• تاريخ: چهار شنبه 28 ارديبهشت 1390

مسيحيان صهيونيست چه عقايدي دارند؟


           

پاسخ :مسيحيان صهيونيست عنوان گروه هاي مسيحي بنيادگرائي است كه به شدت علاقمند به تشكيل دولت يهودي در فلسطين بوده و حمايت از آن را يك وظيفة مقدس براي خود مي دانند. آنان براساس تفاسيري كه از كتاب مقدس نموده اند معتقدند كه جنگ آخرالزمان كه منجر به ظهور مجدد مسيح و پيروزي او و سپاهش خواهد شد، در صحراي «مجدّو» در فلسطين خواهد بود و نبرد «هار مجدون» (Armagedon) كه روياروئي نهايي ايمان و كفر است و به تشكيل دولت هزار ساله مسيح منجر خواهد شد، در آن سرزمين و تنها پس از گردهمايي بندگان برگزيده خدا در قلمرو «ارض موعود» به عنوان يك ملت، رخ خواهد داد.[1]

به اعتقاد مسيحيان صهيونيست اين بندگان برگزيدة خداوند، همان قوم يهود هستند كه خداوند سعادت دنيا را به آنان عطا كرده همچنانكه سعادت اخروي را نصيب مسيحيان و پيروان مسيح نموده است.[2] .گروه هاي صهيونيست مسيحي كه ظهور مجدد مسيح را نزديك دانسته و براي تحقق علائم ظهور تلاش دارند خود را «مسيحيان از نوزاده شده» ناميده و «غسل تعميد مجدّد» نموده اند. آنان معتقدند كه نبرد خونين «آرماگرون» را نخواهند ديد و آزار و تألمات حاصل از جنگ را نخواهند چشيد، بلكه از سوي خداوند به آسمانها ربوده خواهند شد و در آنجا مسرور و متنعم خواهند بود تا وقتي كه با بازگشت مسيح به زمين همراه او به زمين بازگشته و دوران حكومت هزارسالة او را ببينند.[3]

مسيحيان صهيونيست به حصول هفت مرحله براي پايان جهان و ظهور مجدد مسيح، براساس نوشته هاي كتاب مقدس و تفاسيري كه نموده اند، اعتقاد دارند، آن مراحل عبارتند از:

1. بازگشت يهوديان به فلسطين.

2. ايجاد دولت يهود در آن سرزمين.

3. موعظه شدن انجيل در بني اسرائيل و ديگر مردم دنيا در تمام نقاط.

4. سرور و تعنم مؤمنان بر كليسا و ربوده شدن آنها به بهشت (Rapture).

5. دوران فلاكت و ظلم و مصيبت عظيم به مدت هفت سال و نبرد با پيروان دجال (Anti-Christ).

6. وقوع جنگ هرمجدون (آرماگدون) در صحراي مجدّد (ماگيرو) در اسرائيل.

7. شكست لشكريان دجال و استقرار پادشاهي مسيح. پايتخت اين پادشاهي اورشليم خواهد بود. اين حكومت توسط يهودياني كه به مسيح پيوسته و مسيحي شده اند، اداره خواهد شد.[4]

ناگفته نماند در ميان گروه هاي مسيحي صهيونيست در مورد جزئيات مراحل ياد شده و خصوصيات آن، كمابيش اختلافاتي وجود دارد، و برخي احداث مسجد سوم سليمان را، و برخي ديگر ذبح گوساله سرخ مو را، همراه و همگام با عقايد صهيونيستهاي يهودي به آن مراحل افزوده اند.[5]

تاريخچه پيدايش صهيونيسم مسيحي:

پيدايش اين طرز تفكر به قبل از تشكيل دولت اسرائيل و حتي قبل از ظهور جريان فكري يهوديت صهيونيستي باز مي گردد. با ترجمه كتاب مقدس به زبانهاي مختلف و در دسترس بودن آن براي تمامي آحاد جامعه، برخي با مطالعه و تحقيق و تفسيري كه به عمل آوردند، روي مطالب مربوط به آخرالزمان و علائم آن متمركز شده و در صدد تحقق آن علائم براي سرعت بخشيدن به ظهور مجدد مسيح برآمدند. اين نظر كه تشكيل دولت يهود در فلسطين نشانه بازگشت مسيح خواهد بود، اولين بار توسط «اُليور كرمول» (Oliver Cromwoll) و «پاول فلگن هاور» (Paul Felgenhaver)، از رهبران پروتستان هاي قرن 17 م مطرح گرديد.[6]

در اواخر قرن نوزدهم ميلادي، مسيحيان پروتستان جهت تشكيل دولت يهودي در فلسطين و تحقق پيش گوئي هاي كتاب مقدس، پيشنهادهايي را مطرح كردند. در سال 1848 م «واردر كرسون» (Warder Cerson)، كنسول امريكا در قدس، با حمايت و كمك صهيونيست هاي مسيحي، در «وادي رفائيم» يك اقامتگاه و محله يهودي نشين ايجاد كرد. و در سال 1818 م «ادوين شرمن واليس (Edwin Sharman Wallas) كنسول آمريكا در فلسطين گفت:

«مردمي كه منتظر سرزمين موعودند به محض تأمين شرايط زندگي و تأمين امنيت به اين سرزمين خواهند آمد، يا بايد اين امر را به جا آورند و يا بي ارزش بودن پيش گوئي هاي كتاب مقدس را بپذيرند.»[7]

دولت انگليس نيز تحت نفوذ مسيحيان صهيونيست، توسط كنسولگري خويش در قدس، تمامي يهوديان فلسطيني را علي رغم اينكه شهروندان دولت عثماني بودند، تحت زعامت خود قرار داد.[8]

اما آنچه باعث استحكام عقيده «مسيحيت صهيونيستي» و رواج آن شد حمايت يهوديان و صهيونيستهاي يهودي بود. آنان توانستند با حمايت از اين جريان فكري به اهداف مهمي دست يابند. از جلمه:

ـ به زير كشيدن كليساي كاتوليك، يعني كانون بزرگ خصومت و دشمني عليه يهود، از اريكه قدرت و بزرگ نمودن پروتستانها در مقابل آنها.

ـ فراهم ساختن روند يهودي سازي در سرزمينهاي اشغالي.

ـ ايجاد اشتياق و علاقه در ميان عموم مسيحيان نسبت به تشكيل دولت اسرائيل، و حمايت از آن.[9]

هم اكنون جريان مسيحيت صهيونيستي با اعتقاد به اينكه يهوديان و اسرائيل به بهترين صورت، قادر به اجراي برنامه هاي خدا در سرزمين موعود و آماده ساختن شرائط بازگشت دوباره مسيح، هستند پايگاه ها و تشكيلات زيادي را براي حمايت از اسرائيل تأسيس نموده اند كه به برخي از آنها اشاره مي شود:

1. كيش ابراهيم (Abrahamic Faith)

2. جنبش مسيحي براي اسرائيل (Christian Action For Israll)

3. تشكل مسيحيان دوستدار اسرائيل (Christian Friends For Israll)

و بسياري شكلهاي ديگر همچون حمايت از انجمن هاي مذهبي اسرائيل، توجه به اورشليم، تجربه هاي جليل، مقاومت براي اسرائيل، صداي شيپور و... كه برنامه هايي براي تعليم دادن يهوديان و بازگشت آنها به اسرائيل و مقابله با افكار ضد يهودي و... دارند.[10]

نقد تفكر مسيحيت صهيونيستي:

تفكر مسيحيت صهيونيستي رسواتر از آن است كه مورد نقد و بررسي قرار گيرد و بيشتر به جرياني سياسي شباهت دارد كه براي كسب سلطه بر جغرافياي فرهنگي و خاكي مسلمانان (از نيل تا فرات)، به آموزه اي توراتي و بنيادهاي ديني متمسك شده. زمينه سازي براي ظهور مسيح ـ عليه السلام ـ را بهانة حضور در منطقه خاور ميانه، حمايت از اسرائيل و لشكركشي به كشورهاي اسلامي مانند عراق، قرار داده است.

با اين وجود عقايد اين فرقه با اين نقد روبرو است:

اولاً پيش گوئي هاي كتاب مقدس قابليت تفسير و تأويلاتي غير از آنچه مسيحيان صهيونيست ادعا مي كنند، نيز دارند.

ثانياً: زمينه سازي براي تحقق پيش گوئي ها هرگز مجوّز جنايت و كشتار عده اي بي گناه و يا اخراج آنها از سرزمين آبا و اجدادي شان نمي تواند باشد.

ثالثاً: بايد توجه داشت كه بر فرض كه قوم برگزيده خدا همان قوم يهود باشد. برگزيدگي آنها براي انجام تكاليف الهي و وظايف خاصي بوده است و اين هرگز به آن معنا نيست كه اين قوم داراي حقوقي خاص و يا ويژگي هاي برتر باشند.[11]

آيات زيادي از كتاب مقدس بيانگر اين مطلب است كه برگزيدگي قوم يهود منوط به اطاعت از اوامر و دستورات الهي و نهي از تخلف از آنها است.[12] نه اينكه ايشان داراي برتري ماهوي و ذاتي باشند. و چه بسا در اين زمان قوم برگزيده قومي ديگر باشند. قومي كه مطيع دستورات خدا بوده سرتا پا عشق و محبت نسبت به ذات او باشند.

نتيجه سخن اينكه: مسيحيان صهيونيست معتقدند كه براي ظهور مجدد مسيح بايد علائم ظهور را، كه از جمله آنها تشكيل دولت يهودي در سرزمين فلسطين است، فراهم كرد و در راستاي اين عقيده از اسرائيل و يهوديان به شدت حمايت مالي و سياسي و عقيدتي دارند.

زير بناي عقيده آنان تفاسيري از آيات كتاب مقدس است كه به هيچ وجه نمي تواند وافي به مقصودشان باشد.

منابعي جهت مطالعه بيشتر:

1. تاريخ يك ارتداد، نوشته روژه گارودي، ترجمه مجيد شريف، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا.

2. مسيحيت صهيونيست و بنيادگراي آمريكا، نوشته رضا هلال، ترجمه علي جنتي، قم، نشر اديان.

لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا

همانا يهود و مشركان را شديدترين دشمنان براي افراد با ايمان مي يابيد.

سوره مائده، 82

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . مكاشف يوحنا، 16/16.

[2] . آيات زيادي از كتاب مقدس به برگزيدگي قوم يهود اشاره دارد: پيدايش 22/15، خروج 11/3-6، تشبيه 7/5-8.

[3] . نصير صاحب خلق، مقالة مسيحيت صهيونيستي، مجله «موعود»، شماره 41، ص 14.

[4] . همان، گريس هال سل، تدارك جنگ بزرگ، ترجمه خسرو اسدي، ص 19، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، چاپ اول، 1377 ش.

[5] . عبدالوهاب المسيري، موسوعة اليهود و اليهوديه و الصهيونية، ج 6، ص 137-144، قاهره، دارالشروق، 1999 م.

[6] . نصير صاحب خلق، مقاله «مسيحيت صهيونيستي»، مجله «موعود»، شماره 41، ص 14.

[7] . همان، ص 15.

[8] . همان.

[9] . همان، ص 12.

[10] . فاطمه شفيعي سروستاني، تشكيلات مسيحي حامي اسرائيل، مجله موعود، ص 24-26.

[11] . نگا: مقاله «قوم يهود از برگزيدگي تا نژادپرستي»، نوشته عبدالرحيم سليماني اردستاني، مجله هفت آسمان، شماره 22، ص 113-133.

[12] . سفر خروج، 19/5؛ سفر تثنيه 7/5؛ سفر لاريان 29/14-17. 

..................................................................

منبع:

www.ngoic.com

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved