• تاريخ: شنبه 13 خرداد 1391

سیزدهم جمادی الاولی یا سوم جمادی الثانی : شهادت حضرت زهرا(س)


           

سال پنجم بعثت است و تقدیر دست اندرکار اعجازی بزرگ تا نمونه ای متعالی ازشخصیت زن را رقم زند و مسیر فرداهای تاریخ او را ترسیم کند.

او همان پدیده شگفت آفرینش و کوثر قرآن فاطمه صدیقه است. در ادیان بزرگ الهی،الگوهایی معنوی و قدسی ظهور یافته اند و ستاره های درخشان همیشه تاریخ گشته اند.

قرآن کریم از آسیه و مریم به عنوان الگو یاد می کند و مومنان را به پیروی ازآنان فرا می خواند. در آخرین پیامبران نیز این سنت جریان می یابد و نور جمال فاطمی تجلی می کند تا تحقق عملی اسلام را در پیکره نورانی خویش نوید دهد و به همراه مادرش خدیجه چهره حقیقی زن مسلمان را عینیت بخشد. جلوه های این سنت الهی را در کلام رسول خدا چنین می خوانیم: ای علی، بهترین زنان جهان چهار نفرند: مریم دختر عمران، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد و آسیه دختر مزاحم; و برتری فاطمه(س) بر دیگر زنان بسان برتری اسلام بر سایر ادیان است.

روایات، ضمن بیان این برتری، به پرسشی نیز پاسخ داده اند. با اینکه خداوند درقرآن کریم مریم را برترین زنان جهان معرفی می کند، چگونه فاطمه(س) برتر است؟

حضرت در پاسخ می فرماید: منظور قرآن زمان زندگی مریم است. این سخن شاهد قرآنی نیز دارد; چنانکه قرآن از برتری بنی اسرائیل بر جهانیان یاد می کند و می فرماید:

«وانی فضلتکم علی العالمین » در آیه دیگر از امت اسلامی، به عنوان برترین امت ها، نام می برد و می فرماید: کنتم خیر امه اخرجت للناس. این آیه نشان می دهدکه منظور از کلمه «عالمین » در آیه نخست همان زمان زندگی بنی اسرائیل است.

شیوه ظهور این شخصیت برتر و شکوفه رسالت نیز رازی شگفت دارد. در تاریخ می خوانیم که پیامبر(ص) در جمع یارانی چون علی(ع)، عمار و حمزه نشسته بود که ناگاه فرشته وحی بر او نازل شد و پیام آورد که چهل شبانه روز از خدیجه دوری گزیند. پیامبر(ص) در این مدت روزها روزه می گرفت و شبها به عبادت و نیایش می پرداخت. آن بزرگوار با سیر و سلوک معنوی گسترده تر خود را برای امری بزرگ آماده ساخت و بدین وسیله به استقبال عطای گرانبهای الهی شتافت. او به خدیجه پیام فرستاد که نیامدن من نه از روی بی مهری، بلکه به حکم وظیفه و رسالتی است که باید انجام دهم تا ایام هجران به وصل مبدل شود. بتدریج آخرین شب میقات محمدی فرا رسید. هنگام افطار، مائده ای بهشتی نزدش فرود آمد.

خوشه ای خرما، خوشه ای انگور و جامی از بهشت در آن بود. حضرت افطار کرد و دیگربار برای عبادت برخاست ناگهان فرمان الهی رسید: که باید سمت خانه بشتابی باخدیجه به سر بری. حضرت به خانه آمد و بدین ترتیب نور فاطمه(س) شکل گرفت. همان نوری که در چهره های امام حسن و امام حسین می درخشید و در سیمای آخرین فرزندمعصومش حضرت بقیه الله(عج) نیز قابل مشاهده است. این مساله در داستان زکریا ویحیی، به شکلی دیگر به چشم می خورد.

قرآن کریم نیایش زکریا و استجابت دعای او در طلب فرزند را چنین بیان می کند:

در آن هنگام که زکریا کرامت مریم را مشاهده کرد، گفت: پروردگار، به لطف خویش فرزندانی پاک سرشت به من عطا فرما که تو مستجاب کننده دعائی. پس فرشتگان زکریارا هنگامی که در محراب عبادت به نماز ایستاده بود، مخاطب قرار دادند و گفتند:

خداوند تو را به ولادت یحیی بشارت می دهد. در حالی که او به پیامبری عیسی، کلمه خدا، گواهی می دهد و او خود پیشوا، پارسا و پیامبری از شایستگان است. عرض کردپروردگار، برایم نشانه ای مقرر فرما. خداوند فرمود: تو را نشانه آن باشد که تاسه روز جز به اشاره با مردم سخن نگویی. پیوسته به یاد خدا باش و او را شبانگاه و صبحگاه تسبیح گوی. این آیات نشان می دهد که زکریای پیامبر، در آغاز، بشارت ولادت یحیی را دریافت، سه روز جز یاد خدا کاری انجام نداد و پس از آن یحیی به ظهور رسید. فاطمه(س) نیز، پس از دوران سیر و سلوک معنوی پیامبر خاتم(ص)، متجلی شد و ثمره پاکیزه میقات محمدی گردید تا آنکه زمان میلاد فرا رسید.

میلاد نور


امام صادق(ع) داستان میلاد را چنین بیان می فرماید:

خدیجه احساس تنهایی می کرد. قاصدی نزد زنان قریش فرستاد در آن لحظات از آنان خواست به خانه اش آیند و همنشین خلوتش شوند. آنان پیام دادند: حرف ما رانشنیدی و زن یتیم ابوطالب شدی که از ثروت بهره ای نداشت. ما به خانه ات نمی آییم و انتظار همکاری نداشته باش. خدیجه اندوهناک شد. ناگهان چهار زن گندمگون وبلند قامت، مانند زنان بنی هاشم، مشاهده کرد. آنها وارد شدند. خدیجه در هراس فرو رفت. یکی از آنها گفت: غمگین مباش، خداوند ما را به سوی تو فرستاده است،ما خواهرانت هستیم. من ساره ام، آن دیگری آسیه دختر مزاحم، سومی مریم دخترعمران و چهارمی کلثوم خواهر موسی است; خداوند ما را فرستاده است تا هنگام زایمان یاری ات کنیم. سپس در چهار سمت خدیجه قرار گرفتند و حضرت فاطمه پاک وپاکیزه به گیتی گام نهاد. در این هنگام، نوری از وی برخاست که به خانه های مکه و شرق و غرب روشنی بخشید. از حوریان بهشتی، با آبریزی سرشار از آب کوثر و طشتی از بهشت، بدان سرا وارد شدند. زنی که پیش روی خدیجه بود، فاطمه را در بر گرفت;در پارچه ای سپیدتر از شیر و خوشبوتر از مشک پیچید; پارچه سفید دیگری مقنعه اش ساخت و سپس او را به سخن گفتن واداشت. فاطمه(س) به یگانگی خداوند و رسالت پیامبر و وصایت علی(ع) و فرزندان خویش گواهی داد. در پایان زنان به خدیجه گفتند: این دختر را بگیر که طاهره مطهره و پاکیزه است و خداوند در او وفرزندانش برکت و خیر فراوان قرار داده است.

چنین امدادهای غیبی، سنتی است که خداوند برای دوستانش مقرر فرموده است. قرآن کریم درباره مریم می فرماید:

پس مریم به آن پسر باردار شد و در جایی دور خلوت گزید. وقتی درد زایش وی رافرا گرفت، زیر شاخه خرمایی رفت. او از شدت اندوه با خود گفت: ای کاش پیش ازاین مرده بودم و نامم فراموش شده بود. «فرزندش عیسی » به وی گفت: غمگین مباش که خدای از زیر گامهایت چشمه آبی روان کرده است.[سپس خداوند فرمود:] ای مریم، شاخه درخت را حرکت ده، مااز آن برایت رطب تازه فرو می ریزیم. از این رطب تناول کن و «از این چشمه » آب بیاشام و چشم خویش به عیسی روشن دار. این سنت در خدیجه نیز استمرار یافت تا با مشاهده عنایات الهی اطمینان و آرامش روحی اش فزونی یابد و پرتوی از انوار معنویت خویش وجلوه ای از ایثارش را از ملکوت این جهان دریافت دارد. پس از این رویداد، خانه پیامبر(ص) با وجود فاطمه(س) روشن شد و قلب پیامبر(ص) و خدیجه شادابی و نشاطی دیگر یافت.

میلاد فاطمه(س) به همه دین باوران می آموزد که ذکر الهی و پاکی وعفاف پدر و مادر می تواند در پیدایش فرزندی برومند و قدسی تاثیر داشته باشد و توجه روان پدر و مادر به عالم بالا در سازندگی و بالندگی فرزند موثراست. این رخداد همچنین به زنان ایثارگر و مدافع حریم ولایت نوید می دهد که دستان پرمهر عنایت پروردگار در سختی ها و مشکلات به یاری شان می شتابد و مددهای غیبی یاورشان خواهد بود.

نامگذاری


نامگذاری در مکتب پیامبر(ص) بر اساس بینشی خاص تحقق می یابد. نام، در این عرصه، اهداف بلند پیامبر و ویژگیهای شخصی فرزند راآشکار می سازد. بر این اساس، نام فاطمه را برای دخترش برگزید تا همه دریابند که او از همه بدیها برکنار است. شیعیان راستین در پناه وی از آتش جهنم باز داشته شده اند، به سبب او طمع دشمنان اسلام از وراثت پیامبر(ص) قطع شد و دانش همراه شیر به او ارزانی شده است. و اینک تقدیر الهی فاطمه(س) را برای رسالت ومسوولیتهای بزرگ آماده می کند. او باید، چون دیگر رهبران الهی که در تاریخ نقش آفرین بودند، تلخکامی روزگار را تجربه کند تا بتواند در مقابل انبوه مشکلات پیمانهای الهی را پاس دارد و هنگام لزوم خود را فدای ارزشهای الهی سازد.

بدین سبب، آغاز زندگی اش در شعب ابی طالب رقم می خورد و از همان کودکی سخت ترین لحظات را در کنار پدر و مادرش تجربه می کند. دشواری این سالها چنان بود که سعد وقاص می گوید:

شبی از دره بیرون آمدم. در حالی که نزدیک بود تمام نیرویم را از دست بدهم،ناگهان پوست خشکیده شتری دیدم. آن را برداشتم، شستم، سوزاندم، کوبیدم، باآبی اندک خمیر کردم و به یاری آن سه روز به سر بردم.

این محاصره سه سال تمام به درازا کشید. در این مدت ناله فرزندان خردسال وگرسنه بنی هاشم بلند بود و فاطمه(س) در سایه پدر گرانقدرش درس پایداری وایثار آموخت. سرانجام این مدت پایان پذیرفت و پیامبر و همراهان سربلند از شعب برون آمدند. هنوز مدتی از این روزگار نگذشته بود، فاطمه(س) مادرش را از دست داد. دختر به انس با مادر نیازمند است; ولی تقدیر هدفی عظیم تر برای او در نظرگرفته بود.

اینجاست که همه دختران و زنان باید از او درس مقاومت فرا گیرند و مشکلات رانردبان ترقی و حرکت به سوی کمال و پاکیها به شمار آورند. البته فاطمه(س) گاه از مادر سراغ می گرفت. در یکی از روزها که فاطمه با اصرار بیشتر مادر را طلب کرد، جبرئیل فرود آمد و به پیامبر گفت:

سلام الهی را به فاطمه برسان و به او بگو که مادرت، در بهشت در کنار آسیه ومریم، است. فاطمه خوشحال شد و گفت: ان الله هو السلام و منه السلام و الیه السلام.

فاطمه ام ابیها


یکی از مسائل مهم دوران کودکی فاطمه(س) این است که توانست آرامش خاطر پدر را فراهم کند و موجب زدودن غم و اندوه از قلب پیامبر(ص) شود; بویژه وقتی که پیامبر(ص) در مکه بی ابوطالب و در خانه بی خدیجه وارد شده بود. او چون مادری مهربان غم و تنهایی را از پدر دور ساخت، با شیرین زبانیهای کودکانه اش زندگی پدر را رونقی دیگر می بخشید و چون شمع روشنی بخش محفل انس او می شد. بدین جهت، در روایات از آن حضرت با کنیه ام ابیها یاد شده است. فاطمه(س) در بیرون نیز نگران حال پدر بود! روزی پیامبر(ص) در مقابل کعبه درسجده بود. شتری از ابوجهل کشته بودند. بچه دان شتر را آوردند و بر پشت حضرت افکندند. فاطمه(س) خود را به پدر رساند و آن را از پدر دور ساخت. روزی در یافت گروهی از مشرکان بر کشتن پیامبر(ص) هم پیمان شده اند. با گریه به سوی پدرشتافت و نگرانی خود را به اطلاع وی رساند و گاه که کافران بر سر پیامبر(ص) خاک یا خاکستر می پاشیدند فاطمه(س) خاک و خاکستر را از سر و صورت پدر پاک می نمود واشک، چشمانش را فرا می گرفت. در این حال پیامبر(ص) فرمود:

دخترم غمگین مباش و اشک مریز که خداوند نگهبان پدر توست.

پیامبر نیز به فاطمه مهری فزون از حد می ورزید. گاه بر دستهای او بوسه می زد وانبساط خاطر او را سبب شادی دل خویش می شمرد و زمانی وی را روح جای گرفته دربین دو پهلوی خود معرفی می کرد. راستی این همه محبت چه حکمت داشت؟

در پاسخ بدین پرسش، می توان سه جهت را برشمرد: یکی همان ویژگیهای شخصیتی فاطمه(س) که روح این پدر و دختر را در افقی اعلا چنین هماهنگ و هم پروازساخته است; دیگر اینکه پیامبر اسوه است و باید خرافات جاهلی را در عمل نفی کند. آنها که از زنده به گور کردن دختران خویش و ستم به آنان احساس خوشحالی می کردند، باید با بزرگداشتی شگفت از پیامبر(ص) روبه روی شوند تا کاری ترین ضربه بر تفکر جاهلی فرود آید. بدین جهت، پیامبر دخترش را در حضور جمع نیز گرامی می داشت. علاوه بر این، پیامبر به آینده تاریخ می اندیشد و برای اینکه مطلبی برمسلمانان پنهان نماند و اتمام حجت شود، علاقه خویش را چنین بی پرده بیان می کندتا فاطمه برای همه آنها که می خواهند راه درست را برگزینند، چراغ هدایت شود.

فاطمه(س) و هجرت


هجرت این اصل بزرگ تاریخی که موجب تحولاتی شگرف در زندگی انسان می شود، بر تارک زندگی پر رمز و راز فاطمه(س) می درخشد. فاطمه در مکه است و بی تاب. پدر در دو فرسخی مدینه در قبا، مرکز قبیله بنی عمرو بن عوف، منتظراو و علی(ع) است. پیامبر دوشنبه 12 ربیع الاول به قبا رسید; ولی تا آخر هفته درآنجا توقف کرد و منتظر قافله علی(ع) و فاطمه و دیگر مسلمانان مهاجر شد.

هنگامی که علی(ع) به قبا رسید، خون از قدمهایش روان بود و نتوانست خدمت پیامبر(ص) برسد. رسول اکرم بی درنگ سمت نقطه ای که علی(ع) بود، حرکت کرد; اورا در آغوش گرفت و چون قدمهای مجروحش را دید، گریست.

زهرای مرضیه همراه پدر به مدینه وارد شد تا نقطه عطفی در تاریخ اسلام و شیعه گردد و جهانی از عظمت و زیبایی را در خانه گلین خویش تحقق بخشد. ام سلمه می گوید: پس از ازدواجم با پیامبر(ص) سرپرستی فاطمه به من واگذار شد; ولی [اوبه تربیت نیاز نداشت و] از من آداب دان تر و به همه مسائل آشناتر بود.

درود و صلوات خدا بر ستاره محمدی و شکوفه رسالت، هنگامی که نورش بر این جهان تجلی کرد; زمانی که بر پیشانی ستمگران مهر باطل شد و هنگامی که در سکوت شب،دور از چشم نامحرمان، در بستر خاک آرمید و غروبی پررمز و راز در تاریخ خویش پدید آورد.
 

منبع : سایت حوزه
 
 

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved