• تاريخ: دوشنبه 12 دي 1390

به چه دليل نام تعداد اندكى از انبيا در قرآن مجيد ذكر شده است؟!


           

پرسش:

به چه دليل نام تعداد اندكى از انبيا در قرآن مجيد ذكر شده است؟!

پاسخ:

به تصريح قرآن كريم در آيات 163 و 164 سوره مباركه نساء و 78 غافر، داستان برخى از انبيا (25 نفر) در قرآن مذكور است و داستان بسيارى از انبيا در قرآن نيامده است. با مراجعه به قرآن كريم نيز اين امر ملموس است كه تاريخ همه انبيا به طور تفصيل نيامده و در مورد حضرت موسى عليه السلام و عيسى عليه السلام و ابراهيم عليه السلام نيز به قطعاتى از زندگى اين بزرگواران اشاره شده است. در حالى كه در برخى روايات تعداد انبيا و 124000 و تعداد رسولان 313 نفر تعيين شده است![1] مثلاً نام حضرت موسى كليم عليه السلام، بيش از صد بار در قرآن كريم آمده و قصه‏ى آن حضرت در 28 سوره به طور گسترده تبيين شده است، اما بخش‏هايى كه به تاريخ و قصه‏ى محض باز مى‏گردد، مانند ثبت تاريخ ميلاد و وفات و... آن حضرت نيامده، بلكه به نكات حساس و آموزنده داستان پرداخته است.[2] پس به جاست كه حكمت اين امر را بررسى نماييم.

نزول قرآن و بعثت رسول اللَّه به جهت هدايت انسان به سعادت و تعالى است تا با پيمودن اين راه به قله‏ى سعادت انسانيت بار يابد و به مقام خليفة اللهى برسد. ذكر قطعات تاريخ سبب توجه افزونتر و دلنشين‏تر شدن كلام و تأثير بيشتر آن در نفوس و پايدار ماندن آن تعاليم تا زمان بيشترى است. از اين رو وجود قصص انبيا در قرآن بر محورهاى ذيل استوارند.

1. بيان نحوه دعوت و تبليغ انبيا، در ضمن بيان هدف مشترك انبيا يعنى عبادت خدا و ترك طواغيت.[3]

2. بيان موضعگيرى‏هاى مردم در برابر انبيا و بررسى علل و عوامل و نيز نتايج آن.

3. مبارزات انبيا با خرافات و تحريف‏ها و نيز طاغوت‏ها.

4. برخوردهاى مؤمنان با طاغيان و معاندان.

5. بيان سنن الهى حاكم بر جوامع و امم و استمرار آن بر همه ادوار.[4]

اين محورها در پى اهداف ذيل تبيين گرديده‏اند:

أ. تعليم و تربيت به واسطه ی پندها و موعظه‏هاى انبيا و نيز عبرت‏آموزى از سرانجام امّت‏هاى معاند و استفاده از روش تعليم و تربيت و تبليغ ايشان براى مخاطبان قرآن.

ب. ارزيابى و محاسبه نفوس با ملاك و معيارهاى قرآنى با واقع شدن در متن جريان تاريخ و نهادن خود به جاى قهرمانان آن.

ج. دفع شبهات و غوامض تاريخ برخى انبيا و تنزيه ايشان از نسبت‏هاى نارواى افراطى و تفريطى؛ چنان كه يهود آن قدر غلو كردند كه عزير عليه السلام را و نصارى، مسيح عليه السلام را فرزند خدا خواندند،[5] و از سويى تهمت قتل به موسى عليه السلام زدند.[6]

د. دل گرم كردن پيامبر صلى الله عليه وآله و مؤمنان به راه و روش خود و تقويت صبر و استقامت آنها در برابر دشمنان و مأيوس و دلسرد كردن دشمنان و انذار و تهديد آنها.[7]

از يك سو، اين اهداف با ذكر همين مقدار از قصص در قرآن حاصل‏اند و اطاله بيش از آن محلى نداشت، از سوى ديگر مَثَل معروف است كه "مشت نمونه خروار است" پس وقتى اين گروه از امّت‏ها و انبيا اين گونه بوده‏اند، سايرين را نيز مى‏توان با اين ها مقايسه كرد، لذا گذشتگان را به حساب اين ها گذاشت و مراقب بود كه به سرنوشت امم بلازده دچار نشويم.

از طرف ديگر انبياى الهى داراى مراتب و درجات مختلفى بوده‏اند[8] و برخى فقط مبلغ دين پيامبر ديگرى بوده‏اند كه چه بسا آن پيامبر معاصر خود آنها بوده است مثل تبليغات لوط و نيز يعقوب و اسحاق و اسماعيل براى دين حضرت ابراهيم عليه السلام و انبياى بنى اسرائيل كه مبلغ دين موسى عليه السلام بوده‏اند و چه بسا مخفيانه تبليغ داشته‏اند و در ميان يهود و نصارى نيز از آنها اسم و رسمى نمانده است.[9]

نكته ديگر اين كه چون بيشتر معاندان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله را بنى اسرائيل تشكيل مى‏دادند و حوادث امت اسلامى شباهت زيادى با قوم يهود دارد، داستان حضرت موسى عليه السلام بيش از سايرين در قرآن تكرار شده و تفصيل داده شده است، تا هم حجت بر يهود عنود تمام شود و هم مؤمنان عبرت گيرند.

در پايان، اشاره‏ى به اين مطلب مفيد خواهد بود كه گرچه نظر در آثار گذشتگان و انبيا و امت‏هاى آسيايى و خاور نزديك و عبرت آموزى از آن، از دستورات قرآن كريم مى‏باشد، ولى ممكن است پيامبرانى در مغرب زمين وجود داشته‏اند كه نام و قصه‏ى آنان در قرآن نيامده است و سرّ اين مطلب آن است كه كتاب و آثار تبليغى و نتايج زيبا يا زشت قبول يا انکار دعوت آنها براى مردم مشرق زمين و خاورميانه اصلاً آشنا نبود. از اين رو به مردم حجاز و ساير نقاط خاورميانه نمى‏توان گفت شما در آثار آنان نظر كنيد و عبرت بگيريد! در نتيجه، عدم اطلاع تاريخى و قرار نگرفتن در منطقه‏ى جغرافيايى نزديك و عدم وجود راه و وسيله‏ى ارتباطى، با وجود فاصله‏ى اقيانوس‏ها، از ديگر نكاتى است كه مى‏تواند بيانگر علت نيامدن نام برخى از انبياى الهى در قرآن مجيد باشد.[10]

البته نحوه‏ى تأثير موقعيت (زمان و مكان و...) در خطابات قرآنى از جمله مباحثى است كه نيازمند بررسى جداگانه‏اى است و جهت پرهيز از طولانى شدن بحث، مى‏توان به منابع مربوط مراجعه نمود.[11]

منابع، براى مطالعه بيشتر

1. جوادى آملى، عبداللَّه، تفسير تسنيم، ج 1، صص 52 - 39.

2. جوادى آملى، عبداللَّه، سيره پيامبران در قرآن، ج 6 و 7، اسراء، چاپ دوم، 1379، قم.

3. شيروانى، على، درسنامه عقايد، مركز جهانى علوم اسلامى، چاپ اول، 1376، قم، ص 164.

4. طباطبايى، محمد حسين، الميزان، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ج 6، ص 146 و ج 17، ص 354.

5. قرآن كريم.

6. مصباح يزدى، محمد تقى، آموزش عقايد، ج 1 - 2، سازمان تبليغات اسلامى، چاپ ششم، 1370، تهران، درس 29، ص 281.

7. مصباح يزدى، محمد تقى، معارف قرآن، راه و راهنماشناسى، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى رحمه الله، چاپ اول، 1376، قم، صص 17 و 22 - 21 و صص 153 - 58.

8. هادوى تهرانى، مهدى، تأملات در علم اصول فقه، كتاب اول، دفتر چهارم.

________________________________________

[1] بصائر الدرجات، ص 121 - الخصال، ص 300 و 641 (منقول از راه راهنماشناسى، ص 17) - بحارالانوار، ج 11، ص 30 و 32 و 41.

[2] جوادى آملى، عبدللَّه، تفسير تسنيم، ج 1، ص 48.

[3] نحل، 36.

[4] آل عمران، 140.

[5] توبه، 30 و... .

[6] احزاب، 69.

[7] يوسف، 123 - 120.

[8] اسراء، 55؛ انعام، 83 تا 90؛ بقره، 253.

[9] ر.ك: الميزان، ج 6، ص 146 و ج 7، ص 354 و نيز على شيروانى، درسنامه عقايد، ص 164.

[10] ر.ك: جوادى آملى، عبداللَّه، تفسير تسنيم، ج 1، صص 52 - 39.

[11] ر.ك: هادوى تهرانى، مهدى، تأملات در علم اصول فقه، كتاب اول، دفتر چهارم.

منبع: www.islamquest.com

 

  • تعداد (0) متوسط امتيازات
    0 0 0 0 0
    امتياز شما
    نام :


    نام خانوادگي:


    نظر:
          ليست نظرات
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved