابر خويش مى بينند و كوشششان براى مبارزه با فساد و يا حفظ خويشتن با شوق و عشق زيادترى تعقيب مى گردد.(1)
 
--------------------------
 
پینوشت ها:

1-تفسير نمونه، جلد 7، صفحه 447.

--------------------------
 
منبع:پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مکارم شیرازی
سؤال:عقيده به ظهور مهدى(عليه السلام)چه آثارى در زندگى فردى و اجتماعى افراد دارد؟

جواب:قبل از توضيح و بررسى سؤال فوق، توجه به يك نكته كاملاً ضرورى است و آن اينكه: سازنده ترين دستورات و عالى ترين مفاهيم، هر گاه به دست افراد ناوارد يا نالايق يا سوءاستفاده چى، بيفتد ممكن است چنان مسخ شود كه درست نتيجه اى بر خلاف هدف اصلى بدهد و در مسيرى بر ضد آن حركت كند و اين نمونه هاى بسيار دارد و مسأله «انتظار» به طورى كه خواهيم ديد در رديف همين مسائل است.
به هر حال براى رهائى از هر گونه اشتباه در محاسبه در اين گونه مباحث بايد به اصطلاح، آب را از سرچشمه گرفت تا آلودگى هاى احتمالى نهرها و كانال هاى ميان راه در آن اثر نگذارد.

يعنى ما در بحث «انتظار» مستقيماً به سراغ متون اصلى اسلامى رفته و لحن گوناگون رواياتى را كه روى مسأله انتظار تأكيد مى كند، مورد بررسى قرار مى دهيم تا از هدف اصلى آگاه شويم.
اكنون با دقت به اين چند روايت توجه كنيد:

الف ـ كسى از امام صادق(عليه السلام) پرسيد: چه مى گوئيد درباره كسى كه داراى ولايت پيشوايان است و انتظار ظهور حكومت حق را مى كشد و در اين حال از دنيا مى رود؟
امام(عليه السلام) در پاسخ فرمود: هُوَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ كانَ مَعَ الْقائِمِ فِى فُسْطاطِهِ ـ ثُمَّ سَكَتَ هُنَيْئَةً ـ ثُمَّ قالَ هُوَ كَمَنْ كانَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ!:
 
«او همانند كسى است كه با رهبر اين انقلاب در خيمه او (ستاد ارتش او) بوده باشد ـ سپس كمى سكوت كرد ـ و فرمود: مانند كسى است كه با پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) در مبارزاتش همراه بوده است».
عين اين مضمون در روايات زيادى با تعبيرات مختلفى نقل شده است.

ب ـ در بعضى بِمَنْزِلَةِ الضّارِبِ بِسَيْفِهِ فِى سَبِيْلِ اللّهِ: «همانند شمشير زنى در راه خدا».

ج ـ در بعضى ديگر كَمَنْ قارَعَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ بِسَيْفِهِ: «همانند كسى است كه در خدمت پيامبر با شمشير بر مغز دشمن بكوبد»!

د ـ در بعضى ديگر بِمَنْزِلَةِ مَنْ كان قاعِداً تَحْتَ لَواءِ الْقائِمِ: «همانند كسى است كه زير پرچم قائم بوده باشد».

هـ ـ در بعضى ديگر بِمَنْزِلَةِ الْمُجاهِدِ بَيْنَ يَدَىْ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله عليه وآله): «همانند كسى است كه پيش روى پيامبر جهاد كند».

و ـ و در بعضى ديگر بِمَنْزِلَةِ مَنِ اسْتَشْهَدَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ: «همانند كسى است كه با پيامبر شهيد شود».
اين تشبيهات هفتگانه كه در مورد انتظار ظهور مهدى(عليه السلام) در اين شش روايت وارد شده روشنگر اين واقعيت است كه يك نوع رابطه و تشابه ميان مسأله «انتظار» از يك سو، و «جهاد» و مبارزه با دشمن در آخرين شكل خود از سوى ديگر وجود دارد (دقت كنيد).

در روايات متعددى داشتن انتظار چنين حكومتى، به عنوان بالاترين عبادت معرفى شده است.
اين مضمون، در بعضى از احاديث از پيامبر(صلى الله عليه وآله) و در بعضى از امير مؤمنان على(عليه السلام) نقل شده است.

در حديثى مى خوانيم كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود:
أَفْضَلُ أَعْمالِ أُمَّتِى اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ: «بالاترين اعمال امت من انتظار فرج از ناحيه خدا كشيدن است».
و در حديث ديگرى از پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «أَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ».
اين حديث اعم از اين كه انتظار فرج را به معنى وسيع كلمه بدانيم يا به مفهوم خاص، يعنى انتظار ظهور مصلح بزرگ جهانى، اهميت انتظار را در مورد بحث ما روشن مى سازد.
اين تعبيرات، همگى حاكى از اين است كه كشيدن انتظارِ چنان انقلابى، هميشه توأم با يك جهاد وسيع و دامنه دار است، اين را در نظر داشته باشيد تا به سراغ مفهوم انتظار رفته سپس از مجموع آنها نتيجه گيرى كنيم.

مفهوم انتظار

«انتظار» معمولاً به حالت كسى گفته مى شود كه: از وضع موجود ناراحت است و براى ايجاد وضع بهترى تلاش مى كند.

فى المثل بيمارى كه انتظار بهبودى مى كشد، يا پدرى كه در انتظار بازگشت فرزندش از سفر است، از بيمارى و فراق فرزند ناراحتند و براى وضع بهترى مى كوشند.

همچنين تاجرى كه از بازار آشفته ناراحت است و در انتظار فرو نشستن بحران اقتصادى مى باشد اين دو حالت را دارد «بيگانگى با وضع موجود» و «تلاش براى وضع بهتر».

بنابراين، مسأله انتظار حكومت حق و عدالت «مهدى»(عليه السلام) و قيام مصلح جهانى در واقع مركب از دو عنصر است، عنصر «نفى» و عنصر «اثبات».

عنصر نفى همان بيگانگى با وضع موجود و عنصر اثبات خواهان وضع بهترى بودن است.
و اگر اين دو جنبه در روح انسان به صورت ريشه دار حلول كند، سرچشمه دو رشته اعمال دامنه دار خواهد شد.
اين دو رشته اعمال عبارتند از: ترك هر گونه همكارى و هماهنگى با عوامل ظلم و فساد و حتى مبارزه و درگيرى با آنها از يك سو، خودسازى و خوديارى و جلب آمادگى هاى جسمى و روحى و مادى و معنوى براى شكل گرفتن آن حكومت واحد جهانى و مردمى از سوى ديگر.

خوب كه دقت كنيم مى بينيم هر دو قسمت آن سازنده و عامل تحرك و آگاهى و بيدارى است.
با توجه به مفهوم اصلى «انتظار»، معنى روايات متعددى كه در بالا درباره پاداش و نتيجه كار منتظران نقل كرديم به خوبى درك مى شود. اكنون مى فهميم: چرا منتظران واقعى:

گاهى همانند كسانى شمرده شده اند كه: در خيمه حضرت مهدى(عليه السلام) يا زير پرچم او هستند، يا كسى كه در راه خدا شمشير مى زند، يا به خون خود آغشته شده، يا شهيد گشته است.
آيا اينها اشاره به مراحل مختلف و درجات مجاهده در راه حق و عدالت نيست كه متناسب با مقدار آمادگى و درجه انتظار افراد است؟

يعنى، همان طور كه ميزان فداكارى مجاهدان راه خدا و نقش آنها با هم متفاوت است انتظار، خودسازى و آمادگى نيز درجات كاملاً متفاوتى دارد كه هر كدام از اينها با يكى از آنها از نظر مقدمات و نتيجه شباهت دارد.
هر دو جهادند و هر دو آمادگى مى خواهند و خودسازى، كسى كه در خيمه رهبر چنان حكومتى قرار گرفته يعنى در مركز ستاد فرماندهى يك حكومت جهانى است، نمى تواند يك فرد غافل، بى خبر و بى تفاوت بوده باشد.
آنجا جاى هر كس نيست، جاى افرادى است كه به حق، شايستگى چنان موقعيت و اهميتى را دارند.
همچنين كسى كه سلاح در دست دارد، در برابر رهبر اين انقلاب با مخالفان حكومت صلح و عدالتش مى جنگد، آمادگى فراوان روحى و فكرى و رزمى بايد داشته باشد.
براى آگاهى بيشتر از اثرات واقعى انتظار ظهور مهدى(عليه السلام) به توضيح زير توجه كنيد:

انتظار يعنى آماده باش كامل:

من اگر ظالم و ستمگرم، چگونه ممكن است در انتظار كسى باشم كه طعمه شمشيرش خون ستمگران است؟.

من اگر آلوده و ناپاكم، چگونه مى توانم منتظر انقلابى باشم كه شعله اولش دامان آلودگان را مى گيرد؟
ارتشى كه در انتظار جهاد بزرگى است آمادگى رزمى نفرات خود را بالا مى برد، روح انقلابى در آنها مى دمد و هر گونه نقطه ضعفى را اصلاح مى كند.
زيرا چگونگى «انتظار» همواره متناسب با هدفى است كه در انتظار آن هستيم.

انتظار آمدن يك مسافر عادى از سفر.
انتظار بازگشت يك دوست بسيار عزيز.

انتظار فرا رسيدن فصل چيدن ميوه از درخت و درو كردن محصول.
هر يك از اين انتظارها آميخته با يك نوع آمادگى است، در يكى بايد خانه را آماده كرد و وسائل پذيرائى فراهم ساخت، در ديگرى ابزار لازم، و داس و كمباين و...

اكنون فكر كنيد آنها كه انتظار قيام يك مصلح بزرگ جهانى را مى كشند، در واقع انتظار انقلاب و دگرگونى و تحولى را دارند كه وسيع ترين و اساسى ترين انقلاب هاى انسانى در طول تاريخ بشر است.
انقلابى كه بر خلاف انقلاب هاى پيشين جنبه منطقه اى نداشته، بلكه هم عمومى و همگانى است و هم تمام شئون و جوانب زندگى انسان ها را شامل مى شود.
انقلابى است سياسى، فرهنگى، اقتصادى و اخلاقى.

نخستين فلسفه: خودسازى فردى

چنين تحولى، قبل از هر چيز، نيازمند به عناصر آماده و با ارزش انسانى است كه بتوانند بار سنگين چنان اصلاحات وسيعى را در جهان بر دوش بكشند، و اين، در درجه اول محتاج به بالا بردن سطح انديشه، آگاهى و آمادگى روحى و فكرى براى همكارى در پياده كردن آن برنامه عظيم است.
تنگ نظرى ها، كوته بينى ها، كج فكرى ها، حسادت ها، اختلافات كودكانه و نابخردانه و به طور كلى هر گونه نفاق و پراكندگى با موقعيت «منتظران واقعى» سازگار نيست.

نكته مهم اين است كه: منتظر واقعى براى چنان برنامه مهمى هرگز نمى تواند نقش تماشاچى را داشته باشد، بايد از هم اكنون حتماً در صف انقلابيون قرار گيرد.
ايمان به نتائج و عاقبت اين تحول، هرگز به او اجازه نمى دهد در صف مخالفان باشد و قرار گرفتن در صف موافقان نيز محتاج به داشتن «اعمالى پاك» و روحى پاك تر و برخوردارى از «شهامت» و «آگاهى» كافى است.
من اگر فاسد و نادرستم، چگونه مى توانم در انتظار نظامى كه افراد فاسد و نادرست در آن هيچ گونه نقشى ندارند بلكه مطرود و منفور خواهند بود، روز شمارى كنم؟

آيا اين انتظار براى تصفيه روح و فكر و شستشوى جسم و جان من از لوث آلودگى ها كافى نيست؟
ارتشى كه در انتظار جهاد آزادى بخش به سر مى برد، حتماً به حالت آماده باش كامل در مى آيد.
سلاحى را كه براى چنين ميدان نبردى شايسته است به دست مى آورد.

سنگرهاى لازم را مى سازد.
آمادگى رزمى افراد خود را بالا مى برد.

روحيه افراد خود را تقويت مى كند و شعله عشق و شوق براى چنين مبارزه اى را در دل فرد فرد سربازانش زنده نگه مى دارد.

ارتشى كه داراى چنين آمادگى نيست، هرگز در انتظار به سر نمى برد، و اگر بگويد، دروغ مى گويد.
انتظار يك مصلح جهانى به معناى آماده باش كامل فكرى و اخلاقى، مادى و معنوى، براى اصلاح همه جهان است. فكر كنيد چنين آماده باشى چقدر سازنده است؟!
اصلاح تمام روى زمين، و پايان دادن به همه مظالم و نابسامانى ها، شوخى نيست و كار ساده اى نمى تواند باشد.

آماده باش براى چنين هدف بزرگى بايد متناسب با آن باشد، يعنى بايد به وسعت و عمق آن باشد!
براى تحقق بخشيدن به چنين انقلابى مردانى بسيار بزرگ، مصمم، بسيار نيرومند و شكست ناپذير، فوق العاده پاك و بلندنظر، كاملاً آماده و داراى بينش عميق لازم است.
و خودسازى براى چنين هدفى مستلزم به كار بستن عميق ترين برنامه هاى اخلاقى و فكرى و اجتماعى است.
اين است معناى انتظار واقعى آيا هيچ كس مى تواند بگويد چنين انتظارى سازنده نيست؟

فلسفه دوم: خوديارى هاى اجتماعى

منتظران راستين در عين حال وظيفه دارند تنها به خويش نپردازند، بلكه مراقب حال يكديگر باشند، و علاوه بر اصلاح خويش، در اصلاح ديگران نيز بكوشند; زيرا برنامه عظيم و سنگينى كه انتظارش را مى كشند، يك برنامه فردى نيست، برنامه اى است كه تمام عناصر انقلاب بايد در آن شركت جويند.

بايد كار به صورت دسته جمعى و همگانى باشد، كوشش ها و تلاش ها بايد هماهنگ گردد، و عمق و وسعت اين هماهنگى بايد به عظمت همان برنامه انقلاب جهانى باشد كه انتظار آن را دارند.

در يك ميدان وسيع مبارزه دسته جمعى، هيچ فردى نمى تواند از حال دگران غافل بماند، بلكه موظف است هر نقطه ضعفى را در هر كجا ببيند، اصلاح كند و هر موضع آسيب پذيرى را ترميم نمايد، و هر قسمت ضعيف و ناتوانى را تقويت كند; زيرا بدون شركت فعالانه و هماهنگ تمام مبارزين، پياده كردن چنان برنامه اى امكان پذير نيست.

بنابراين، منتظران واقعى علاوه بر اين كه در اصلاح خويش مى كوشند وظيفه خود مى دانند كه ديگران را نيز اصلاح كنند.

اين است اثر سازنده ديگرى براى انتظار قيام يك مصلح جهانى و اين است فلسفه آن همه فضيلت ها كه براى منتظران راستين شمرده شده است.
فلسفه سوم: منتظران راستين در فساد محيط حل نمى شوند
اثر مهم ديگرى كه انتظار مهدى(عليه السلام) دارد، حل نشدن در مفاسد محيط و عدم تسليم در برابر آلودگى ها است.

توضيح اين كه: هنگامى كه فساد فراگير مى شود و اكثريت يا جمع كثيرى را به آلودگى مى كشاند، گاهى افراد پاك در يك بن بست سخت روانى قرار مى گيرند، بن بستى كه از يأس اصلاحات سرچشمه مى گيرد.
گاهى فكر مى كنند كار از كار گذشته و ديگر اميدى به اصلاح نيست، و تلاش و كوشش براى پاك نگاهداشتن خويش بيهوده است.

اين نوميدى و يأس ممكن است آنها را تدريجاً به سوى فساد و همرنگى با محيط بكشاند و نتوانند خود را به صورت يك اقليت صالح در برابر اكثريت ناسالم حفظ كنند و همرنگ جماعت نشدن را موجب رسوائى بدانند!
تنها چيزى كه مى تواند در آنها «اميد» بدمد و به مقاومت و خويشتن دارى دعوت كند و نگذارد در محيط فاسد حل شوند، اميد به اصلاح نهائى است، تنها در اين صورت است كه آنها دست از تلاش و كوشش براى حفظ پاكى خويش و اصلاح ديگران بر نخواهند داشت.

و اگر مى بينيم در دستورات اسلامى يأس از آمرزش، يكى از بزرگ ترين گناهان شمرده شده است و ممكن است افراد ناوارد تعجب كنند كه: چرا يأس از رحمت خدا اين قدر مهم تلقى شده؟! ـ حتى مهم تر از بسيارى از گناهان ـ فلسفه اش در حقيقت همين است كه گناهكار مأيوس از رحمت، هيچ دليلى نمى بيند كه به فكر جبران بيفتد و يا لااقل دست از ادامه گناه بر دارد، و منطق او اين است:
اكنون كه آب از سر من گذشته است چه يك قامت چه صد قامت؟
من كه رسواى جهانم غم دنيا هيچ است!

بالاتر از سياهى رنگ ديگر نباشد، آخرش جهنم است، من كه هم اكنون آن را براى خود خريده ام ديگر از چه مى ترسم؟! و مانند اين منطق ها...
اما هنگامى كه روزنه اميد براى او گشوده شود، اميد به عفو پروردگار، اميد به تغيير وضع موجود، نقطه عطفى در زندگى او خواهد شد و او را به توقف كردن در مسير گناه و بازگشت به سوى پاكى و اصلاح دعوت مى كند.
به همين دليل، اميد را مى توان همواره به عنوان يك عامل مؤثر تربيتى در مورد افراد فاسد شناخت، همچنين افراد صالحى كه در محيط هاى فاسد گرفتارند، بدون اميد نمى توانند خويشتن را حفظ كنند.

نتيجه اين كه: انتظار ظهور مصلحى كه هر قدر دنيا فاسدتر مى شود اميد ظهورش بيشتر مى گردد، اثر فزاينده روانى در معتقدان دارد، و آنها را در برابر امواج نيرومند فساد بيمه مى كند.
آنها نه تنها با گسترش دامنه فساد محيط مأيوس نمى شوند، كه به مقتضاى:
وعده وصل چون شود نزديكآتش عشق تيزتر گردد

وصول به هدف را در برابر خويش مى بينند و كوشششان براى مبارزه با فساد و يا حفظ خويشتن با شوق و عشق زيادترى تعقيب مى گردد.(1)
 
--------------------------
 
پینوشت ها:

1-تفسير نمونه، جلد 7، صفحه 447.

--------------------------
 
منبع:پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مکارم شیرازی
سؤال:عقيده به ظهور مهدى(عليه السلام)چه آثارى در زندگى فردى و اجتماعى افراد دارد؟

جواب:قبل از توضيح و بررسى سؤال فوق، توجه به يك نكته كاملاً ضرورى است و آن اينكه: سازنده ترين دستورات و عالى ترين مفاهيم، هر گاه به دست افراد ناوارد يا نالايق يا سوءاستفاده چى، بيفتد ممكن است چنان مسخ شود كه درست نتيجه اى بر خلاف هدف اصلى بدهد و در مسيرى بر ضد آن حركت كند و اين نمونه هاى بسيار دارد و مسأله «انتظار» به طورى كه خواهيم ديد در رديف همين مسائل است.
به هر حال براى رهائى از هر گونه اشتباه در محاسبه در اين گونه مباحث بايد به اصطلاح، آب را از سرچشمه گرفت تا آلودگى هاى احتمالى نهرها و كانال هاى ميان راه در آن اثر نگذارد.

يعنى ما در بحث «انتظار» مستقيماً به سراغ متون اصلى اسلامى رفته و لحن گوناگون رواياتى را كه روى مسأله انتظار تأكيد مى كند، مورد بررسى قرار مى دهيم تا از هدف اصلى آگاه شويم.
اكنون با دقت به اين چند روايت توجه كنيد:

الف ـ كسى از امام صادق(عليه السلام) پرسيد: چه مى گوئيد درباره كسى كه داراى ولايت پيشوايان است و انتظار ظهور حكومت حق را مى كشد و در اين حال از دنيا مى رود؟
امام(عليه السلام) در پاسخ فرمود: هُوَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ كانَ مَعَ الْقائِمِ فِى فُسْطاطِهِ ـ ثُمَّ سَكَتَ هُنَيْئَةً ـ ثُمَّ قالَ هُوَ كَمَنْ كانَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ!:
 
«او همانند كسى است كه با رهبر اين انقلاب در خيمه او (ستاد ارتش او) بوده باشد ـ سپس كمى سكوت كرد ـ و فرمود: مانند كسى است كه با پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) در مبارزاتش همراه بوده است».
عين اين مضمون در روايات زيادى با تعبيرات مختلفى نقل شده است.

ب ـ در بعضى بِمَنْزِلَةِ الضّارِبِ بِسَيْفِهِ فِى سَبِيْلِ اللّهِ: «همانند شمشير زنى در راه خدا».

ج ـ در بعضى ديگر كَمَنْ قارَعَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ بِسَيْفِهِ: «همانند كسى است كه در خدمت پيامبر با شمشير بر مغز دشمن بكوبد»!

د ـ در بعضى ديگر بِمَنْزِلَةِ مَنْ كان قاعِداً تَحْتَ لَواءِ الْقائِمِ: «همانند كسى است كه زير پرچم قائم بوده باشد».

هـ ـ در بعضى ديگر بِمَنْزِلَةِ الْمُجاهِدِ بَيْنَ يَدَىْ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله عليه وآله): «همانند كسى است كه پيش روى پيامبر جهاد كند».

و ـ و در بعضى ديگر بِمَنْزِلَةِ مَنِ اسْتَشْهَدَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ: «همانند كسى است كه با پيامبر شهيد شود».
اين تشبيهات هفتگانه كه در مورد انتظار ظهور مهدى(عليه السلام) در اين شش روايت وارد شده روشنگر اين واقعيت است كه يك نوع رابطه و تشابه ميان مسأله «انتظار» از يك سو، و «جهاد» و مبارزه با دشمن در آخرين شكل خود از سوى ديگر وجود دارد (دقت كنيد).

در روايات متعددى داشتن انتظار چنين حكومتى، به عنوان بالاترين عبادت معرفى شده است.
اين مضمون، در بعضى از احاديث از پيامبر(صلى الله عليه وآله) و در بعضى از امير مؤمنان على(عليه السلام) نقل شده است.

در حديثى مى خوانيم كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود:
أَفْضَلُ أَعْمالِ أُمَّتِى اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ: «بالاترين اعمال امت من انتظار فرج از ناحيه خدا كشيدن است».
و در حديث ديگرى از پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «أَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ».
اين حديث اعم از اين كه انتظار فرج را به معنى وسيع كلمه بدانيم يا به مفهوم خاص، يعنى انتظار ظهور مصلح بزرگ جهانى، اهميت انتظار را در مورد بحث ما روشن مى سازد.
اين تعبيرات، همگى حاكى از اين است كه كشيدن انتظارِ چنان انقلابى، هميشه توأم با يك جهاد وسيع و دامنه دار است، اين را در نظر داشته باشيد تا به سراغ مفهوم انتظار رفته سپس از مجموع آنها نتيجه گيرى كنيم.

مفهوم انتظار

«انتظار» معمولاً به حالت كسى گفته مى شود كه: از وضع موجود ناراحت است و براى ايجاد وضع بهترى تلاش مى كند.

فى المثل بيمارى كه انتظار بهبودى مى كشد، يا پدرى كه در انتظار بازگشت فرزندش از سفر است، از بيمارى و فراق فرزند ناراحتند و براى وضع بهترى مى كوشند.

همچنين تاجرى كه از بازار آشفته ناراحت است و در انتظار فرو نشستن بحران اقتصادى مى باشد اين دو حالت را دارد «بيگانگى با وضع موجود» و «تلاش براى وضع بهتر».

بنابراين، مسأله انتظار حكومت حق و عدالت «مهدى»(عليه السلام) و قيام مصلح جهانى در واقع مركب از دو عنصر است، عنصر «نفى» و عنصر «اثبات».

عنصر نفى همان بيگانگى با وضع موجود و عنصر اثبات خواهان وضع بهترى بودن است.
و اگر اين دو جنبه در روح انسان به صورت ريشه دار حلول كند، سرچشمه دو رشته اعمال دامنه دار خواهد شد.
اين دو رشته اعمال عبارتند از: ترك هر گونه همكارى و هماهنگى با عوامل ظلم و فساد و حتى مبارزه و درگيرى با آنها از يك سو، خودسازى و خوديارى و جلب آمادگى هاى جسمى و روحى و مادى و معنوى براى شكل گرفتن آن حكومت واحد جهانى و مردمى از سوى ديگر.

خوب كه دقت كنيم مى بينيم هر دو قسمت آن سازنده و عامل تحرك و آگاهى و بيدارى است.
با توجه به مفهوم اصلى «انتظار»، معنى روايات متعددى كه در بالا درباره پاداش و نتيجه كار منتظران نقل كرديم به خوبى درك مى شود. اكنون مى فهميم: چرا منتظران واقعى:

گاهى همانند كسانى شمرده شده اند كه: در خيمه حضرت مهدى(عليه السلام) يا زير پرچم او هستند، يا كسى كه در راه خدا شمشير مى زند، يا به خون خود آغشته شده، يا شهيد گشته است.
آيا اينها اشاره به مراحل مختلف و درجات مجاهده در راه حق و عدالت نيست كه متناسب با مقدار آمادگى و درجه انتظار افراد است؟

يعنى، همان طور كه ميزان فداكارى مجاهدان راه خدا و نقش آنها با هم متفاوت است انتظار، خودسازى و آمادگى نيز درجات كاملاً متفاوتى دارد كه هر كدام از اينها با يكى از آنها از نظر مقدمات و نتيجه شباهت دارد.
هر دو جهادند و هر دو آمادگى مى خواهند و خودسازى، كسى كه در خيمه رهبر چنان حكومتى قرار گرفته يعنى در مركز ستاد فرماندهى يك حكومت جهانى است، نمى تواند يك فرد غافل، بى خبر و بى تفاوت بوده باشد.
آنجا جاى هر كس نيست، جاى افرادى است كه به حق، شايستگى چنان موقعيت و اهميتى را دارند.
همچنين كسى كه سلاح در دست دارد، در برابر رهبر اين انقلاب با مخالفان حكومت صلح و عدالتش مى جنگد، آمادگى فراوان روحى و فكرى و رزمى بايد داشته باشد.
براى آگاهى بيشتر از اثرات واقعى انتظار ظهور مهدى(عليه السلام) به توضيح زير توجه كنيد:

انتظار يعنى آماده باش كامل:

من اگر ظالم و ستمگرم، چگونه ممكن است در انتظار كسى باشم كه طعمه شمشيرش خون ستمگران است؟.

من اگر آلوده و ناپاكم، چگونه مى توانم منتظر انقلابى باشم كه شعله اولش دامان آلودگان را مى گيرد؟
ارتشى كه در انتظار جهاد بزرگى است آمادگى رزمى نفرات خود را بالا مى برد، روح انقلابى در آنها مى دمد و هر گونه نقطه ضعفى را اصلاح مى كند.
زيرا چگونگى «انتظار» همواره متناسب با هدفى است كه در انتظار آن هستيم.

انتظار آمدن يك مسافر عادى از سفر.
انتظار بازگشت يك دوست بسيار عزيز.

انتظار فرا رسيدن فصل چيدن ميوه از درخت و درو كردن محصول.
هر يك از اين انتظارها آميخته با يك نوع آمادگى است، در يكى بايد خانه را آماده كرد و وسائل پذيرائى فراهم ساخت، در ديگرى ابزار لازم، و داس و كمباين و...

اكنون فكر كنيد آنها كه انتظار قيام يك مصلح بزرگ جهانى را مى كشند، در واقع انتظار انقلاب و دگرگونى و تحولى را دارند كه وسيع ترين و اساسى ترين انقلاب هاى انسانى در طول تاريخ بشر است.
انقلابى كه بر خلاف انقلاب هاى پيشين جنبه منطقه اى نداشته، بلكه هم عمومى و همگانى است و هم تمام شئون و جوانب زندگى انسان ها را شامل مى شود.
انقلابى است سياسى، فرهنگى، اقتصادى و اخلاقى.

نخستين فلسفه: خودسازى فردى

چنين تحولى، قبل از هر چيز، نيازمند به عناصر آماده و با ارزش انسانى است كه بتوانند بار سنگين چنان اصلاحات وسيعى را در جهان بر دوش بكشند، و اين، در درجه اول محتاج به بالا بردن سطح انديشه، آگاهى و آمادگى روحى و فكرى براى همكارى در پياده كردن آن برنامه عظيم است.
تنگ نظرى ها، كوته بينى ها، كج فكرى ها، حسادت ها، اختلافات كودكانه و نابخردانه و به طور كلى هر گونه نفاق و پراكندگى با موقعيت «منتظران واقعى» سازگار نيست.

نكته مهم اين است كه: منتظر واقعى براى چنان برنامه مهمى هرگز نمى تواند نقش تماشاچى را داشته باشد، بايد از هم اكنون حتماً در صف انقلابيون قرار گيرد.
ايمان به نتائج و عاقبت اين تحول، هرگز به او اجازه نمى دهد در صف مخالفان باشد و قرار گرفتن در صف موافقان نيز محتاج به داشتن «اعمالى پاك» و روحى پاك تر و برخوردارى از «شهامت» و «آگاهى» كافى است.
من اگر فاسد و نادرستم، چگونه مى توانم در انتظار نظامى كه افراد فاسد و نادرست در آن هيچ گونه نقشى ندارند بلكه مطرود و منفور خواهند بود، روز شمارى كنم؟

آيا اين انتظار براى تصفيه روح و فكر و شستشوى جسم و جان من از لوث آلودگى ها كافى نيست؟
ارتشى كه در انتظار جهاد آزادى بخش به سر مى برد، حتماً به حالت آماده باش كامل در مى آيد.
سلاحى را كه براى چنين ميدان نبردى شايسته است به دست مى آورد.

سنگرهاى لازم را مى سازد.
آمادگى رزمى افراد خود را بالا مى برد.

روحيه افراد خود را تقويت مى كند و شعله عشق و شوق براى چنين مبارزه اى را در دل فرد فرد سربازانش زنده نگه مى دارد.

ارتشى كه داراى چنين آمادگى نيست، هرگز در انتظار به سر نمى برد، و اگر بگويد، دروغ مى گويد.
انتظار يك مصلح جهانى به معناى آماده باش كامل فكرى و اخلاقى، مادى و معنوى، براى اصلاح همه جهان است. فكر كنيد چنين آماده باشى چقدر سازنده است؟!
اصلاح تمام روى زمين، و پايان دادن به همه مظالم و نابسامانى ها، شوخى نيست و كار ساده اى نمى تواند باشد.

آماده باش براى چنين هدف بزرگى بايد متناسب با آن باشد، يعنى بايد به وسعت و عمق آن باشد!
براى تحقق بخشيدن به چنين انقلابى مردانى بسيار بزرگ، مصمم، بسيار نيرومند و شكست ناپذير، فوق العاده پاك و بلندنظر، كاملاً آماده و داراى بينش عميق لازم است.
و خودسازى براى چنين هدفى مستلزم به كار بستن عميق ترين برنامه هاى اخلاقى و فكرى و اجتماعى است.
اين است معناى انتظار واقعى آيا هيچ كس مى تواند بگويد چنين انتظارى سازنده نيست؟

فلسفه دوم: خوديارى هاى اجتماعى

منتظران راستين در عين حال وظيفه دارند تنها به خويش نپردازند، بلكه مراقب حال يكديگر باشند، و علاوه بر اصلاح خويش، در اصلاح ديگران نيز بكوشند; زيرا برنامه عظيم و سنگينى كه انتظارش را مى كشند، يك برنامه فردى نيست، برنامه اى است كه تمام عناصر انقلاب بايد در آن شركت جويند.

بايد كار به صورت دسته جمعى و همگانى باشد، كوشش ها و تلاش ها بايد هماهنگ گردد، و عمق و وسعت اين هماهنگى بايد به عظمت همان برنامه انقلاب جهانى باشد كه انتظار آن را دارند.

در يك ميدان وسيع مبارزه دسته جمعى، هيچ فردى نمى تواند از حال دگران غافل بماند، بلكه موظف است هر نقطه ضعفى را در هر كجا ببيند، اصلاح كند و هر موضع آسيب پذيرى را ترميم نمايد، و هر قسمت ضعيف و ناتوانى را تقويت كند; زيرا بدون شركت فعالانه و هماهنگ تمام مبارزين، پياده كردن چنان برنامه اى امكان پذير نيست.

بنابراين، منتظران واقعى علاوه بر اين كه در اصلاح خويش مى كوشند وظيفه خود مى دانند كه ديگران را نيز اصلاح كنند.

اين است اثر سازنده ديگرى براى انتظار قيام يك مصلح جهانى و اين است فلسفه آن همه فضيلت ها كه براى منتظران راستين شمرده شده است.
فلسفه سوم: منتظران راستين در فساد محيط حل نمى شوند
اثر مهم ديگرى كه انتظار مهدى(عليه السلام) دارد، حل نشدن در مفاسد محيط و عدم تسليم در برابر آلودگى ها است.

توضيح اين كه: هنگامى كه فساد فراگير مى شود و اكثريت يا جمع كثيرى را به آلودگى مى كشاند، گاهى افراد پاك در يك بن بست سخت روانى قرار مى گيرند، بن بستى كه از يأس اصلاحات سرچشمه مى گيرد.
گاهى فكر مى كنند كار از كار گذشته و ديگر اميدى به اصلاح نيست، و تلاش و كوشش براى پاك نگاهداشتن خويش بيهوده است.

اين نوميدى و يأس ممكن است آنها را تدريجاً به سوى فساد و همرنگى با محيط بكشاند و نتوانند خود را به صورت يك اقليت صالح در برابر اكثريت ناسالم حفظ كنند و همرنگ جماعت نشدن را موجب رسوائى بدانند!
تنها چيزى كه مى تواند در آنها «اميد» بدمد و به مقاومت و خويشتن دارى دعوت كند و نگذارد در محيط فاسد حل شوند، اميد به اصلاح نهائى است، تنها در اين صورت است كه آنها دست از تلاش و كوشش براى حفظ پاكى خويش و اصلاح ديگران بر نخواهند داشت.

و اگر مى بينيم در دستورات اسلامى يأس از آمرزش، يكى از بزرگ ترين گناهان شمرده شده است و ممكن است افراد ناوارد تعجب كنند كه: چرا يأس از رحمت خدا اين قدر مهم تلقى شده؟! ـ حتى مهم تر از بسيارى از گناهان ـ فلسفه اش در حقيقت همين است كه گناهكار مأيوس از رحمت، هيچ دليلى نمى بيند كه به فكر جبران بيفتد و يا لااقل دست از ادامه گناه بر دارد، و منطق او اين است:
اكنون كه آب از سر من گذشته است چه يك قامت چه صد قامت؟
من كه رسواى جهانم غم دنيا هيچ است!

بالاتر از سياهى رنگ ديگر نباشد، آخرش جهنم است، من كه هم اكنون آن را براى خود خريده ام ديگر از چه مى ترسم؟! و مانند اين منطق ها...
اما هنگامى كه روزنه اميد براى او گشوده شود، اميد به عفو پروردگار، اميد به تغيير وضع موجود، نقطه عطفى در زندگى او خواهد شد و او را به توقف كردن در مسير گناه و بازگشت به سوى پاكى و اصلاح دعوت مى كند.
به همين دليل، اميد را مى توان همواره به عنوان يك عامل مؤثر تربيتى در مورد افراد فاسد شناخت، همچنين افراد صالحى كه در محيط هاى فاسد گرفتارند، بدون اميد نمى توانند خويشتن را حفظ كنند.

نتيجه اين كه: انتظار ظهور مصلحى كه هر قدر دنيا فاسدتر مى شود اميد ظهورش بيشتر مى گردد، اثر فزاينده روانى در معتقدان دارد، و آنها را در برابر امواج نيرومند فساد بيمه مى كند.
آنها نه تنها با گسترش دامنه فساد محيط مأيوس نمى شوند، كه به مقتضاى:
وعده وصل چون شود نزديكآتش عشق تيزتر گردد

وصول به هدف را در برابر خويش مى بينند و كوشششان براى مبارزه با فساد و يا حفظ خويشتن با شوق و عشق زيادترى تعقيب مى گردد.(1)
 
--------------------------
 
پینوشت ها:

1-تفسير نمونه، جلد 7، صفحه 447.

--------------------------
 
منبع:پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مکارم شیرازی
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved